کودک کم توان ذهنی

 کودک کم توان ،گلی خاردار از گلستان نعمت است،این گل را پایمال نکنیم.

- آغوش گرم یک معلم ،یک زندگی ست،برای کودک یخ زده ی طوفان ها!بیایید قدر این کودکان را بدانیم.

- پیوند دستان آسمانی ما به آسمان،در گرو در دست گرفتن دستان کوچک نزدیک تر است،بیایید دست این کودکان را بگیریم.

-آفرینش هر پرنده ای برای آواز خواندن نیست،برای پرواز کردن است کاش حداقل پریدن را به این کودکان بیاموزیم.

- صورتک امتحان ما،فقط رویدادهای زندگی نیست...چگونگی دوختن لباس های نازیبای آفرینش است،بیایید با نخ محبت آن هارا بدوزیم.

روش‌هایی برای حفظ آرامش به هنگام عصبانیت

 

روش‌هایی برای حفظ آرامش به هنگام عصبانیتاگر شما در سنین سالخوردگی هستید، می‌توانید دلایل بسیاری برای استرس داشته باشید. از دست دادن عزیزان، بیماری خود یا فرزندان، مشكلات مالی و روحی و ناتوانی در كنترل محیط‌زندگی از آن جمله‌اند. اما این ‌كه فشارهای وارده بر شما زیاد است، دلیل آن نیست كه اجازه دهید


استرس شما را از پا در بیاورد.

ورزش روزانه
نخستین توصیه انجام ورزش روزانه است. ورزش در بدن هورمون‌هایی را آزاد می‌كند كه احساس نشاط و سلامتی به بدن می‌دهند.
یكی دیگر از روش‌هایی است كه سبب آرام‌سازی شما می‌شود. تنفس عمیق شكمی بهترین و عمیق‌ترین و آهسته‌ترین تنفس است. هوا به بخش اعظم شش‌ها می‌رسد و دیافراگم نیز بدرستی به كار گرفته می‌شـود. روی یك سطح هموار به پشت دراز بكشید و یك بالش زیر سر خود قرار دهید.
یك دست خود را روی شكم بگذارید تا سفت شدن عضلات آن را حس كنید. به طریقی نفس خود را به درون بكشید تا دست روی شكمتان به سمت بالا حركت كند.
از طریق دهانتان عمل بازدم را انجام دهید با صدای كشیده «هااااا». توجه كنید كه چگونه شكم شما از هوا خالی شده و دستتان به پایین برمی‌گردد. این عمل را 10 مرتبه تكرار كنید.
از طریق شكم نفس بكشید و اجازه دهید هوا حفره قفسه سینه را نیز پر كند. این عمل را تا آنجا كه ممكن است با ملایمت انجام دهید و آن‌قدر تكرار كنید تا انجامش برای شما آسان شود.
اكنون دم و بازدم خود را هماهنگ كنید. عمل دم را بدرستی انجام داده و سپس اجازه دهید هوا پیش از آن كه از ناحیه شكم خالی شود، نخست از بخش فوقانی شش‌ها خارج گردد.تنفس صحیح برای شما بسیار حائز اهمیت است، چون با به‌كارگیری از ظرفیت شش‌ها، اكسیژن بیشتری به بدنتان خواهد رسید و همچنین هنگام مواجهه با عوامل استرس‌زا بهتر می‌توانید واكنش نشان دهید.

خنده
روا‌ن‌شناسان دانشگاه لومالیندای كالیفرنیا با تحقیق روی خنده و تاثیرات آن دریافتند، خندیدن نه تنها استرس را از بین می‌برد بلكه حتی میزان هورمون‌های استرس را كاهش می‌دهد.
این تحقیقات نشان می‌دهد، یك فیلم خنده‌دار می‌تواند 35 تا 70 درصد هورمون‌های استرس‌زا را كاهش دهد.
براساس این گزارش، خنده در كنار كاهش استرس،‌ فشارخون را نیز پایین آورده و سیستم ایمنی را با افزایش فعالیت سلول‌های حیاتی تقویت كرده و تولید آنتی‌بادی‌ها را تشدید می‌كند.
به گفته محققان، خندیدن دردها را به مدت چندین ساعت كاهش می‌دهد.

خوردن مواد غذایی سالم و مغذی
روز خود را با مصرف یك لیوان آب پرتقال تازه یا آبمیوه‌های طبیعی حاوی ویتامینC شروع كنید و در بقیه روز آب زیاد بنوشید، برای این كه وقتی بدن تحت استرس است، ویتامینC بیشتری نیاز دارد. یك لیوان آبمیوه تازه، نیاز اضافی شما را تامین می‌كند.
نوشیدن حداقل 8 لیوان آب، بدن شما را از بی‌آبی حفظ می‌كند و مانع تحمل استرس اضافی برای بدن شماست.
برای صبحانه یك عدد موز، مقداری مواد غذایی حاوی فیبر زیاد و ماست كم‌چرب استفاده كنید، چرا كه موز منبع غنی ویتامینB6 است كه برای سوخت و ساز لازم است، بخصوص زمانی كه سوخت و ساز بدن مانند مواقع استرس سریع است. توجه كنید كه مصرف مكمل‌های اضافی ویتامین B لازم نیست، چون ممكن است استرس اضافی به بدن تحمیل كنید.
دستگاه گوارش شما استرس وارد شده را احساس می‌كند، بنابراین دریافت مواد غنی از فیبر در طول روز كمك می‌كند تا توفان ایجاد شده در این دستگاه فروكش كند.

به قدرت متعال وصل شوید
خواندن دعا و نماز و ارتباط با خدا سبب می‌شود تا فرد راحت‌تر از مسائل استرس‌زا رهایی یابد. هر چه احساس ارتباط بیشتری با خدا كه منبع قدرت است داشته باشید، استرس كمتری را تجربه خواهید كرد.

آسایش فكری در طبیعت
‌رفتن به طبیعت یا پیدا كردن جایی كه بتوانید حداقل 10 دقیقه در آنجا تنها باشید. در حالی كه تصور می‌كنید در یك مكان زیبا هستید، بكوشید تمركز كنید و به صدای طبیعت گوش دهید. وزش نسیم را روی پوست خود حس كنید و حس گرمایی را كه زیر پوستتان می‌دود، بچشید. در این حال فكر خود را از تمام فشارها رها كنید و بگذارید سلول‌های مغزتان استراحت كند.
با آوردن حیوان كوچك خانگی كه كمترین مشكلی را برای سلامت شما می‌تواند به وجود آورد، مثل ماهی‌های آكواریمی یا هر چیزی كه پزشكتان برایتان مضر نمی‌داند، خود را از تنهایی درآورید. پرورش یك حیوان خانگی فشارخون شما را كاهش داده و می‌تواند باعث افزایش طول عمرتان شود.
ساعتی را با دوستان فیلم سینمایی ببینید یا شطرنج بازی كنید.

با یك دست چند هندوانه برندارید
از خودتان بیرون بیایید
برای دیگران كاری انجام دهید و تلاش كنید از افكار خود خارج شوید.
سعی كنید از خودتان، خواسته‌های مافوق توانایی و غیرمنطقی نداشته باشید.
اجازه دهید كه گاهی به خاطر اشتباهاتی كه در گذشته و حال مرتكب شده‌اید، خود را ببخشید. به این ترتیب قادر به بخشیدن اشتباهات دیگران نیز خواهید بود.
فردی را برای درد دل كردن پیدا كنید. مشاوران رادیویی یا دوستان اینترنتی كمك خوبی برای این كار هستند.
چیزی كه سبب اضطراب شما می‌شود را روی كاغذ نوشته و آن را پاره كنید و دور بریزید.
هنری بیاموزید. مشغول شدن به هنر شما را از درگیری‌های ذهنی نجات می‌دهد.

هم ورزش كنید هم خنك شوید
ورزش كردن در آب از تمرین‌هایی است كه برای سالمندان توصیه می‌شود. البته برای برخی سالمندان ممكن است این نوع ورزش مناسب نباشد و به همین دلیل برای شروع این ورزش كه در فصل تابستان بسیار لذت‌بخش است، بهتر است با پزشك خود مشورت كنید.
عموما كسانی كه ناراحتی‌های مفصلی دارند، شنا كردن، راه رفتن و انجام حركات نرمشی در آب به آنها توصیه می‌شود.
افرادی كه به دلایل مختلفی چون آرتروز، اضافه وزن یا كم‌تحركی، نگران تاثیر منفی ورزش بر استخوان‌ها، مفاصل و ماهیچه‌هایشان هستند به توصیه پزشك خود ورزش در آب را تجربه كنند.
به كمك این ورزش سیستم قلبی ـ عروقی مقاوم می‌شود. ماهیچه‌ها نیرومند شده و انعطاف‌پذیری، هماهنگی، چالاكی و تعادل افزایش می‌یابد.
ورزش در آب به افراد آسیب‌دیده، اشخاصی كه در دوران پس از جراحی یا بیماری شدید به سر می‌برند، كمك می‌كند تا بهتر و سریع‌تر بهبود یابند.
آب، آرامش‌بخش است و تاثیر خنك‌كننده و حالت ماساژ مانندی كه از حركت در آب به وجود می‌آید، به ورزشكار كمك می‌كند بدون احساس گرما یا خستگی به انجام حركات بپردازد.
هنگام غوطه‌ور شدن در آب، جریان خون سریع‌تر می‌شود و به قلب و عروق شما بهبود می‌بخشد.
در صورتی كه دچار آسیب‌دیدگی و تورم در بخشی از بدن باشید، فشار آب روی بدن از شدت تورم كاسته و درد را تخفیف می‌دهد.
از آنجا كه نیروی جاذبه در آب كم می‌شود، شما در آب می‌توانید آن دسته از حركات كششی كه انجام آن در خشكی برایتان ممكن نیست را انجام دهید.
فشار عمق آب روی بدن، مفاصل، ماهیچه‌ها و اندام‌های داخلی مانند یك ماساژ خوب، به تمام بدن آرامش بخشیده و مانع كوفتگی می‌شود.
این ورزش برای كسانی كه در حال طی كردن دوران نقاهت بعد از آسیب‌دیدگی یا یك جراحی هستند، با اجازه پزشك مفید است. همچنین این ورزش به كسانی كه مشكلاتی در ناحیه پشت یا ماهیچه‌های پا دارند و در سنین سالخوردگی هستند، توصیه می‌شود. در شماره بعد به نمونه‌هایی از تمرین‌های رایج در آب اشاره می‌كنیم. تا آن‌موقع وقت دارید در این باره با پزشك خود مشورت كنید.

منبع : jamejamonline.ir

 

چهل اصل شادي بخش

 

 

چهل اصل شادي بخش

1 ـ شادي خود را به هيچ چيز و هيچ کس وابسته نکن تا هميشه از آن برخوردار باشي .

2 ـ انتظار نداشته باش هميشه آنچه در اطرافت اتفاق مي افتد ، مطابق ميل و خواسته ات باشد .

3 ـ هنگام عصبانيت هيچ تصميمي نگير .

4 ـ از سختي ها و مشکلات زندگي استقبال کن و با غلبه بر آنها به خود پاداش بده .

5 ـ اجازه نده اتفاقات ناخوشايند ، روحيه ات را خراب کند .

6 ـ با بحث هاي بي نتيجه ، انرژي خود را هدر نده .

7 ـ انتظار نداشته باش با منفي نگري ، جسمي سالم داشته باشي .

8 ـ از هيچ کس و هيچ چيز توقع نداشته باش .

9 ـ تا با خود مهربان نباشي ، نمي تواني مهر بورزي .

10 ـ قبل از مطمئن شدن ، در مورد چيزي قضاوت نکن .

11 ـ به تفسير و تعبير کارهاي ديگران نپرداز .

12 ـ هر کاري را با علاقه ، اشتياق و تمرکز انجام بده .

13 ـ زندگي خود را هدفمند کن و براي رسيدن به اهدافت تلاش کن .

14 ـ چيزهايي را که دوست داري ، به ديگران ببخش .

15 ـ قلبت را از نفرت خالي کن تا خوشبختي در آن لانه کند .

16 ـ براي انجام کارهاي مورد علاقه ات ، زياد به نظرات ديگران اهميت نده .

17 ـ در تصميم خود تاخير مينداز .

18 ـ هنگام عصبانيت نفس عميق بکش و تا ده بشمار .

19 ـ با ديگران طوري رفتار کن که دوست داري با خودت رفتار شود .

20 ـ به هيچ کس اميد نداشته باش جز خدا .

21 ـ بر جسم و روح خود مسلط باش .

22 ـ براي اينکه شاد باشي ، بايد شادي آفرين باشي .

23 ـ در زندگي به جاي شناور بودن ، شناگر باش .

24 ـ اندوه روز نيامده را بر روز آمده ات نيفزا .

25 ـ هرگز سعي نکن به ديگران بقبولاني که حرفت درست است .

26 ـ قبل از انجام کاري يا گفتن چيزي ، به ضرورت آن بينديش .

27 ـ بي احترامي ديگران را با بي اعتنايي جواب بده .

28 ـ به جاي بيزاري از انسان ها ، از رفتار بد آنها متنفر باش .

29 ـ بگذار ديگران از تو به عنوان فردي آرام و خوشرو ياد کنند .

30 ـ يگانه داروي آرام بخش روح ، ياد خداست .

31 ـ خود را از اسارت زنجيرهاي بدبيني ، منفي نگري و نااميدي آزاد کن .

32 ـ به خاطر اشتباهات گذشته ، خود را سرزنش نکن .

33 ـ به ديگران کمک کن آنچه را که مي خواهند ، به دست آورند .

34 ـ در فرهنگ لغات خود شکست را تجربه معنا کن .

35 ـ باش رايط زندگي سازگار باش .

36 ـ هنگام از دست دادن ناراحت نشو ، وقتي هم چيزي به دست آوردي خوشحال نباش .

37 ـ در مقابل خواسته ها و گفتار ديگران انعطاف پذير باش و نخواه که حرف ، حرف خودت باشد .

38 ـ براي کشف حقايق ، زياد تفکر کن ، به خصوص جهان آفرينش .

39 ـ به قدر توان تلاش کن و نتيجه را به خدا واگذار کن .

40 ـ هرگز خودت را با ديگران مقايسه نکن ، چرا که تو چيزهايي داري که ديگران در حسرت آنها هستند
shahreshab.com

گردآوری : پایگاه اینترنتی پرشین وی

www.persianv.com
تاریخ ارسالJanuary 20, 2011 07:14 PM  تعداد مشاهده: 668

چگونه ذهنی شاداب و زیرک داشته باشیم؟

 

با بالا رفتن سن قوای عقل و منطق آدمی هم کاهش می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌یابد. اما این اتفاق قابل پیشگیری است؛ در این مقاله به شما مراحلی را معرفی می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کنیم که می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌توانی د در هر سنی ذهن و فکرتان را جوان و هوشیار نگاه دارید.

همه ما عقیده داریم که با بالا رفتن سن قوای عقل و منطق آدمی هم کاهش می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌یابد. اما این اتفاق قابل پیشگیری است؛ در این مقاله به شما مراحلی را معرفی می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کنیم که با بکار بردن آنها می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌توانی د در هر سنی که هستید ذهن و فکرتان را جوان و هوشیار نگاه دارید:

۱- باشگاه بروید و ورزش کنید: بسیاری از دانشمندان عقیده دارند که فعالیت‌های بدنی و فیزیکی باعث تحریک و کارکردن درست عقل و قوای فکری می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود. تحریکات خونی بدن باعث می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود مغز بیشتر و بهتر کار کند؛ چرخش درست خون موجب می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود شما بتوانید ذهن تان را سالم نگاه دارید و عکس العمل‌های سریع و عاقلانه تری داشته باشید. همچنین فعالیت‌های بدنی باعث می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شوند سلول‌های موجود در مغز شما رشد و تکثیر یابند، و ذهن شما مانند یک ساعت کار کند.

۲- از ذهن تان کار بکشید: فارغ التحصیل شدن از مدرسه به این معنی نیست که شما یادگیری و آموزش را رها کنید. اگر ذهن تان را درگیر آموزش و یادگیری کارهای جدید نکنید یعنی به روند کاهش قوای فکری تان کمک کرده اید. یک زبان جدید یاد بگیرید، به طور منظم کتاب بخوانید، یا حتی نواختن یک ساز موسیقی را یاد بگیرید. فکر کردن هم یکی از فعالیت‌هایی است که ذهن را درگیر می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کند. فعالیت‌های روزانه ذهنی باعث قویتر شدن مغز می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود، در نتیجه شما ذهن سالم تری خواهید داشت.

۳ - سالم غذا بخورید: خوردن غذاهای فست فود و یا تنقلات مضر و بی فایده تنها به بدن شما و فیزیک تان آسیب نمی رساند، بلکه قوای ذهنی تان را مختل می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کند. خوردن غذاهای سالم و مقوی به ذهن شما این امکان را می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دهد که سلول‌های خود را گسترش دهد و مواد مغذی مورد نیازش را از بدن تان بگیرد. غذاهایی که برای تقویت ذهن شما مفیدند عبارتند از شاتوت، بروکلی، قهوه، و آواکادو.

۴- استرس خود را مهار کنید : آیا می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دانید که استرس آسیب‌های فراوانی به سلول‌های ذهن شما وارد می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کند؟ تنها این مسئله نیست، زمانیکه شما دچار استرس و اضطراب می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شوید، نمی توانید بدرستی روی کارها و اعمال تان تمرکز کنید. استرس کنترل نشده ممکن است به افسردگی تبدیل شود و یا بیماریهای جسمی وخیمی بهمراه داشته باشد.

۵- به اندازه کافی استراحت کنید : اگر می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خواهی د ذهن تان هر روزمنظم و دقیق کار کند باید هر شب به اندازه کافی استراحت کنید. اگر نتوانید به اندازه کافی بخوابید، ذهن تان هوشیاری همیشگی را نخواهد داشت. البته زیاد از حد خوابیدن هم به اندازه کم خوابی مضر است ؛ پس تعادل را حفظ کنید.

۶- تنها نباشید‌ : داشتن دوستان صمیمی چند فایده دارد. اول اینکه ، ارتباطات کلامی موجب تقویت حافظه و هوشیاری ذهن می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود. داشتن رابطه با دیگران باعث می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود شما فکر کنید و مشکلات تان را خودتان حل کنید. علاوه بر این داشتن دوستان زیاد از ابتلا به افسردگی و انزواطلبی جلوگیری می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کند .

۷- کارهای روزانه خسته کننده تان را با هیجان آمیخته کنید: انجام دادن یک سری کارهای روتین روزانه خسته کننده است اما موجب می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود شما مانند یک خلبان اتوماتیک کار کنید. برای اینکه کارتان شما را خسته نکند آنها را با هم ادغام کنید. راه‌های مختلفی را برای رسیدن به محل کارتان تجربه کنید. فعالیت‌های فوق برنامه جدیدی برای خود پیدا کنید. کارهایی انجام دهید که شما را به هیجان می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌آورند و ذهن شما را هوشیار و فعال می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کنند.

iranhalls.com

گنجشک....

 
گنجشک با خدا قهر بود....

روزها گذشت و گنجشک با خدا هیچ نگفت.فرشتگان سراغش را از خدا میگرفتند و خدا هربار به

فرشتگان ابنگونه می گفت:می آید؛من تنها گوشی هستم که غصه هایش را می شنود و یگانه

 قلبی هستم که دردهایش را در خود نگه میدارد....

و سر انجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا نشست،فرشتگان چشم به لب به چشمهایش

دوختند.

گنجشک هیچ نگفت و....

و خدا لب به سخن گشود:با من بگو از آنچه سنگینی سینه توست.

گنجشک گفت:لانه کوچکی داشتم،آرامگاه خستگیهایم بود و سر پناه بی کسیم!

تو همان را هم ازمن گرفتی.

این طوفان بی موقع چه بود؟چه میچواستی؟لانه محقرم کجای دنیا را گرفته بود؟و سنگینی بغضی

راه کلامش را بست..سکونی در عرش طنین انداخت وفرشتگان همه سربه زیر انداختند.

خدا گفت:ماری در راه آن لانه ات بود،باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند،آنگاه تو از کمین مار پرگشودی.

گنجشک خیره در خدایی خدا مانده بود.

خدا گفت:و چه بسیار بلاها که به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمنی ام برخاستی!

اشک در چشمان گنجشک نشسته بود.

ناگاه چیزی درونش فرو ریخت،های های گریه اش ملکوت خدا را پر کرده بود

افت تحصیلی

ذهنیت اکثر روشنفکران و اساتید و دبیران و اولیا به این معطوف است که چرا این همه تکنولوژی پیشرفته و این همه امکان های یاد گیری و عوامل یادگیری و این همه نعمات فراوان خداوند متعال و این همه خانه ها پر از باسواد و تحصیل کرده، ولی پشت پرده ی همه عوامل فوق، افت تحصیلی دانش آموزان غوغا می کند. عامل کجاست؟ همه به دنبال معلول هستیم و اکثرا هم جویای علت، راستی چرا؟ به این چراها چه کسی باید جواب بدهد؟ چه کسی مقصر اصلی می باشد؟ ریشه کجاست؟ چرا ریشه خشکانده نمی شود و چرا تو لاک هستیم و چرا کتمان می کنیم؟ حقیقت کجاست؟ چرا عملی انجام نمی گیرد و در حد سخن باقی می ماند و در حد بخشنامه.

نظر من مشاور اینست که «نمی خواهیم» چون اکثر آقایان قبول نمی کنند که کسی که دیپلمش را گرفته اندازه دیپلم واقعی را نمی داند. اگر این طور نبود اکثر دانش آموزان ما بعد از دیپلم پشت کنکور نمی ماندند و یا چاره را در دانشگاه آزاد جستجو نمی کردند.

بعضی مواقع ورود تکنولوژی های برتر در یک مقطع عامل باز دارندگی هم دارد مثال دانش آموزی که3 ساعت وقت شریف خودش را در جلوی اینترنت بگذراند و دو ساعت فوتبال و یک ساعت موبایل و غیره اینجا ست که وقتی برای دانش آموزان باقی نمی ماندکه استفاده بکند الحمدالله سختگیری ها هم در منزل و هم در مدارس برداشته شده حمد خدا رفاه هم بیش از اندازه شده اگر خوب به اینها بنگریم عاملهایی هستند که سد راه دانش آموز می باشد. افتخار می کنیم که بیسوادی در جامعه ریشه کن شده ولی افتخار نمی کنیم که باسوادی توأم با بیسوادی شده. چرا باید مردودی از ابتدائی و راهنمائی برداشته شود؟ چرا باید دانش آموز غربال نشود؟ و آیا آن کسی که می داند با آن کسی که نمی داند برابر است؟! پس وقتی
دانش آموزان مستعد و غیر مستعد با هم قبول می شوند و به کلاس بالا تشریف می آورند احساس دانش آموز مستعد نسبت به تحصیل و درس و دیدگاه وی نسبت به آینده که در کلاسش دانش آموزی را در رو به روی خودش می بیند که اصلاً درس خواندن نبود، چه
می شود (پس اندیشمندان قضاوت بکنند).

بررسی علل سندرم داونسندرم داون

اثر مثبت اندیشی در زندگی

 

افکار از چنان قدرتی برخوردارند که می‌توانند سازنده یا ویرانگر باشند، بنابر‌این باید به خود و فرزندانمان بیاموزیم که افکارمان را هوشمندانه کنترل کنیم تا در زندگی به موفقیت‌ها و کامیابی‌های بزرگی دست یابیم.

 

1- نسبت به خودمان احساس خوبی داشته باشیم و خود را خوب، توانا و با ارزش بدانیم.

2- لیستی از صفات مثبت خود تهیه کنیم و راه‌های تقویت آنها را بیابیم و تجربه کنیم.

3- لیستی از افکار منفی خود در طی روز تهیه و سعی کنیم برای هر فکر منفی یک فکر مثبت معادل بیابیم تا به کمک آن بتوانیم با افکار منفی مقابله کنیم.

4- سعی کنیم در گفتار و برخوردهای روزانه از کلمات و جملات مثبت استفاده کنیم، مثلاً در ملاقات با دیگران بجای استفاده از کلمه «خسته نباشید» که دارای بار منفی و القای حس خستگی است، بگوییم «خدا قوت»، «شاد باشید» و یا «پر انرژی باشید»

5- افکار خود را متوجه خوبی‌ها و جنبه‌های مثبت زندگی کنیم تا به مرور مثبت‌نگر شویم.

6- با خوش‌بینی سعی کنیم، دستوراتی به ذهن خود بدهیم که اندیشه‌های جدید مثبت شکل گیرند.

7- هر روز صبح که از خواب بر می‌خیزیم با نگاه کردن به منظره ی یک تابلوی نقاشی زیبا و یا اسما‌ء‌الله روز خود را با نشاط و خوش‌بینی آغاز کنیم.

8- از افراد منفی‌نگر یا موقعیت‌هایی که باعث ایجاد افکار ناخوشایند و منفی می‌شوند دوری و یا سعی کنیم کمتر با آنها برخورد داشته باشیم.

9- به مشکلات به عنوان محکی برای ارزیابی توانایی‌های خود نگاه کنیم و هرگز نتیجه ی بدی را پیش‌بینی نکنیم، زیرا مشکلات فقط به اندازه‌ای مهم هستند که ما آنها را مهم می‌پنداریم.

10- به لحظات و خاطرات زیبا و دوست داشتنی گذشته ی خود فکرکرده و سعی کنیم آنها را تکرار نماییم.

11- از تردید و دودلی دوری کرده و کارها را با جدیّت دنبال کنیم.

12- به ندای منفی درونی خود و تلقین‌های مخرب و نگران کننده‌ی دیگران بی‌توجه باشیم و سعی کنیم عکس آنها را انجام دهیم.

13- به قدرت بی‌کران خداوند ایمان داشته باشیم و با خود تکرار کنیم که من لیاقت بهترین‌ها را دارم و با لطف خدای بزرگ به آنها خواهم رسید.

14- از میان اهداف خود هدفی را انتخاب کنیم که امید بیشتری به موفقیت آن داریم و در تلاش برای تحقق آن، به فکر تأیید یا تکذیب دیگران نباشیم.

15- در توصیف احوال و زندگی خود از کلمات مثبت استفاده کنیم.

16- در تعریف از افراد خانواده یا دوستان از کلمات مثبت و روحیه بخش استفاده کنیم (فلانی شخص بسیار شریف و بزرگواری است.)

17- از چشم و هم‌چشمی و حسادت که باعث ایجاد افکار منفی می‌شود دوری و سعی کنیم روش زندگی خود را خودمان انتخاب کنیم.

18- هرگز شعار خواستن، توانستن است را فراموش نکنیم و بدانیم که در سایه ی سعی و تلاش به آنچه بخواهیم می‌رسیم.

19- قدر لحظات زندگی را بدانیم و از آنها به ‌خوبی استفاده کنیم، زیرا هرگز تکرار نخواهد شد.

20- برای تغییر اوضاع و شرایط نامساعد اقدام کنیم و مطمئن باشیم که می‌توانیم آنها را از بین ببریم.

21- از خود انتظار بیش از حد نداشته باشیم و خود را همه فن حریف ندانیم، به عبارت دیگر از کمال گرایی مطلق که باعث اضطراب و احساس عجز و ناتوانی می‌شود خودداری کنیم.

22- خود را از قید و بندهای آزاردهنده رها ساخته و ساده زندگی کنیم تا فکر و خیال آسوده‌ای داشته باشیم.

23- از انزوا و گوشه‌گیری که باعث ایجاد افکار منفی می‌شود دوری کرده و اوقات خود را در جمع خانواده، فامیل و دوستان سپری کنیم.

24- هر وقت احساس کردیم که افکار منفی سراغمان آمده است، وضعیت خود را تغییر دهیم و به کاری سرگرم شویم.

25- ممکن است هنگام خواب در رختخواب افکار منفی به سراغمان بیاید، تا خسته نشده‌ایم به رختخواب نرویم.

26- هرگز به هیچ وجه خود را بدبخت، ناتوان و درمانده احساس نکنیم.

27- اعتماد به نفس خود را در هر شرایطی حفظ کنیم و هرگز به دیگران اجازه ندهیم که آن را متزلزل کنند. باید متوجه باشیم که اعتماد به نفس کلید خلق تفکر مثبت است.

28- خندیدن را فراموش نکنیم. خندیدن باعث می‌شود تا افکار ناراحت کننده و منفی‌ جای خود را به افکار مثبت و شاد بدهند.

اجرای راهکارهای تقویت مثبت هیچ هزینه‌ای ندارند و به سن و سال افراد نیز مربوط نمی‌شوند. فقط باید این شعار را فراموش نکنیم:

              « اگر افکارمان را کنترل کنیم، زندگی‌مان متحول می‌شود »

 
بنابراین اجرای راهکارها را از همین حالا شروع کنیم و آن را به فردا موکول نکنیم، زیرا ممکن است فردا هرگز نیاید- بخش خانواده و زندگی - تبیان

 جعفر پور حسینی

Using Humor as a Tool for Effective Learning of Disabled Children

 

بهره گیری از طنز درآموزش کودکان دارای نیاز های ویژه، به آموزشگران آن ها کمک خواهد کرد که در آموزش درس ها و رفتار اجتماعی این گروه از کودکان  به موفقیت برسند. به کار بردن طنز در کلاس درس دانش آموزان دارای نیازهای ویژه، به آن ها امکان می دهد که به مدرسه و یاد گیری همچون سرگرمی نگاه کنند.   

                               
اهمیت کاربرد طنز در کلاس کودکان دارای نیازهای ویژه                                      
برای آموزش موثر کودکان دارای نیازهای ویژه، محیط یادگیری باید دسترس پذیر و دارای ساختار دقیق باشد. برای  مشارکت موثر دانش آموزان دارای نیازهای ویژه، ایجاد محیط آموزشی مناسب بسیار اهمیت دارد. آموزگار با کمک طنز و شوخی، می تواند به شکلی تاثیر گذار رفتارهای خشونت آمیز را که در این گروه از دانش آموزان به تدریج افزایش می یابند، مدیریت کند.

  •  با افزودن طنز به آموزش، آموزشگران می توانند فشارهای اجتماعی و روانی کودکان دارای نیاز های ویژه را مهار کنند. طنز، شادابی و تحرک و رنگ تازه ای به دنیای علمی این گروه از کودکان می دهد و به این ترتیب در فرآیند یادگیری، احساس شادی و لذت می کنند.                                         
  • طنز فشارهای روانی و نیز هیجان های رفتاری کودکان ناتوان را در کلاس کاهش می دهد و با تاثیر در خور توجهی که در کاستن تنش و فشاردارد، در فرآیند آموزش به آموزشگرکمک می کند.
  • ایجاد محیط شاد و مثبت در کلاس می تواند از رفتارهای غیر قابل قبول بسیاری از دانش آموزان پیشگیری کند. تاثیر واکنش های غیر جدی و همراه با شوخی به این گونه رفتارهای غیر قابل قبول، سودمندی طنز را ثابت می کند. طنز ابزار موثری برای برخورد آسان و تاثیر گذار با بعضی از مسائل در کلاس کودکان دارای نیاز های ویژه است.                
  • هدف اصلی از کاربرد طنز، ایجاد محیطی آرام و راحت است و باید بتواند توجه کودک را از رفتار هایی که در روند یادگیری او اختلال ایجاد می کنند، به سوی آموزش جلب کند. استفاده از طنز هنگام آموزش باید براین پایه استوار باشد که دانش آموزان آن را درک کنند و برای شان سودمند باشد.
  • آموزشگر می تواند با جالب و دلچسب کردن روابط خود با دانش آموزان، ارتباط  مثبت خود را با آن ها گسترش دهد. اگر شیوه های  آموزشی از گیرایی و کشش برخوردار باشند، دانش آموزان به یادگیری علاقه مند می شوند و نیازهای شان را آزادانه و به راحتی در کلاس درس بیان می کنند.
  • بهره گیری از طنز به آموزشگر کمک می کند که به نیازهای ویژه ی این گروه از کودکان با روش های جالب و موثر پاسخ دهد. اگر محیط کلاس قابل قبول وجذاب باشد، آموزشگر ودانش آموز هردو با شادی در کلاس ها حاضر می شوند و به یادگیری به عنوان فعالیتی لذت بخش وسازنده نگاه می کنند. ایجاد کلاسی جذاب و جالب ممکن است به شکلی چشمگیر، کمبودهای علمی آن ها را کاهش، و توانایی شان را در فرآیند یادگیری افزایش دهد.
منبع: 

بیم از حصار نیست

 

بی شك زمانی كه «آن سولیوان» اولین آموزش ها را بر دستان كوچك «هلن كلر» حك كرد و با زبان دست ها با هلن كوچك سخن گفت، باور داشت كه «هلن» زمانی نه چندان دور نام هر شیئی را، هرچند نامفهوم، بر زبان جاری خواهد كرد و یا زمانی كه «جبار باغچه بان» ، كودكان كر و لال را در كنف حمایت خویش قرار داد، می دانست كه هر كودك معلول نیز مانند دیگر كودكان، حقی برای آموختن و استعدادی به قدر خویشتن دارد...
و «لوییس بریل» باور داشت كه تاول های كاغذ خواهند توانست دنیای تاریك و پر التهاب كودكان نابینا را روشنی بخشد.آن چه در پی می خوانید؛ نگاهی است بر نیازهای آموزشی- پرورشی كودكان معلول در سه بخش:
الف: نیازهای ویژه آموزشی كودكان معلول، ب: گام به گام با كودك معلول ،ج: نیازهای والدین.

الف: نیازهای ویژه آموزشی كودكان معلول
كودكان ناتوان یا كم توان (معلول)، مشكلات خود را با ناتوانی در انجام فعالیت ها، انجام تكالیف مدرسه، برقراری ارتباط با آموزگار، دوستان، والدین و... رفتارهای نابهنجار به ویژه عصبانیت، پرخاشگری، مشكلات روانی- عاطفی و... بروز می دهند. این رفتارها به ویژه اگر كودك ناتوان در مدرسه كودكان عادی تحصیل كند، بیشتر بروز می كند. از این رو كودكان معلول (ذهنی یا جسمی)، به ویژه كودكانی كه دچار ناتوانی یا كم توانی ذهنی هستند، نیازمند شیوه های آموزشی ویژه، انتخاب مدرسه مناسب و... بوده و باید با شیوه اصولی آموزش ببینند.
۱- نیازهای آموزشی ویژه به چه معناست؟
نیازهای آموزشی ویژه یاSEN (Special Education needs) ویژه كودكانی است كه دچار مشكلات آموزشی و ناتوانی در درك و فهم مطلق یا نسبی مسایل آموزشی بوده و نسبت به همسالان خود از توان آموزشی كمتر یا بسیار كمتری برخوردارند.
این كودكان نیازمند حمایت- نه ترحم- راهنمایی و آموزش و پرورش ویژه بوده و برای آموزش و پرورش آنها باید از مربیان و آموزگاران ویژه كودكان معلول كمك گرفت.
براساس نظر روانشناسان مركز مطالعات معلولان ذهنی دانشگاه آكسفورد، اصلی ترین نیازهای آموزشی- پرورشی كودكان معلول عبارت است از:
- نیاز به تحصیل در مدارس ویژه
- انجام برنامه ها و آموزش های خاص در مدرسه
- آموزش مهارت خواندن، نوشتن، درك مفاهیم آموزشی- پرورشی با شیوه های مناسب
- آموزش مهارت برقراری ارتباط با همسالان و پذیرش ارتباط همسالان با خود؛ شامل برقراری ارتباط عاطفی- رفتاری و كلامی با همسالان
- فراگیری مهارت های رفتاری و بروز عكس العمل ها و واكنش های به جا و درست
- آموزش نحوه اداره كردن و نگهداری و مراقبت از خود در برابر حوادث و مشكلات و دفاع از خویشتن در مقابل خطرات
- فراگیری شیوه فهماندن نیازهای شخصی به دیگران به ویژه به والدین، آموزگار و مددكار و...
۲- تفاوت ها، عاملی جهت تفاوت در نیازها
بی شك ناتوانی كودكان معلول به یك میزان و در یك راستا نیست. بنابر این میزان و نحوه فراگیری و نوع آموزش ها نیز متفاوت است.
آموزگار برای سنجش تفاوت ها و نیازهای كودكان در اولین قدم می تواند با بهره گیری از برنامه های آموزشی- پرورشی هماهنگ، توان كودكان را محك بزند تا به تفاوت و نیازهای تك تك آنها پی ببرد. در این مرحله آموزگار باید به بررسی دقیق شیوه های رفتاری، آموزشی، ناتوانی ها و نیازهای هریك از دانش آموزان بپردازد تا به طور كامل و دقیق بر دانش آموزان و نیازهای فردی آنها مسلط شود.
در مرحله دوم؛ آموزگار باید با توجه به نیازهای ویژه هر دانش آموز، فعالیت های آموزشی- پرورشی را انتخاب كرده و با برنامه ریزی دقیق آموزش ها را به مرحله اجرا بگذارد. بهتر است برنامه ها با والدین دانش آموزان نیز هماهنگ شود تا در زمان كمتر و با كارایی بیشتری برنامه ها به نتیجه برسند. این مرحله از آموزش به «آموزش یا برنامه آموزش انفرادی» (Indivi dual Education Plan) معروف است.
در مرحله سوم؛ نیاز است تا پیشرفت فراگیران به ویژه پاسخ ها و تحولات رفتاری- آموزشی هر دانش آموز پس از اجرای برنامه آموزشی «IEP» به دقت بررسی شود تا در صورت مشاهده هرگونه نقص در اجرای برنامه IEP یا نقص در فراگیری دانش آموزان، برنامه های جدیدی به اجرا درآید.
آنچه در مراحل مختلف اجرای طرح ها و برنامه ها مؤثر است. تحمل و پشتكار والدین، آموزگار و فراگیران است.
۳- تكمیل نیازها
یكی از مهم ترین نكات در اجرای موفقیت آمیز برنامه های آموزشی- پرورشی كودكان معلول، ارتباط تنگاتنگ والدین با پزشك و روانپزشك كودك در خارج از مدرسه و ارتباط مستمر والدین با آموزگار و مشاوره ویژه كودكان استثنایی در مدرسه است. برای دستیابی به این منظور این نكات را به خاطر بسپاریم:
- كودك ناتوان یا كم توان (معلول) نیازمند كمك ما، اما به شیوه صحیح و منطقی است؛ پس ترحم را كنار بگذاریم.
- كودك معلول می تواند همپای همسالان خود كه در شرایطی مشابه او بوده و پیشرفت كرده اند، آموزش ببیند.
- آموزش های ویژه هر كودك باید به دقت به اجرا گذاشته شود.
- والدین و آموزگار می توانند با همكاری هم به هدف های خود دست یابند.
- باور كنید كه فرزندتان به كمك شما نیاز دارد و با كمك گرفتن از افراد مطلع چون پزشك، روانپزشك، مددكار و... گام های مثبتی را به سوی بهبود فرزندتان برمی دارید.
- كودك ناتوان رفتار والدین، مربیان، اقوام و... را به خوبی درك می كند هر چند به تصور دیگران او ناتوان است از این رو طوری رفتار كنید كه امید را در دلش زنده كنید.
- پیش از هر اقدامی، مشورت با پزشك، روانپزشك، مربی و مددكار فرزندتان را فراموش نكنید.
- والدین نقش مهمی در برقراری ارتباط كودك با خانواده و مدرسه دارند؛ بنابر این همواره همسو با مدرسه و آموزش های مربیان پیش بروید.

ب: گام به گام با كودك معلول
همپا شدن و گام برداشتن با توان كودكان معلول یكی از اصول آموزشی كودكان ناتوان است؛ چرا كه تفاوت عمده آموزش به كودكان ناتوان و كودكان عادی، كند بودن عكس العمل های كودكان ناتوان در مقابل برنامه های آموزشی- پرورشی است. بنابر این انتخاب مدرسه مناسب یكی از عوامل مهم جهت آموزش صحیح كودكان معلول است. آموزگار یكی دیگر از محورهای اصلی آموزش و پرورش بوده و توان و مهارت آموزگار نیاز اصلی وی برای آموزش به كودكان معلول است.
۱- انتخاب مدرسه
پس از بررسی های مقدماتی و آگاهی از ناتوانی كودك، والدین باید به سرعت مدرسه مناسبی را برای آموزش و پرورش فرزندشان برگزینند، ضرورت این انتخاب و سرعت در انتخاب به حدی است كه به عقیده روانشناسان به تعویق افتادن آن باعث ایجاد لطمات جبران ناپذیری در كودك معلول می شود به ویژه این كه كودك معلول، خواهر یا برادر سالم داشته باشد. برای انتخاب مدرسه مناسب نكاتی را به خاطر بسپاریم:
- مدرسه باید با سن، توانایی ها و نیازهای كودك همسان باشد. توجه به نوع معلولیت و تعداد معلولیت ها (ممكن است كودك دارای یك معلولیت و یا چند معلولیت باشد)؛ بسیار مهم است.
- حضور فرزند شما در مدرسه نباید تأثیر منفی بر روی سایر دانش آموزان و سایر دانش آموزان تأثیر منفی بر روی فرزند شما داشته باشد. به این معنی كه تفاوت كودكان از جهت سن، توان یادگیری، نوع معلولیت و... بر آموزش شان تأثیرگذار بوده و باعث تخریب یا دلزدگی دانش آموزان می شود.
- امكانات مدرسه باید پاسخگوی نیاز دانش آموزان باشد.
- نیازهای آموزشی نباید بر نیازهای پرورشی و به عكس تأثیر گذاشته و یكی را تحت الشعاع دیگری قرار بدهد.
- مدرسه باید از جهت وسائل رفاهی، آموزشی، پرورشی، امكانات ورزشی ویژه دانش آموزان معلول و ... مجهز باشد. توجه كنید حداقل امكانات مد نظر نیست و مدرسه باید به حداكثر امكانات تجهیز باشد.
- مدرسه موظف است تا با توجه به نوع معلولیت نیازهای دانش آموزان معلول را برآورده كند. چرا كه نیازهای دانش آموز نابینا متفاوت از نیازهای دانش آموزان ناشنوا است.
- از كارایی پرسنل مدرسه مطمئن شوید. برای این منظور می توانید از سوابق آموزشی مدرسه، موفقیت های آموزشی، پرورشی و ... آگاه شوید. یكی از بهترین شیوه های دستیابی به این اطلاعات، مشورت با والدین دانش آموزانی است كه در مدرسه مورد نظر مشغول تحصیل اند.
- در انتخاب مدرسه دقت كنید چرا كه از جهت روانی ثابت شده تغییر مكان آموزشی در همه دانش آموزان به ویژه دانش آموزان معلول، افت تحصیلی و اختلالات روانی عاطفی را به دنبال خواهد داشت.
۲- آموزگار محور تعلیم و تربیت
نقش مربی _ آموزگار، چنان كلیدی است كه موفقیت یا دلزدگی دانش آموز مستقیماً به او وابسته است.
یكی از نكات مهم و مورد توجه، نحوه ارتباط آموزگار و فراگیر است به طوری كه لازم است هر دانش آموز به صورت مستقیم و ویژه با آموزگار در ارتباط باشد: این ارتباط به حدی مهم است كه بی آن طرح آموزش انفرادی (IEP) با شكست مواجه می شود.
به منظور برقراری ارتباط صحیح، منطقی و دوستانه میان آموزگار- مربی و دانش آموز به این نكات توجه كنیم:
- نیازهای فردی هر دانش آموز را به درستی شناسایی كنیم تا ارتباطی صحیح و منطقی با دانش آموز برقرار كنیم: این ارتباط اجرای بهتر طرح IEP را نیز به دنبال خواهد داشت.
- اولویت ها را بررسی كنیم و نیازها را براساس اولویت ها پاسخ دهیم.
- قرار است چه كسی علاوه بر آموزگار نیازهای دانش آموز را برآورده سازد و میزان این مداخله در چه حد و به چه صورتی است؟
- والدین چه مسئولیتی را به عهده دارند تا در جهت تكمیل فعالیت های آموزگار گام بردارند.
در بسیاری موارد دیده شده كه آموزگار به تنهایی نمی تواند پاسخگوی نیازهای آموزشی _ پرورشی دانش آموز باشد و فقط پاسخگوی بخشی از آنها است. در این موارد لازم است تا برنامه ها به صورت مكتوب در اختیار والدین نیز قرار بگیرد تا والدین در تكمیل فعالیت های آموزگار حركت كنند. در مواردی نیز برگزاری كلاس های فوق برنامه كارگشاست. در این كلاس ها لازم است والدین نیز حضور یابند تا از نزدیك با فعالیت ها و نحوه آموزش آشنا شوند.
روان شناسان به فعالیت های گروهی بسیار معتقدند و عقیده دارند دانش آموزان در جمع به تأسی از یكدیگر بیشتر و بهتر فعالیت كرده و فرا می گیرند.
۳- تكمیل آموزش ها
در بسیاری موارد، آموزش های مدرسه پاسخگوی نیاز دانش آموزان نبوده و والدین باید فعالیت های تكمیلی را به اجرا گذارند. گاهی نیز معلولیت در حدی است كه آموزش های مدرسه پاسخگوی نیاز دانش آموز نیست.
آن چه برای جبران این وضعیت پیشنهاد می شود، استفاده از مددكاران و مربیان كارآزموده در منزل است. براساس آمار بیشترین مشكل كودكان معلول در نحوه تكلم، واكنش و عكس العمل به حالت های مختلف به ویژه در شرایط اضطراری و ناتوانی در بیان نیازها به ویژه نیازهای فردی است. این كمبودها با همسو شدن آموزش آموزگار در مدرسه و مددكار و والدین در منزل قابل حل است. برای همكاری بیشتر و بهتر میان مددكار، والدین و آموزگار، برگزاری جلسات مشاوره حضوری كارگشا است.

ج- نیازهای والدین
آن چه علاوه بر آموزش و پرورش صحیح كودكان ناتوان یا كم توان، آنها را به سوی آرامش و امكان فراگیری بهتر آموزه ها سوق می دهد، توانمندی والدین از جهت آموزشی و روانی است. والدینی كه خود از جهت روانی _ عاطفی و آموزشی، آموزش های لازم را دیده باشند می توانند با اعتماد به نفس فرزندشان را راهنمایی و حمایت كنند. برای دستیابی به این هدف به چند نكته توجه كنیم:
- اگر از نحوه آموزش های مربیان مدرسه رضایت دارید، سعی كنید تا با برقراری ارتباط بیشتر و بهتر با اولیاء مدرسه به ویژه آموزگار، زمینه آموزش و پرورش بهتر را فراهم كنید.
- اگر از شیوه آموزشی مدرسه، رضایت ندارید و یا نواقصی را در شیوه آموزش و پرورش فرزندتان مشاهده می كنید به جای تعویض مدرسه، با اولیاء مدرسه صحبت كنید. سعی كنید تا با یاری یكدیگر مشكلات را حل كنید. چرا كه اشاره كردیم تعویض دائمی مدرسه، اثرات روانی _ عاطفی نامطلوبی بر كودك دارد.
- با والدین همكلاسی های فرزندتان در ارتباط باشید، به ویژه والدین دانش آموزانی كه فرزندشان پیش از فرزند شما تجربه حضور در مدرسه را داشته اند.
- با انتخاب و مشورت با روان شناس و مددكار و یا هر دو، بسیاری از مشكلات به راحتی حل و فصل خواهد شد. حتماً حداقل دو هفته یك بار، بدون فرزندتان، به روان شناس یا مددكارتان مراجعه كنید و در زمان مراجعه به این نكات توجه كنید:
۱- به طور كامل نگرانی ها و اضطراب هایتان را شرح دهید.
۲- پیش از مراجعه فهرستی از نیازهای خود و فرزندتان را یادداشت كنید تا چیزی را از قلم نیاندازید و با دقت پاسخ سؤالات تان را دریافت كنید.
۳- درباره فعالیت های مدرسه،  پیشرفت ها و شكست های خود و فرزندتان، ناآرامی های روحی و روانی خود و فرزندتان و... سخن بگویید و راه حل بخواهید.
- فرزندتان را نزد همان روان شناس یا مددكاری ببرید كه خود نیز نزد او می روید. به این ترتیب روان شناس یا مددكار می تواند به خوبی از حالات روحی شما و فرزندتان مطلع شود.
- مطالعه كتاب های روان شناسی به ویژه روان شناسی مرتبط با كودكان معلول را فراموش نكنید.
- گردش و تفریح به ویژه همراه با همكلاسِی  های فرزندتان به همراه والدین آنها را فراموش نكنید. این ارتباط زمینه ساز بحث و تبادل نظر و كاستن از اضطراب ها و نگرانی هاست.
- فراموش نكنیم كه كودك ناتوان یا كم توان، ناتوان مطلق نیست و می تواند با آموزش به فردایی بهتر رهنمون شود.
و در پایان، به عقیده روان شناسان، كودكان معلول- ذهنی یا جسمی- نیاز به ترحم نداشته و تنها نیازمند توجه در راستای آموزش و پرورش صحیح هستند.
مهتاب صفرزاده خسروشاهی
منبع: http://www.direct.gov.uk/Education And Learning

 زاهدی

فلسفه برای کودکان

 

            معروفترین روش آموزش تفکر به کودکان با روش فلسفی ، "فلسفه برای کودکان " است .این روش ابتدا در آمریکا وسپس در پنجاه کشور جهان ، به اجرا در آمد .در این بخش به بررسی این روش در کشورهای گوناگون می پردازیم و خلاصه ای از فعالیتهای انجام شده در این مورد را معرفی خواهیم کرد.

پروفسور فیلیپ کم در استرالیا   معروفترین روش آموزش فلسفه برای کودکان را هدایت می‌کنند . باعتقاد پروفسور کم ، هدف این برنامه بر این اصل استوار است که کودکان بتوانند به پرس وجو بپردازند، خودشان فکر کنند و در زندگی اهل تفکر باشند.

در استرالیا روش آموزش فلسفه، از سالهای ابتدایی مدرسه آغاز می‌شود یعنی زمانی   که کودکان شروع به بررسی احساسات و افکارشان می کنند . با این روش ، کودکان یاد می گیرند   که برای یادگیری خود ارزش قایل شوند و به اندیشه و عقاید خود و دیگران احترام بگذارند .

در این روش   داستانهایی نوشته و یا انتخاب می‌شوند که فلسفه را در قالب شخصیتهای تخیلی ارائه میدهد. اگراین داستانها ، موضوعات یا حوادث متمرکزی داشته و برای کودکان جذاب و بحث انگیز باشند ( در عین حال که ارتباط خود را با تجارب زندگی روزمره کودکان حفظ می‌کنند)، آنها از داستانها لذت برده و ترغیب خواهند شد که فکر کرده   و تحقیق نمایند.

یکی از راههای مؤثری که به کودکان کمک می‌کند تا این مهارت   را کسب کنند، درگیر کردن آنها   از لحاظ عاطفی و ذهنی در زندگی " شخصیتهای داستانی" است که این کار  فرایند پرسش و پاسخ را در کودکان  ایجاد می‌کند.

بعقیده شارپ (یکی از فعالان فلسفه برای کودکان در استرالیا)   در کتابهای فلسفه برای کودکان ، هر صفحه باید شامل مفاهیم فلسفی گوناگون باشد که در سطح سنی بیشتر کودکان عادی بنظر برسد و مهمتر از همه اینکه بحث‌انگیز بوده و آنقدر بدیهی باشند که بسختی بتوان به آنها توجه کرد.

هر داستان باید دارای شخصیتهای تخیلی باشد که کودکان بتوانند آنها را الگو قرار دهند . .همچنین هر داستان باید یک پرس وجوی مشترک و میل به ساختن اندیشه‌های یکدیگر را شکل دهد و در حالی که یک نوع احساس اعتماد، ارزش و انسجام را بوجود می‌آورد با کار جمعی گروه یکی گردد   و تا آنجا که امکان دارد تلاش شود تا ابعاد فلسفه اعم از اخلاق، منطق، زیبایی‌شناسی، انسان‌شناسی، متافیزیک و ... را دربر گیرد.

هر داستان باید فرایند قضاوت کردن را با تمام پیچیدگی هایش نشان دهد و کودکانی را توصیف کند که از نظر عاطفی ، اجتماعی و شناختی رشد می‌کنند.در این داستانها باید معلمی وجود داشته باشد که تسهیل‌کننده مسائل فلسفی باشد   و باندازه هر کودکی به پرسش و پاسخ علاقه‌مندی نشان دهد،اهل سخنرانی نباشد و پرسش و پاسخ فلسفی را برای کودکان به شیوه‌ای شکل ‌دهد که آنها بتوانند این عملکرد را ملکه ذهن خود کرده   و خودشان شروع به تمرین کنند.

معلم خوب ، باید از نظر فلسفی متواضع و مستعد پرسیدن سؤالات باز باشد اگر چه معلمین  فلسفه از لحاظ آموزشی قوی هستند اما باید قوت آنان ، بر اساس   کمک به کودکان در زمینه پرورش   استعدادهایی باشد   که برای انجام یک پرس‌وجوی فلسفی ، مفید است . آنها هر لحظه آماده‌اند که یک قیاس را زیر سؤال ببرند یا درباره پیشفرضها سؤال کنند؛ اما این بدان معنا نیست که گفته شودتمام معلمان فلسفه باید چنین شخصیت یا سبک فلسفی را دنبال کنند.

باعتقاد شارپ، معلم فلسفه ، کنجکاوی خاصی برای پی بردن به مسائل   با اهمیت را دارد و هیچگاه تصور نمی‌کند که جواب مسائل گیج‌کننده فلسفی را می‌داند. او به اندیشه و احساس کودک احترام می‌گذارد و با ایجاد محیطی باز ، با اعتماد و تواضع به اداره کلاس می‌پردازد.

برنامه فلسفه برای کودکان به بچه‌ها نمی‌گوید به چه چیزی فکر کن. این امر به خود کودک بستگی دارد. فلسفه ، ابزار ذهنی اجتماعی و عاطفی را در اختیار کودک قرار می‌دهد تا او بتواند بوسیله آن بهتر بیاندیشدو از طریق پرس وجوی جمعی ، تعهد و شجاعت عمل بدست آورد و منطقی فکر کند.

به عقیده وی نویسنده کتابهای فلسفه برای کودکان برای ارائه داستانهای خوب و مفید، باید مراحل زیر را طی کند . .همانطور که خود وی برای نوشتن داستانهای فکری (فلسفی) این مراحل را گذرانده است :

1- مطالعه تاریخ فلسفه؛

2- بررسی شیوه‌های فلسفی (بکار بردن مفاهیم فلسفی بصورت مثال در داستانها) ؛

3- اطلاع از هنر تدریس ؛

4- گوش دادن به بچه‌ها (اطلاع از کلمات، مفاهیم و طرز استدلال آنها) ؛

5- پرورش خلاقیتهای فردی خود و ارتباط آن با فلسفه ؛

6- توجه به بعد زیباشناختی قوی در گفت وگوهای   فلسفی کودکان. ؛

7- کمک به معلمین در جهت ایجاد گفت وگوهای فلسفی در کلاس و حضور در این کلاسها. (البته شاید بتوان اطلاع از روانشناسی و ادبیات کودک را نیز به مراحل فوق اضافه کرد – نویسنده) .

معلم بعنوان هدایتگر بحث، باید از قبل ،خطوط ممکن برای پیشبرد مباحث را پیش‌بینی کند. به این صورت که داستانهای از قبل انتخاب شده، توسط کودکان یا معلم خوانده می‌شود و بعد از بچه‌ها سوال   می‌شود که چه چیزی در داستان   برای آنها جالب یا سؤال برانگیز بوده است؟با این روش، آنها تشویق می‌شوند که اظهاراتشان را بصورت پرسش مطرح نمایند . سؤالهای بچه‌ها روی تخته نوشته شده ؛ نام هر دانش آموز کنار سؤالش می آید و گاهی   رأی گرفته می شود که کدام سؤال جالبتر است تا اول مطرح شود. آداب و قوانین بحث توسط جامعه کاوشگر (بچه‌های کلاس) تنظیم شده و سپس بچه‌ها آزادانه راجع به سؤالات به بحث می پردازند .

قوانین بحث می‌تواند رعایت سکوت، رعایت نوبت، بلند و رسا صحبت کردن، سخن کسی را قطع نکردن و ... باشد. معلم تا آنجا که ممکن است در بحث شرکت نکرده و تنها بحث را هدایت می‌کند تا به بیراهه نرفته و از مقصود اصلی دور نشود .   معلم تا آنجا که می‌تواند در باره سؤالات، جواب قطعی نمی‌دهد و پاسخ را به عهده بچه‌ها گذاشته و فرصت می‌دهد تا آنها اظهارنظر کنند.او   بچه‌ها را آگاه می کند که برای ما فرایند بحث گروهی (کاوش جمعی) مهم است و نه رسیدن به جواب.

بچه‌ها باید تشویق شوند تا درباره   اظهارات خود مسئولیت پذیر باشند و از گفته‌های خود با استدلال ، دفاع کرده و بدانند که گاه پاسخ سؤالات آنها در سؤالات خود یا دیگران است.

در ادامه، کار معلم ارزیابی شده، اشکالات کار   را مشخص نموده وموجب می شود معلم در رفع آنها تلاش نماید.

انجام تمرین ها ، به طرح بحثها کمک کرده   وگروه کاوشگر را در فرایند کندو کاو یاری می رساند .

به طور خلاصه روش تدریس عبارتست از:

  1- طرح سؤال   2- توضیح و بازگویی   3- هماهنگی بحث4 - ارائه دلیل   5- خواستن دلیل6 - تنظیم معیار و استفاده از آن 7- خود تصحیحی (ارزیابی)   8- حفظ ارتباط بحث با بحث اصلی.

در استرالیا، مارگارت مگی    نیز در این زمینه مشغول به فعالیت می‌باشد. وی کتابی تحت عنوان «سؤالات فلسفی برای بچه‌ها» داردکه می‌تواند برای ایجاد طرح بحث در کلاسها مفید باشد.

گرگ اسمیت نیز در استرالیا در این زمینه فعالیت می کند .اوداستانهای زیادی را خارج از محدوده کتابهای لیپمن مورد استفاده قرار داده وعناوین مطرح شده در داستانهایش را به چهار گروه تقسیم کرده است:

1- تملک

2- حقوق و مسئولیت

3- هوش/ فهم/ عقل

4- هویت

وی از   سال 1999 این طرح را با همکاری معلمین سه مدرسه انجام داد.مقطع کلاسها، هفتم و نهم بوده است .اسمیت گزارش می‌کند که مسائل اخلاقی و انسانی از مسائل محوری در تفکرات این گروه سنی است. وی در کلاسهایش مهارتهایی چون شناسایی، طبقه‌بندی، تعریف، توضیح، بکارگیری، تطبیق، فرضیه‌سازی و قضاوت را پرورش می‌دهد.

در امریکا برنامه فلسفه برای کودکان با نام متیو لیپمن (استاددانشگاه مونتکلیر استیت) شناخته می‌شود. وی معتقد است که آنچه بچه ها  در مدارس یاد می‌گیرند (حفظ مطالب )یک مهارت فکری کم ارزش و سطح پایین است و باید به کودکان مفهوم سازی، داوری ، تمیز امور از یکدیگر، استدلال و ... را یاد داد.

او همراه با گروهش از سال 1970 با آموزش معلمین سراسر ایالات متحده شروع به کار کردند و در پایان این دهه، پنجهزار کلاس در این کشور از این برنامه بهره می‌برد. در این برنامه که مانند استرالیا از داستان برای آموزش و ایجاد بحث استفاده می‌شود ، کودکان متوجه می‌شوند که با مسائلی روبرو هستند که آنها را به تفکر عمیق، دقیق و روشن وادار می‌کند. در این داستانهای تخیلی که معمولاً طولانی هستند، شخصیتهای داستان، کودکانی هستند که درگیر مسائل و موضوعات مختلفی می‌شوند و با درایت و دوراندیشی، اغلب آنها را حل می‌کنند. در خلال داستان ، مفاهیم فلسفی و موضوعات ارزشی و اخلاقی مطرح می‌شود و این موضوعات بحث انگیز ، زمینه را برای بحثهای گروهی بچه‌ها در کلاس و خارج از کلاس فراهم می‌سازد.

از خصوصیات این طرح ،" ایجاد علاقه و هیجان در بچه‌ها" ، " احیای خلاقیتها "و" جمعی بودن کار" است.

در این روش، رویــکرد اکتشافی discovery approach) )  مــدنظر است و به دنبال آن ،کاوش جمعی ( Community of inquiry )  در کلاس صورت می گیرد . از گفتگوی سقراطی بعنوان روش کار نام برده می‌شود. در این روش، لیپمن از سقراط و دیگر فیلسوفان پراگماتیست   تأثیر پذیرفته است. سقراط معتقد بود که شخص از طریق گفتگو می‌تواند به درک مفاهیمی که با آن درگیر است برسد.وی در اپولوژی می‌گوید «آن زندگی که مورد آزمایش قرار نگیرد زندگی نیست».اغلب سقراط را مامای افکار می نامیدند چرا که روش او به دیگران کمک می‌کرد تا افکار خود را به دنیا بیاورند.

در این برنامه کودکان می‌آموزند که می‌توانند با روشی قابل اطمینان، به طرح بسیاری از سؤالات بپردازند، بشرطی که این سؤالات بعنوان موضوعاتی برای تحقیق فلسفی درنظر گرفته شوند.

کتابهای لیپمن ، طیفی اجتماعی دارد ولی به نظر منتقدین، از کتابهای او ، ارزشهای انسانی بیرون نمی‌آید بلکه ارزشهای شهروند دموکراتیک بدست می‌آید. در بعضی از کتابها بیشتر روی کلمات بحث می‌کند و سعی می‌کند کودک زبان علمی را یاد بگیرد و در کتاب سوکی ( Soki ) این روش به اوج خود می‌رسد. با توجه به اینکه جامعه امریکا چند ارزشی و کثرتگرا است از اینرو  باید زبان مشترکی را  ایجاد کنند تا بوسیله آن بتوانند با دیگران ارتباط برقرار نمایند.در داستانهای لیپمن ،کودک در چهار حالت قرار می گیرد :

1- کودک درون کلاس (معلم هدایتگر است . )

2- کودک با خانواده (والدین هدایتگرند . )

3- کودک   با دوستان (کودک   عاقلتر هدایت می‌کند . )

4- کودک   با خودش (وجدان هدایتگر است . )

کتابهای او حالت فیلمنامه دارد. او در 7 کتابش 16 نفر را شناسانده است. سلسله کتابهای او دارای طرحی منسجم است و طیف آن از کلاس اول تا آخر متوسطه را در بر می‌گیرد و داستانها عموماً طولانی هستند.

شخصیتها در کتب او ثابت هستند و همگی اعضای یک کلاسند و در هر داستان یک یا چند شخصیت ، برجسته می‌شوند.

کتابهای لیپمن عبارتند از : اِلفی، پیکسی ،کیووگاس ،لیسا، کشف هری،مارک، سوکی، نئوس،ناتاشا. در هر کتاب تقریباً 500 موضوع ودر هر صفحه بطور متوسط 3 موضوع مطرح می‌شود.همچنین   هر کتاب برای گروه سنی خاصی درنظر گرفته شده است.

این متون به این منظور نوشته و تدریس می‌شوند   که بحث را پیش برده   و بهمراه این کتابها ،به معلمین، کتابهای راهنمایی نیز داده می‌شود که در آنها تمرینات زیادی وجود دارد و رسیدن به هدف را آسان می‌کند. کتاب دیگری نیز برای راهنمایی معلمین نوشته شده و در دسترس آنها قرار دارد .

کتابهایی که برای راهنمایی معلمین نوشته شده ، همهء احتمالاتی را   که از متن قابل استخراج است، در اختیار معلم قرار می‌دهد ؛  لذا معلم می‌داند که این متن برای گسترش تفکر فلسفی است نه ایجاد   بحثهای علمی یا فلسفی .

هم اکنون مؤسسه پیشرفت فلسفه برای کودکان ( IAPC )در این راستا مشغول فعالیت است و هزاران کودک با برنامه آموزشی این مؤسسه آشنا شده‌اند.کارگاههایی که این موسسه ارائه می کند   یک مقدمه خوب جهت آموزش فلسفه برای کودک را فراهم می آورد. انتشار داستانها بهمراه کتب راهنمای معلم و برگزاری کارگاهها از اقدامات مؤثر این مؤسسه است.

لیپمن علاوه بر تفکر نقاد و خلاق که سایر فیلسوفان مطرح کرده بودند نوعی تفکر بنام تفکر عاطفی( Caring thinking ) را  هم مطرح کرده است. بعقیده او برای اینکه چیزی را بتوانیم بفهمیم باید به آن علاقه داشته باشیم. هیجان عاطفی ،محرک را برای تفکر عاطفی فراهم می‌کند. این هیجان عاطفی در بطن تفکر عاطفی قرار دارد. رفتارهای قابل رؤیت در رابطه با تفکر عاطفی عبارتند از:

-دامنه وسیعی از احساسات ؛

- وابستگیهای شدید   ؛

- عشق قوی ؛

- مسئولیت بالا ؛

- خود ارزیابی مبتنی بر وجدان و بطور مداوم.

در فنلاند نیز  معتقدندکه فلسفه بخش مهمی از آموزش و پرورش است ولی نباید بصورت موضوع درسی جداگانه تدریس شود.از آنجا که شاخه‌های متفاوت فلسفه این امکان را فراهم می‌آورد که از دیدگاههای متفاوت (منطقی ، اخلاقی ، معرفتی، هنری و ...) به مسائل نگاه کرد لذا ضروری است ، فلسفه در برنامه درسی مدرسه ،به صورت تلفیقی آموزش داده شود .این بدان معنی است که دانش آموزان وقت بیشتری را برای مطرح کردن سؤالات و نظرات خود با روش کند وکاو مشترک ( community of Inquiry ) در هر موضوع درسی (ریاضیات ، علوم ، هنر و ...) خواهند داشت. از نظر آنان  فقط وقتی به تفکر می‌رسیم که برای خود فکر کنیم و تفکر  بعنوان روش اصلی تعلیم و تربیت  در نظر گرفته شود .

مرکز فلسفه برای کودکان در فنلاند رابطه نزدیکی با مرکز لیپمن در امریکادارد . در حال حاضر پنج معلم ، داستان   بیمارستان عروسکها نوشته شارپ و همکارش را با دانش آموزان خود اجرا می‌کنند. علاوه بر این کتابهای فنلاندی دیگری که بصورت داستانهای کوتاه فلسفی تهیه شده است به بهمراه تعدادی طرح بحث ،   تمرین و فعالیت بوسیله دانشجویان دانشگاه برای درس فلسفه برای کودکان نوشته شده است.

در فنلاند درسهای مربوط به فلسفه برای کودکان ،در سراسر کشور، برای دانشجویان تربیت معلم، بصورت واحد و   برای معلمین ، بصورت  دوره‌های ضمن خدمت طراحی ، و برگزار گردیده است . دانشجویان در یک درس 4 واحد ی درباره مقدمات فلسفه برای کودکان با روش کند وکاو مشترک آشنا می‌شوند و با یک درس 3 واحدی به تدریس دانش آموزان اقدام کنند. در طول 3 سال گذشته حدود 70 دانشجو برای این کار تربیت شده‌اند و 200 معلم آموزش‌های سه روزه دیده‌اند.

کاترین یانگ سیلوا نیز در   سال 1985مرکز فلسفه برای کودکان برزیل( CBFC ) را ایجاد کرد. هم اکنون علاوه بر استان سان پاولا که برای اولین بار تحت پوشش قرار گرفت، سایر استانها (9 استان) و استان مرکزی هم تحت پوشش این مرکز   قرار دارند. خانم سیلوا برنامه لیپمن را ترجمه کرده و تطبیق داد و معلمین را تربیت کرد تا در مدارس به تمرین بپردازند. این کار ابتدا در مدارس خصوصی آغاز شد ولی بتدریج به سیستم مدارس دولتی (مخصوصاً در سه استان) رسید. اکنون 000/300 کودک و 000/12 معلم و نزدیک به 500 مدرسه، فلسفه برای کودکان را اجرا می کنند.   دانشکده فلسفه برزیلا ، فلسفه برای کودکان را بصورت حرکتی نظاممند به مدارس دولتی محلی از طریق «پروژه فلسفه در مدارس» معرفی کرد. هم اکنون 600 کودک از 4 مدرسه به همراه 20 معلم در این طرح شرکت می‌کنند. این پروژه تمایلات فلسفی را از طریق تمرین کتابهای مختلف تقویت می‌کند. در کشور برزیل کتب ربکا،   کیو و گاس،   پیکسی   ولیزا   مورد استفاده قرار می‌گیرد. برزیل این آموزشها را در دوره ابتدایی انجام داده است و از این نظر که بیشترین تعداد کودکان را تحت پوشش دارد، قابل توجه است. در امریکای لاتین ، پرو  هم از کشورهای فعال در زمینه فلسفه برای کودکان می باشد .

پروژه فلسفه در مدارس هاوایی نیز از سال 1984 زیر نظر دکترجکسون اداره می‌شود. هدف پروژه این است که دانش آموزان بطور مسئولانه برای خود فکر کنند. این کار بوسیله تبدیل کلاس سنتی به کلاس کاوشگری  که در آن قوه عاقله تحریک میشود انجام می‌گیرد. کلاسها هفته‌ای یکروز برگزار می‌شود و به کاوشگری پیرامون مسایلی که کودکان به آن علاقمند هستند می‌پردازد. در این جلسات ، شاگردان مهارتهای فلسفی خود را با دیگران بمشارکت می‌گذارند و در عین حال از مهارتهای تدریس معلّم و از حضور سایر دانش آموزان نیز بهره مند می‌شوند. این حرکت از سال 1984 در مدارس ابتدایی آغاز شده و از کارگاههای آموزشی جهت یادگیری هنر تسهیلگری و گفتگوی فلسفی استفاده می‌شود. از سال 1995، این کشور با مؤسسه‌ای در چین نیز همکاری می‌کند و هدف آن ، توسعه این حرکت در کشور چین است.

 

معروفترین روش آموزش تفکر به کودکان با روش فلسفی ، "فلسفه برای کودکان " است .این روش ابتدا در آمریکا وسپس در پنجاه کشور جهان ، به اجرا در آمد .در این بخش به بررسی این روش در کشورهای گوناگون می پردازیم و خلاصه ای از فعالیتهای انجام شده در این مورد را معرفی خواهیم کرد.

پروفسور فیلیپ کم در استرالیا   معروفترین روش آموزش فلسفه برای کودکان را هدایت می‌کنند . باعتقاد پروفسور کم ، هدف این برنامه بر این اصل استوار است که کودکان بتوانند به پرس وجو بپردازند، خودشان فکر کنند و در زندگی اهل تفکر باشند.

در استرالیا روش آموزش فلسفه، از سالهای ابتدایی مدرسه آغاز می‌شود یعنی زمانی   که کودکان شروع به بررسی احساسات و افکارشان می کنند . با این روش ، کودکان یاد می گیرند   که برای یادگیری خود ارزش قایل شوند و به اندیشه و عقاید خود و دیگران احترام بگذارند .

در این روش   داستانهایی نوشته و یا انتخاب می‌شوند که فلسفه را در قالب شخصیتهای تخیلی ارائه میدهد. اگراین داستانها ، موضوعات یا حوادث متمرکزی داشته و برای کودکان جذاب و بحث انگیز باشند ( در عین حال که ارتباط خود را با تجارب زندگی روزمره کودکان حفظ می‌کنند)، آنها از داستانها لذت برده و ترغیب خواهند شد که فکر کرده   و تحقیق نمایند.

یکی از راههای مؤثری که به کودکان کمک می‌کند تا این مهارت   را کسب کنند، درگیر کردن آنها   از لحاظ عاطفی و ذهنی در زندگی " شخصیتهای داستانی" است که این کار  فرایند پرسش و پاسخ را در کودکان  ایجاد می‌کند.

بعقیده شارپ (یکی از فعالان فلسفه برای کودکان در استرالیا)   در کتابهای فلسفه برای کودکان ، هر صفحه باید شامل مفاهیم فلسفی گوناگون باشد که در سطح سنی بیشتر کودکان عادی بنظر برسد و مهمتر از همه اینکه بحث‌انگیز بوده و آنقدر بدیهی باشند که بسختی بتوان به آنها توجه کرد.

هر داستان باید دارای شخصیتهای تخیلی باشد که کودکان بتوانند آنها را الگو قرار دهند . .همچنین هر داستان باید یک پرس وجوی مشترک و میل به ساختن اندیشه‌های یکدیگر را شکل دهد و در حالی که یک نوع احساس اعتماد، ارزش و انسجام را بوجود می‌آورد با کار جمعی گروه یکی گردد   و تا آنجا که امکان دارد تلاش شود تا ابعاد فلسفه اعم از اخلاق، منطق، زیبایی‌شناسی، انسان‌شناسی، متافیزیک و ... را دربر گیرد.

هر داستان باید فرایند قضاوت کردن را با تمام پیچیدگی هایش نشان دهد و کودکانی را توصیف کند که از نظر عاطفی ، اجتماعی و شناختی رشد می‌کنند.در این داستانها باید معلمی وجود داشته باشد که تسهیل‌کننده مسائل فلسفی باشد   و باندازه هر کودکی به پرسش و پاسخ علاقه‌مندی نشان دهد،اهل سخنرانی نباشد و پرسش و پاسخ فلسفی را برای کودکان به شیوه‌ای شکل ‌دهد که آنها بتوانند این عملکرد را ملکه ذهن خود کرده   و خودشان شروع به تمرین کنند.

معلم خوب ، باید از نظر فلسفی متواضع و مستعد پرسیدن سؤالات باز باشد اگر چه معلمین  فلسفه از لحاظ آموزشی قوی هستند اما باید قوت آنان ، بر اساس   کمک به کودکان در زمینه پرورش   استعدادهایی باشد   که برای انجام یک پرس‌وجوی فلسفی ، مفید است . آنها هر لحظه آماده‌اند که یک قیاس را زیر سؤال ببرند یا درباره پیشفرضها سؤال کنند؛ اما این بدان معنا نیست که گفته شودتمام معلمان فلسفه باید چنین شخصیت یا سبک فلسفی را دنبال کنند.

باعتقاد شارپ، معلم فلسفه ، کنجکاوی خاصی برای پی بردن به مسائل   با اهمیت را دارد و هیچگاه تصور نمی‌کند که جواب مسائل گیج‌کننده فلسفی را می‌داند. او به اندیشه و احساس کودک احترام می‌گذارد و با ایجاد محیطی باز ، با اعتماد و تواضع به اداره کلاس می‌پردازد.

برنامه فلسفه برای کودکان به بچه‌ها نمی‌گوید به چه چیزی فکر کن. این امر به خود کودک بستگی دارد. فلسفه ، ابزار ذهنی اجتماعی و عاطفی را در اختیار کودک قرار می‌دهد تا او بتواند بوسیله آن بهتر بیاندیشدو از طریق پرس وجوی جمعی ، تعهد و شجاعت عمل بدست آورد و منطقی فکر کند.

به عقیده وی نویسنده کتابهای فلسفه برای کودکان برای ارائه داستانهای خوب و مفید، باید مراحل زیر را طی کند . .همانطور که خود وی برای نوشتن داستانهای فکری (فلسفی) این مراحل را گذرانده است :

1- مطالعه تاریخ فلسفه؛

2- بررسی شیوه‌های فلسفی (بکار بردن مفاهیم فلسفی بصورت مثال در داستانها) ؛

3- اطلاع از هنر تدریس ؛

4- گوش دادن به بچه‌ها (اطلاع از کلمات، مفاهیم و طرز استدلال آنها) ؛

5- پرورش خلاقیتهای فردی خود و ارتباط آن با فلسفه ؛

6- توجه به بعد زیباشناختی قوی در گفت وگوهای   فلسفی کودکان. ؛

7- کمک به معلمین در جهت ایجاد گفت وگوهای فلسفی در کلاس و حضور در این کلاسها. (البته شاید بتوان اطلاع از روانشناسی و ادبیات کودک را نیز به مراحل فوق اضافه کرد – نویسنده) .

معلم بعنوان هدایتگر بحث، باید از قبل ،خطوط ممکن برای پیشبرد مباحث را پیش‌بینی کند. به این صورت که داستانهای از قبل انتخاب شده، توسط کودکان یا معلم خوانده می‌شود و بعد از بچه‌ها سوال   می‌شود که چه چیزی در داستان   برای آنها جالب یا سؤال برانگیز بوده است؟با این روش، آنها تشویق می‌شوند که اظهاراتشان را بصورت پرسش مطرح نمایند . سؤالهای بچه‌ها روی تخته نوشته شده ؛ نام هر دانش آموز کنار سؤالش می آید و گاهی   رأی گرفته می شود که کدام سؤال جالبتر است تا اول مطرح شود. آداب و قوانین بحث توسط جامعه کاوشگر (بچه‌های کلاس) تنظیم شده و سپس بچه‌ها آزادانه راجع به سؤالات به بحث می پردازند .

قوانین بحث می‌تواند رعایت سکوت، رعایت نوبت، بلند و رسا صحبت کردن، سخن کسی را قطع نکردن و ... باشد. معلم تا آنجا که ممکن است در بحث شرکت نکرده و تنها بحث را هدایت می‌کند تا به بیراهه نرفته و از مقصود اصلی دور نشود .   معلم تا آنجا که می‌تواند در باره سؤالات، جواب قطعی نمی‌دهد و پاسخ را به عهده بچه‌ها گذاشته و فرصت می‌دهد تا آنها اظهارنظر کنند.او   بچه‌ها را آگاه می کند که برای ما فرایند بحث گروهی (کاوش جمعی) مهم است و نه رسیدن به جواب.

بچه‌ها باید تشویق شوند تا درباره   اظهارات خود مسئولیت پذیر باشند و از گفته‌های خود با استدلال ، دفاع کرده و بدانند که گاه پاسخ سؤالات آنها در سؤالات خود یا دیگران است.

در ادامه، کار معلم ارزیابی شده، اشکالات کار   را مشخص نموده وموجب می شود معلم در رفع آنها تلاش نماید.

انجام تمرین ها ، به طرح بحثها کمک کرده   وگروه کاوشگر را در فرایند کندو کاو یاری می رساند .

به طور خلاصه روش تدریس عبارتست از:

  1- طرح سؤال   2- توضیح و بازگویی   3- هماهنگی بحث4 - ارائه دلیل   5- خواستن دلیل6 - تنظیم معیار و استفاده از آن 7- خود تصحیحی (ارزیابی)   8- حفظ ارتباط بحث با بحث اصلی.

در استرالیا، مارگارت مگی    نیز در این زمینه مشغول به فعالیت می‌باشد. وی کتابی تحت عنوان «سؤالات فلسفی برای بچه‌ها» داردکه می‌تواند برای ایجاد طرح بحث در کلاسها مفید باشد.

گرگ اسمیت نیز در استرالیا در این زمینه فعالیت می کند .اوداستانهای زیادی را خارج از محدوده کتابهای لیپمن مورد استفاده قرار داده وعناوین مطرح شده در داستانهایش را به چهار گروه تقسیم کرده است:

1- تملک

2- حقوق و مسئولیت

3- هوش/ فهم/ عقل

4- هویت

وی از   سال 1999 این طرح را با همکاری معلمین سه مدرسه انجام داد.مقطع کلاسها، هفتم و نهم بوده است .اسمیت گزارش می‌کند که مسائل اخلاقی و انسانی از مسائل محوری در تفکرات این گروه سنی است. وی در کلاسهایش مهارتهایی چون شناسایی، طبقه‌بندی، تعریف، توضیح، بکارگیری، تطبیق، فرضیه‌سازی و قضاوت را پرورش می‌دهد.

در امریکا برنامه فلسفه برای کودکان با نام متیو لیپمن (استاددانشگاه مونتکلیر استیت) شناخته می‌شود. وی معتقد است که آنچه بچه ها  در مدارس یاد می‌گیرند (حفظ مطالب )یک مهارت فکری کم ارزش و سطح پایین است و باید به کودکان مفهوم سازی، داوری ، تمیز امور از یکدیگر، استدلال و ... را یاد داد.

او همراه با گروهش از سال 1970 با آموزش معلمین سراسر ایالات متحده شروع به کار کردند و در پایان این دهه، پنجهزار کلاس در این کشور از این برنامه بهره می‌برد. در این برنامه که مانند استرالیا از داستان برای آموزش و ایجاد بحث استفاده می‌شود ، کودکان متوجه می‌شوند که با مسائلی روبرو هستند که آنها را به تفکر عمیق، دقیق و روشن وادار می‌کند. در این داستانهای تخیلی که معمولاً طولانی هستند، شخصیتهای داستان، کودکانی هستند که درگیر مسائل و موضوعات مختلفی می‌شوند و با درایت و دوراندیشی، اغلب آنها را حل می‌کنند. در خلال داستان ، مفاهیم فلسفی و موضوعات ارزشی و اخلاقی مطرح می‌شود و این موضوعات بحث انگیز ، زمینه را برای بحثهای گروهی بچه‌ها در کلاس و خارج از کلاس فراهم می‌سازد.

از خصوصیات این طرح ،" ایجاد علاقه و هیجان در بچه‌ها" ، " احیای خلاقیتها "و" جمعی بودن کار" است.

در این روش، رویــکرد اکتشافی discovery approach) )  مــدنظر است و به دنبال آن ،کاوش جمعی ( Community of inquiry )  در کلاس صورت می گیرد . از گفتگوی سقراطی بعنوان روش کار نام برده می‌شود. در این روش، لیپمن از سقراط و دیگر فیلسوفان پراگماتیست   تأثیر پذیرفته است. سقراط معتقد بود که شخص از طریق گفتگو می‌تواند به درک مفاهیمی که با آن درگیر است برسد.وی در اپولوژی می‌گوید «آن زندگی که مورد آزمایش قرار نگیرد زندگی نیست».اغلب سقراط را مامای افکار می نامیدند چرا که روش او به دیگران کمک می‌کرد تا افکار خود را به دنیا بیاورند.

در این برنامه کودکان می‌آموزند که می‌توانند با روشی قابل اطمینان، به طرح بسیاری از سؤالات بپردازند، بشرطی که این سؤالات بعنوان موضوعاتی برای تحقیق فلسفی درنظر گرفته شوند.

کتابهای لیپمن ، طیفی اجتماعی دارد ولی به نظر منتقدین، از کتابهای او ، ارزشهای انسانی بیرون نمی‌آید بلکه ارزشهای شهروند دموکراتیک بدست می‌آید. در بعضی از کتابها بیشتر روی کلمات بحث می‌کند و سعی می‌کند کودک زبان علمی را یاد بگیرد و در کتاب سوکی ( Soki ) این روش به اوج خود می‌رسد. با توجه به اینکه جامعه امریکا چند ارزشی و کثرتگرا است از اینرو  باید زبان مشترکی را  ایجاد کنند تا بوسیله آن بتوانند با دیگران ارتباط برقرار نمایند.در داستانهای لیپمن ،کودک در چهار حالت قرار می گیرد :

1- کودک درون کلاس (معلم هدایتگر است . )

2- کودک با خانواده (والدین هدایتگرند . )

3- کودک   با دوستان (کودک   عاقلتر هدایت می‌کند . )

4- کودک   با خودش (وجدان هدایتگر است . )

کتابهای او حالت فیلمنامه دارد. او در 7 کتابش 16 نفر را شناسانده است. سلسله کتابهای او دارای طرحی منسجم است و طیف آن از کلاس اول تا آخر متوسطه را در بر می‌گیرد و داستانها عموماً طولانی هستند.

شخصیتها در کتب او ثابت هستند و همگی اعضای یک کلاسند و در هر داستان یک یا چند شخصیت ، برجسته می‌شوند.

کتابهای لیپمن عبارتند از : اِلفی، پیکسی ،کیووگاس ،لیسا، کشف هری،مارک، سوکی، نئوس،ناتاشا. در هر کتاب تقریباً 500 موضوع ودر هر صفحه بطور متوسط 3 موضوع مطرح می‌شود.همچنین   هر کتاب برای گروه سنی خاصی درنظر گرفته شده است.

این متون به این منظور نوشته و تدریس می‌شوند   که بحث را پیش برده   و بهمراه این کتابها ،به معلمین، کتابهای راهنمایی نیز داده می‌شود که در آنها تمرینات زیادی وجود دارد و رسیدن به هدف را آسان می‌کند. کتاب دیگری نیز برای راهنمایی معلمین نوشته شده و در دسترس آنها قرار دارد .

کتابهایی که برای راهنمایی معلمین نوشته شده ، همهء احتمالاتی را   که از متن قابل استخراج است، در اختیار معلم قرار می‌دهد ؛  لذا معلم می‌داند که این متن برای گسترش تفکر فلسفی است نه ایجاد   بحثهای علمی یا فلسفی .

هم اکنون مؤسسه پیشرفت فلسفه برای کودکان ( IAPC )در این راستا مشغول فعالیت است و هزاران کودک با برنامه آموزشی این مؤسسه آشنا شده‌اند.کارگاههایی که این موسسه ارائه می کند   یک مقدمه خوب جهت آموزش فلسفه برای کودک را فراهم می آورد. انتشار داستانها بهمراه کتب راهنمای معلم و برگزاری کارگاهها از اقدامات مؤثر این مؤسسه است.

لیپمن علاوه بر تفکر نقاد و خلاق که سایر فیلسوفان مطرح کرده بودند نوعی تفکر بنام تفکر عاطفی( Caring thinking ) را  هم مطرح کرده است. بعقیده او برای اینکه چیزی را بتوانیم بفهمیم باید به آن علاقه داشته باشیم. هیجان عاطفی ،محرک را برای تفکر عاطفی فراهم می‌کند. این هیجان عاطفی در بطن تفکر عاطفی قرار دارد. رفتارهای قابل رؤیت در رابطه با تفکر عاطفی عبارتند از:

-دامنه وسیعی از احساسات ؛

- وابستگیهای شدید   ؛

- عشق قوی ؛

- مسئولیت بالا ؛

- خود ارزیابی مبتنی بر وجدان و بطور مداوم.

در فنلاند نیز  معتقدندکه فلسفه بخش مهمی از آموزش و پرورش است ولی نباید بصورت موضوع درسی جداگانه تدریس شود.از آنجا که شاخه‌های متفاوت فلسفه این امکان را فراهم می‌آورد که از دیدگاههای متفاوت (منطقی ، اخلاقی ، معرفتی، هنری و ...) به مسائل نگاه کرد لذا ضروری است ، فلسفه در برنامه درسی مدرسه ،به صورت تلفیقی آموزش داده شود .این بدان معنی است که دانش آموزان وقت بیشتری را برای مطرح کردن سؤالات و نظرات خود با روش کند وکاو مشترک ( community of Inquiry ) در هر موضوع درسی (ریاضیات ، علوم ، هنر و ...) خواهند داشت. از نظر آنان  فقط وقتی به تفکر می‌رسیم که برای خود فکر کنیم و تفکر  بعنوان روش اصلی تعلیم و تربیت  در نظر گرفته شود .

مرکز فلسفه برای کودکان در فنلاند رابطه نزدیکی با مرکز لیپمن در امریکادارد . در حال حاضر پنج معلم ، داستان   بیمارستان عروسکها نوشته شارپ و همکارش را با دانش آموزان خود اجرا می‌کنند. علاوه بر این کتابهای فنلاندی دیگری که بصورت داستانهای کوتاه فلسفی تهیه شده است به بهمراه تعدادی طرح بحث ،   تمرین و فعالیت بوسیله دانشجویان دانشگاه برای درس فلسفه برای کودکان نوشته شده است.

در فنلاند درسهای مربوط به فلسفه برای کودکان ،در سراسر کشور، برای دانشجویان تربیت معلم، بصورت واحد و   برای معلمین ، بصورت  دوره‌های ضمن خدمت طراحی ، و برگزار گردیده است . دانشجویان در یک درس 4 واحد ی درباره مقدمات فلسفه برای کودکان با روش کند وکاو مشترک آشنا می‌شوند و با یک درس 3 واحدی به تدریس دانش آموزان اقدام کنند. در طول 3 سال گذشته حدود 70 دانشجو برای این کار تربیت شده‌اند و 200 معلم آموزش‌های سه روزه دیده‌اند.

کاترین یانگ سیلوا نیز در   سال 1985مرکز فلسفه برای کودکان برزیل( CBFC ) را ایجاد کرد. هم اکنون علاوه بر استان سان پاولا که برای اولین بار تحت پوشش قرار گرفت، سایر استانها (9 استان) و استان مرکزی هم تحت پوشش این مرکز   قرار دارند. خانم سیلوا برنامه لیپمن را ترجمه کرده و تطبیق داد و معلمین را تربیت کرد تا در مدارس به تمرین بپردازند. این کار ابتدا در مدارس خصوصی آغاز شد ولی بتدریج به سیستم مدارس دولتی (مخصوصاً در سه استان) رسید. اکنون 000/300 کودک و 000/12 معلم و نزدیک به 500 مدرسه، فلسفه برای کودکان را اجرا می کنند.   دانشکده فلسفه برزیلا ، فلسفه برای کودکان را بصورت حرکتی نظاممند به مدارس دولتی محلی از طریق «پروژه فلسفه در مدارس» معرفی کرد. هم اکنون 600 کودک از 4 مدرسه به همراه 20 معلم در این طرح شرکت می‌کنند. این پروژه تمایلات فلسفی را از طریق تمرین کتابهای مختلف تقویت می‌کند. در کشور برزیل کتب ربکا،   کیو و گاس،   پیکسی   ولیزا   مورد استفاده قرار می‌گیرد. برزیل این آموزشها را در دوره ابتدایی انجام داده است و از این نظر که بیشترین تعداد کودکان را تحت پوشش دارد، قابل توجه است. در امریکای لاتین ، پرو  هم از کشورهای فعال در زمینه فلسفه برای کودکان می باشد .

پروژه فلسفه در مدارس هاوایی نیز از سال 1984 زیر نظر دکترجکسون اداره می‌شود. هدف پروژه این است که دانش آموزان بطور مسئولانه برای خود فکر کنند. این کار بوسیله تبدیل کلاس سنتی به کلاس کاوشگری  که در آن قوه عاقله تحریک میشود انجام می‌گیرد. کلاسها هفته‌ای یکروز برگزار می‌شود و به کاوشگری پیرامون مسایلی که کودکان به آن علاقمند هستند می‌پردازد. در این جلسات ، شاگردان مهارتهای فلسفی خود را با دیگران بمشارکت می‌گذارند و در عین حال از مهارتهای تدریس معلّم و از حضور سایر دانش آموزان نیز بهره مند می‌شوند. این حرکت از سال 1984 در مدارس ابتدایی آغاز شده و از کارگاههای آموزشی جهت یادگیری هنر تسهیلگری و گفتگوی فلسفی استفاده می‌شود. از سال 1995، این کشور با مؤسسه‌ای در چین نیز همکاری می‌کند و هدف آن ، توسعه این حرکت در کشور چین است.

 

گردآورنده بهرام جمالی

بیابان

 
 
بیابان را، سراسر، مه فرا گرفته است
چراغ قریه پنهان است
موجی گرم در خون بیابان است
بیابان، خسته
لب بسته
نفس بشکسته
در هذیان گرم عرق می ریزدش آهسته
از هر بند
***
بیابان را
سراسر مه گرفته است می گوید به خود عابر
سگان قریه خاموشند
در شولای مه پنهان، به خانه می رسم گل کو نمی داند مرا ناگاه
در درگاه می بیند به چشمش قطره
اشکی بر لبش لبخند، خواهد گفت:
بیابان را سراسر مه گرفته است... با خود فکر می کردم که مه، گر
همچنان تا صبح می پائید مردان جسور از
خفیه گاه خود به دیدار عزیزان باز می گشتند
***
بیابان را
سراسر
مه گرفته است
چراغ قریه پنهانست، موجی گرم در خون بیابان است
بیابان، خسته لب بسته نفس بشکسته در هذیان گرم مه عرق می ریزدش
آهسته از هر بند...

 

شاملو

راست مغز هستيد يا چپ مغز؟

 

  آيا سر کلاس مدام به ساعتتان نگاه مي کنيد يا وقتي زنگ مي خورد تعجب مي کنيد که چه زود گذشت؟ آيا به شما ايراد مي گيرند که زيادي همه چيز را تحليل مي کنيد يا مي گويند خيال باف هستيد؟ اين ويژگي هاي شخصيتي به نوع مغز بستگي دارند. 
دانشمندان نظريه هايي راجع به دو نيمکره مغز دارند که نشان مي دهد عملکرد و روش فرمان دادن به بدن در هر يک متفاوت است. فکر مي کنيد شما راست مغز باشيد يا چپ مغز؟ پژوهش هاي اخير نشان مي دهد راست مغزها و چپ مغزها روش هاي متفاوتي در پردازش اطلاعات و واکنش به آنها دارند. بر همين اساس روش درس خواندن در هر يک از آنها نيز بايد متفاوت باشد.اين نظريه ها نشان مي دهد افراد راست مغز بيشتر با نيمکره هيجاني و شهودي راست هدايت مي شوند و چپ مغزها به روش منطقي و ترتيبي عکس العمل نشان مي دهند که نيمکره چپ مغز آن را هدايت مي کند. شخصيت هر فرد هم تا حد بالايي از روي نوع مغز او شکل مي گيرد و اين مساله تاثير چشمگيري روي مهارت هاي مطالعه، عادات انجام تکاليف و نمرات شخص دارد. مثلاً ممکن است بعضي دانش آموزان يا دانشجويان با يک نوع خاص از امتحان يا تکليف مشکل داشته باشند و مشکلشان هم هيچ ربطي به درس خواندن يا نخواندن نداشته باشد. بلکه موضوع فقط به نوع خاص مغز آنها برمي گردد. اگر بدانيد راست مغز هستيد يا چپ مغز مي توانيد روش هاي مطالعه مناسب خود را برگزينيد و برنامه ريزي درسي خود را براساس شخصيت و نوع مغزتان تنظيم کنيد تا نتيجه بهتري عايدتان شود.


پور حسيني

گرایش های ارشد در مجموعه ی علوم تربیتی (2)

مجموعه علوم تربیتی(۲) شاخه‌ای از گروه علوم انسانی است که کلیه فارغ التحصیلان دوره کارشناسی بدون توجه به نوع مدرک تحصیلی می‌توانند در آزمون ورودی کارشناسی ارشد این رشته شرکت نمایند‌. با توجه به رشد فارغ التحصیلان در مقطع کارشناسی، ضرورت تحصیل در مقطع کارشناسی ارشد و ارتقاء به مراتب بالاتر علمی‌احساس می‌شود. بدیهی است که ‌این امر راهی خواهد بود برای دستیابی به دستاوردهای عمیق تر‌علمی‌و ارتقاء و بینش انسان‌.
مجموعه علوم تربیتی (۲) دارای ویژگی‌‌های خاص و گسترده‌ای می‌باشد از جمله مطالعه کودکان سر آمد و عقب مانده عملکرد‌ها رفتـارهای اجتماعی نحوه آموزش و تدریس و مسائل تحصیلی، ازدواج، شغلی و.. را مـورد مـطالعه قـرار می‌دهد‌. در ضمن امکان تحصیل تا مقطع دکترا در داخل کشور نیز میسر می‌باشد ‌.
امتحان این رشته یک مرحله‌ای و تستی می‌باشد و درهنگام اعلام نتایج سه برابر ظرفیت آن اعلام می‌گردد. دانشجویان رشته‌های زیر مجموعه علوم تربیتی ۲ پس از فارغ التحصیل شدن می‌توانند بعنوان مشاور تحصیلی، شغلی و خانواده و … و یا در مهدکودک‌‌ها، مراکز بهزیستی مشغول به کار شوند و یا در صورت تمایل اقدام به اخذ مجوز مراکز مشاوره، مهد کودک و بهزیستی نمایند‌.

مجموعه علوم تربیتی (۲) وابسته به شاخه علوم انسانی شامل ۴ گرایش زیر می‌باشد:
۱- روان‌شناسی و آموزش کودکان استثنائی
۲- روان‌شناسی تربیتی
۳- مشاوره
۴ ـ مشاوره و راهنمایی
آموزش و پرورش کودکان استثنایی به مطالعه کودکانی می‌پردازد که برخلاف اکثریت افراد همسن خود در شرایط عادی قادر به سازگاری با محیط نباشند و از نظر فکری، جسمانی، رفتاری، عاطفی با همسالان خود فرق داشته و احتیاج به روش‎های خاص تربیتی و آموزشـی و درمـانی داشته باشند‌.درکل این رشته به مـطالعه کودکان سرآمـد و عقب مانـده می‌پردازد‌.
روان شناسی تربیتی شاخه‌ای از علم روان شناسی است که هدف آن کمک به پرورشکاران در برخورد درست با مسائل پرورشی است‌،روان شناسی پرورشی عمدتاً به مطالعه ویژگی‌های یادگیرندگان، ‌یادگیری و آموزش می‌پردازد‌.
مشاوره رشته‌ای است که در آن به تربیت مشاورین می‌پردازد؛ مشاورینی که با مشکلات و مسائل خفیف روانی سر و کار دارند مسائلی چون، مسائل تحصیلی‎، ‌شغلی، ازدواج …….
است‌.

زاهدی

مطالبی جالب و خواندنی از پرفسور وین دایر



شما موجودی مادی نیستید كه معنویات را تجربه می كنید . شما موجودی الهی هستید كه زندگی مادی را تجربه می كنید .

تمام نعمت های مورد نیاز شما هم اكنون وجود دارد . فقط باید حركت كنید و آن ها را بدست آورید .

سه چیز مانع حركت روح الهی شما است : منفی گرایی ، قضاوت در باره ی دیگران و بی عدالتی .

همه چیز در خلقت جاری است و حركت دارد . شما باید با چنگ زدن به آب نمی توانید مانع حركت آن شوید . دستتان را رها كنید ، تا آب را احساس كنید .

تمام نظام خلقت از طریق عشق ، همدلی و هماهنگی گرد هم آمده است . اگر افكار خود را در جهت این اصول به كار اندازید ، هیچ چیزی نمی تواند مانع حركت شما شود .

شاید تعجب كنید اگر بفهمید كه چیزی تحت عنوان ناراحتی و آشفتگی اعصاب وجود ندارد . اعصاب خود به خود آشفته نمی شود . این مردم هستند كه می خواهند اعصاب آشفته داشته باشند .

داشتن طرح و برنامه الزاما چیز غیر طبیعی نیست ، اما عاشق طرح و برنامه شدن ناشی از ضعف شخصیت است . اجازه ندهید اهمیت طرح برنامه اتان از خود شما بیشتر شود .

افكار شما ، وقتی خوب پرورش یافته و ذاتی شوند تبدیل به واقعیت می شوند . افكار انسان فوق العاده نیرومند هستند .

در نهایت امر ، چیزی به نام بخشایش معنا ندارد ، زیرا ما نه حق قضاوت داریم و نه ملامت دیگران را .

افكار مثبت ، شما را با كائنات هماهنگ می كند .

شلوغی خیابانها به خودی خود هرگز نمی تواند كسی را ناراحت كند .
شلوغی خیابانها چیزی است كه وجود دارد و كارش را انجام می دهد .
شلوغی خیابانها به خودی خود با كسی كار ندارد .

ما فقط آن چیزی را می توانیم به دیگران ببخشیم كه در درون خود داریم .

از وقوع حوادث استقبال كنید .

هر بار كه در مقابل نفرت محبت می كنید ، نفرت را خنثی می كنید .

گذشت حاصل عشق به خویشتن است .

اگر به اندازه كافی وسعت نظر داشته باشید ، به راحتی خواهید دید كه بشریت مجموعه ای واحد است .

آن چه می بینی حاصل باور توست ، باور كنید تا ببینید .

تمام رفتارهای شما حاصل افكاری است كه قبل از این رفتارها داشته اید .

در واقع نكشیدن سیگار و نخوردن شكلات راحت تر از انجام دادن این كارها است . این ذهن شماست كه خلاف آن را به شما می قبولاند .

هر آنچه را باید داشته باشید در اختیار شما قرار خواهد گرفت . نكته جالب این جاست كه وقتی آن چیز را به حال خود رها كنید ، به مرور مقدار بیشتری از آن نصیب شما می شود .
 

تله پاتی؛ ارتباط غیرکلامی

حتما تا به حال برای شما اتفاق افتاده که از طریق ذهن خود با کسی ارتباط برقرار کنید. این ارتباط، تله پاتی نام دارد. تاکنون تعاریف مختلفی برای این واژه شده شده که یکی از آنها ارتباط مستقیم ذهنی میان دو نفر است. تله پاتی در حقیقت به مفهوم داشتن توانایی برای فرستادن و دریافت اطلاعات و احساسات به کسی بدون هیچ ارتباط فیزیکی است. این توانایی به صورت ذاتی در همه ما وجود دارد، اما ما به دلایلی از آن استفاده نمی کنیم. شاید یکی از دلایلی که موجب شده است بیشتر مردم این حس را در نظر نگیرند تصور نادرست جامعه از این واژه باشد. دانشمندان در ارتباط با این موضوع مطالعات زیادی انجام داده اند اما هنوز به طور قطع نتوانسته اند آن را برای مردم به اثبات برسانند. بعضی از مردم به حضور آن اطمینان دارند، اما برخی دیگر وجود آن را نهی می کنند.

انواع تله پاتی

تله پاتی انواع مختلفی دارد:
یک نوع از آن، تله پاتی جهانی نام دارد که در این نوع از تله پاتی، فرستنده و یا گیرنده انرژی در دید هم قرار نگرفته اند. یعنی ممکن است دو نفر که هر کدام در گوشه ای از دنیا قرار گرفته اند از این طریق با هم در ارتباط باشند.
یکی دیگر از انواع تله پاتی هم دیداری است یعنی هر دو طرف یکدیگر را می بینند اما از طریق ذهنشان با هم در ارتباط هستند. چشم طرفین نقش بسیار زیادی در برقراری این ارتباط بازی می کند.

تله پاتی از دید علمی

اگر از دید علمی بخواهیم به تله پاتی نگاه کنیم، ثابت شده است که تمام چیزهایی که در عالم وجود دارند از انرژی ساخته شده اند، این اجسام و ترکیبات در کنار هم قرار گرفته اند و یک شیء را به وجود آورده اند. مثل یک میز که به نظر ما فقط یک جسم جامد است در حقیقت از حرکت تند ذرات انرژی درست شده و جامد نیست، اما ما آن را جامد می بینیم. حس ما انسان ها در آن چیزهایی که قادر هستیم با چشم ببینیم محدود شده. این موضوع از لحاظ علمی به اثبات رسیده است.

تله پاتی دوقلوها

دانشمندان تحقیقات بسیار زیادی را در مورد تله پاتی دوقلوها انجام داده اند. این تحقیقات نشان داد که دوقلوها می توانند بدون استفاده از کلام با یکدیگر در ارتباط باشند حتی اگر فرسنگ ها از هم فاصله داشته باشند.
آیا تا به حال برای شما اتفاق افتاده است که درست قبل از اینکه یکی از دوستانتان با شما تماس بگیرد در حال فکر کردن به او بوده اید؟ آیا این موضوع اتفاقی است و یا تله پاتی؟

زاهدی

تابستون و گرما

سلامی به داغی تابستون

میخخواستم بگم تو این گرمای سوزان چندتا نکته بهتون یاداوری کنم.

۱:کرم ضد آفتاب

۲:کلاه

حتما استفاده کنید گرما خیلی شدیده در حد جام جهانی

l

روانشناسی جنایی

روان‌شناسی جنایی در سال‌های اخیر مورد توجه واقع وهمراه با پیشرفت‌ سایر شعب روان شناسی بسط وتوسعه یافته است. سابقاً به هیچ وجه توجهی به علل جرم از نظر کیفیت روانی وحالات خاص مجرم مبذول نمی‌گردید و حتی جنون یا سایر عوارض شبیه آن نمی‌توانسته از موجبات معافیت از مجازات باشد. علت آن هم این بود که در آن دوران برای صدور احکام کیفری فقط خود نفس جرم مورد توجه قضات قرار می گرفته نه حالات و نفسانیات مجرم. خوشبختانه به تدریج مراجع قانونی و محاکم دادگستری  به کیفیت روانی مجرم توجه نموده و مساله مسئولیت در قبال جرم مطرح گردید و در بسیاری از موارد شخصیت مجرم مورد نظر قرار گرفت. امروزه مطالعه روان‌شناسی کیفری اهمیت خاص یافته و نقش آن در شناخت مجرم کاملاً آشکار شده است.

شخصیت عبارت است از جمیع احساسات و عواطف و انگیزه‌ها و همچنین خلق و خوی که شخص را با محیط سازگار می‌سازد. بنابراین شخصیت در حقیقت کیفیتی است که سبب آشکار شدن خصوصیات خاص بشری شده و آنچه را که به نام صفات انسانی می‌خوانیم درحقیقت جزء شخصیت فرد به شمار می رود.

شاید بهترین فریضه و نظریه درباره شخصیت و رشد آن به وسیله دانشمند معروف اطریشی، پرفسور زیگموند فروید بیان گردیده که حتی نه تنها در مورد فشار عادی وشخصیت طبیعی مورد توجه است، بلکه از جهت شخصیت غیر عادی بخصوص در مسایل جنایی و پیشگیری از جرائم،‌جوابگوی بسیاری از  نکات حساس است، مثلاً شخصیت افراد منحرف، افراد عصبی و افراد مجنون به وسیله فرضیات فروید بیان شده و به همین جهت علیرغم سپری شدن کم و بیش طولانی از زمان فروید ،‌نظریات او کماکان پابرجا بوده و بسیاری از کتب روان‌شناسی کیفری به این نظرات استناد می‌‌نمایند.

در سال 1895 فروید اولین الگوی سازمان شخصیتی را ارایه می‌دهد، بدین نحو که ضمیر بشر را به دو بخش خود آگاه و ناخودآگاه تقسیم می ‌کند. بخش خودآگاه، قسمتی از سازمان شخصیتی است که در هر لحظه با محیط خارج ارتباط دارد. احساس افراد درباره محیط شامل مشاهدات، ادراک، تماس و تکلم و نظایر آنها بخش خودآگاه است.

بخش ناخودآگاه درمقابل قسمتی از سازمان شخصیتی فرد است که ظاهراً با محیط خارج ارتباطی نداشته و شامل کلیه انگیزه‌ها، امیال و غرایز و احساس ابتدایی بشری است که جنبه حیوانی دارد. بین بخش خودآگاه و ناخودآگاه پرده‌ای قرار دارد که به صورت سانسور فعالیت می‌کند وامکان دخول اندیشه‌های ناخودآگاه را به خودآگاه نمی‌دهد، مگر آنکه شرایط خاصی ایجاد گردد.

این الگو تا حدود سال 1911 مورد پذیرش بود. پس از آن فروید مفاهیم جدیدتری ابداع نمود و درعقاید خود تغییراتی داد.

در مفهوم جدید،‌فروید ضمیر بشر را شامل سه قسمت می‌داند.

نهاد ID نهاد عبارت از مخزنی است که غرایز و انگیزه‌هایی را که جنبه ابتدایی دارند در خود جای می‌دهد بنابراین نهاد،‌شامل انگیزه‌های جنسی وپرخاشگری است، نیروهای نهاد به نام لیبید و معروف است که از اصل کسب لذت تبعیت می‌کند واین اصل در تمام افراد بشر وجود دارد و ما را به سوی کسب لذت و دوری از درد و الم سوق می‌دهد.

خود یا EGO دومین قسمت از شخصیت است که به تدریج در رشد و نمو کودک،وسایلی برای ارتباط با محیط در او به وجود می‌آورد که عبارتند از تحرک، تماس و تکلم، به جمیع این وسایل فروید نام (خود) گذاشت. باید گفت که وسایل ارتباطی با محیط که خود را تشکیل می‌دهند، تابع اصل یادگیری است و کیفیت تربیت و اجتماعی شدن در شکل دادن به این وسایل نقش اصلی را دارد.

فراخود یا من برتر بخشی از شخصیت است که نماینده اخلاق و صفات عالیه انسانی است.

بنابراین فراخود اکتسابی است وتحت تأثیر تعلیمات خود قرار می گیرد.

به منظور شناخت شخصیت مجرم و کیفیاتی که سبب ایجاد زمینه جرم می گردند الزاماً باید و اکنش‌های عصبی و روانی را به گروه‌های متعددی تقسیم نمود.

ناهنجاری‌های جنون، در این گروه از افراد واسطه فشارهای بسیار شدید روحی که جنبه‌های برونی یا درونی دارند، شخصیت فرد به کلی در هم شکسته شده و ضبط و کنترل رفتار، کردار و گفتار به کلی ساقط می‌گردد و این کیفیت در مورد فرد و حالات جنون یعنی جنون  عضوی و جنون کنشی صادق است. به عبارت دیگر خواه علت ایجاد جنون، واکنش‌های خاص جسمانی بوده و خواه روانی به هر حال شخص نسبت به رفتار خود مسئولیت نداشته و طبق نظر پزشک از مسئولیت ومجازات مبری خواهد بود.

اختلالات منش گروهی از ناهنجاری‌های رفتار به واسطه رشد فراخود ظاهر می‌‌گردند و شخص توجهی به اخلاق وجدان و مقررات اجتماعی ندارد، از این جهت بسیاری از جرائم توسط این قبیل افراد ارتکاب می‌یابد. در عین آنکه فراخود رشد کافی ندارد، در غالب موارد این قبیل افراد را می‌توان مسئول رفتار و اعمال خوددانست، زیرا در قبال قوانین  محیطی و اجتماعی تا حدی احساس مسئولیت دارند.

نقیصه‌های عقلی به سه گروه تقسیم می‌شود، کور ذهن‌ها، با بهره هوشی کمتر از 25 شدیدترین درجه کم هوشی را نشان می‌دهند اینها عقب مانده‌تر از آن هستند که حتی بتوانند از خود مواظبت کرده خود را در مقابل  خطرات روزانه حفظ کنند ممکن است در آتش بسوزند، به روی خود آب جوش بریزند و یا خانه خود را گم کنند.

کند ذهن‌ها با بهره هوش بین 26تا 50 متوسط درجه کم هوشی رانشان می‌دهند، به طور کلی کند ذهن‌ها موجوداتی وابسته به دیگران، شاد و خوشحال و دوست داشتنی هستند.

افراد کودن با بهره‌هوشی بین 50 تا 70 قابلیت آموزشی بیشتری دارند، هر چند این افراد نیز قادر به حل مشکلات زندگی نیستند ولی با آموزش می‌توان آنها را آماده انجام کارهای ساده و پذیرش برخی مسئولیت‌ها نمود کسانی که عقب ماندگی عقلی دارند در دوران کودکی مستعد اختلالات رفتاری بوده ودر بزرگسالی رفتارهای عجیب و یا اعمال هیستریک شدیدی را که دربرخی از بیماری های روانی مانند اسکیزو و فرنی جنون جوانی مشاهده می شود از خود نشان می‌دهند.

به هر ترتیب عوامل روانی در ارتکاب جرائم تأثیر فروانی داشته و دارد وهمین امر موجب ارتباط هر چه بیشتر حقوق جزا با علم روان‌شناسی کیفری می‌گردد.

 

بهرام جمالی

خود شیفتگی چیست؟؟؟؟

 


انسان خودشيفته کسى است که بيش از حد تعادل و به شکلى بيمارگونه به خود توجه دارد. اين گونه افراد، بشدت دچار اضطراب هستند و بدترين درد برايشان اين است که کسى به آنها توجه نکند، بنابراين براى جلب توجه ديگران، دست به هر کارى مى زنند. خودشيفتگى هيچ پشتوانه اى ندارد و معمولاً متکى بر توهمات و خيالات فرد است. افراد خود شيفته تصور مى کنند بسيار آدم هاى مهم و بزرگى هستند و جالب اينجاست که مى خواهند ديگران را هم وادار کنندکه اين تصورات باطل را بپذيرند.
انسان خود شيفته، پيوسته خودش و ديگران را گول مى زند و براى بزرگ جلوه دادن خود، دائم دروغ مى گويد و امتيازات مالى و معنوى عجيب و غريبى را به خود نسبت مى دهد و گاه در اين کار به قدرى اغراق مى کند که خودش هم دروغ هايش را باور مى کند.رياکارى يکى از بزرگ ترين ويژگى هاى انسان هاى خود شيفته است. اين افراد به اين حقيقت دست نيافته اند که مهر و علاقه و عشق ديگران به انسان، حاصل صداقت و درستکارى است و چون پس از چندى، چهره واقعى آنها براى ديگران روشن مى شود و ديگر همان توجه و احترام پوشالى اوليه را هم نسبت به آنها نشان نمى دهند، دچار اضطراب، نگرانى و رنج دائم مى شوند. انسان خودشيفته دچار عقده حقارت و خود کم بينى است، لذا سعى مى کند با بزرگ جلوه دادن خود، اين کمبودها را پنهان يا انکار کند. انسان خود شيفته بشدت از ديدن و پذيرفتن واقعيت ها مى گريزد و در دنيايى خيالى که براى خودساخته و پادشاه آن است، به سر مى برد. انسان خود شيفته به هيچ وجه شريک مناسبى براى کار و زندگى نيست و ارتباط با او کمترين اعتبار و ثباتى ندارد.
انسان هاى خود شيفته فقط صداى خودشان را مى شنوند و افکار خودشان را قبول دارند. آنها به هيچ وجه نمى توانند انتقاد از خود را بپذيرند و پيوسته از ديگران توقع دارند که از آنها تعريف و تحسين کنند. شور و نشاط زندگى در يک انسان خود شيفته وجود ندارد، زيرا او فقط خودش را مى بيند و از ديگرانى که عاجزانه، تحسين و توجه آنها را طلب مى کند، غافل است. او پيوسته با اين تصور بى پايه دست به گريبان است که همه افراد دنيا بايد به آرا و نظرات او گردن بنهند و او را قبول داشته باشند و تعصب عجيبى هم درباره عقايد خود دارد و به هيچ وجه زير بار عقايدى که با او موافق نباشند نمى رود. فرد خودشيفته، بشدت بيمار است، اما اگر کسى جرأت کند و اين حرف را به او بزند، بلافاصله به نفهمى متهم مى شود.
يک فرد خودشيفته، ديگران را نيز دچار آسيب هاى روانى جدى مى کند. زندگى با چنين فردى، به خصوص براى کودکان، بسيار دشوار و آسيب رسان است. از آنجا که انسان خودشيفته، معمولاً نمى پذيرد که بيمار است، بايد به اطرافيان او يادداد که حتى الامکان، خود را از تأثير القائات او دور نگه دارند و قوى باشند. واقعيت اين است که انسان تا «مجبور نباشد» با يک فرد خود شيفته زندگى نمى کند و اگر به هر علتى، چنين مشکل آزار دهنده اى براى شما پيش آمده است، سعى کنيد از بحث با او بپرهيزيد، زيرا جز خردشدن اعصاب و کلافگى، نتيجه اى نخواهد داشت. با آدم خود شيفته، جز «مدارا» چاره اى نداريد. مدارا به معنى تحمل اجبارى و پذيرفتن ضعف نيست. مدارا حاصل يک روح بلند و شناخت دقيق از طبيعت انسانى است. مدارا، در واقع سازگارى همراه با آگاهى با شرايطى است که گاه بر انسان تحميل مى شود. زندگى و کار با انسان هاى خود شيفته، امرى نا ممکن است، مگر اين که بيمارى خود را بپذيرند و دنبال درمان باشند، اما مشکل کار اينجاست که افراد خودشيفته به قدرى توهمات پوچ خود را باور کرده اند که از هيچ پزشکى کمک نمى گيرند. اگر توان لازم براى کنار آمدن با يک فرد خود شيفته را نداريد، جداً از مشارکت با او، در هر زمينه اى پرهيز کنيد، چون خودتان هم بشدت آسيب خواهيد ديد. بايد براى انسان خودشيفته دعا کرد که خداوند به او آگاهى و معرفت کافى را بدهد که خود به اين عيب بزرگ پى ببرد و دنبال درمان آن باشد.

حسین امیری


اعتماد به نفستان پایین است؟ این تکنیک عالی را امتحان کنید

 

http://marshal-modern.ir/Archive/8382.aspx

امروز می خواهیم یک نکته بسیار ساده درمورد اعتماد به نفس برایتان عنوان کنیم که نه تنها روی اعتماد به نفس درونی شما تاثیر می گذارد، بلکه باعث می شود بقیه هم شما را فردی با اعتماد به نفس بیشتر ببینند. این تغییر کوچک در رفتارتان اگر بطور مداوم مورد استفاده قرار گیرد، تاثیر شگرفی روی زندگیتان خواهد گذاشت، گرچه ساده ترین نکته ای است که بتوانید تصور کنید:

ادامه مطلب

چانه تان را بالا بگیرید.

حالا برای لحظه ای از جلوی آینه کنار بروید و ژستتان را طوری تنظیم کنید که چانه تان خیلی بالاتر از حد نرمال قرار گیرد. درواقع، چانه تان را آنقدر بالا بگیرید که باعث شود کمی ژستتان ناشیانه به نظر برسد (بعداً برایتان توضیح می دهم که چرا چنین حسی دارید). حالا بروید و جلوی آینه بایستید و خودتان را با این ژست جدید برانداز کنید.

 

ببینید که چقدر آن کسی که در آینه می بینید با اعتماد به نفس به نظر می رسد. مطمئناً این ژست با ژست قبلیتان تفاوت زیادی دارد، درست است؟

 

وقتی اعتماد به نفس نداشته باشیم ناخودآگاه چانه مان را کمی پایین تر از حد نرمال می گیریم. این کار بعد از مدتی شکل عادت به خود می گیرد و ژست طبیعی صورتمان می شود. به خاطر این عادت است که وقتی برای بار اول چانه تان را خیلی بالا نگه می دارید احساس ناشی بودن بهتان دست می دهد. اما دلیل آن فقط این است که به آن عادت ندارید، همین.

 

بالا نگه داشت چانه دو تاثیر خیلی قوی دارد:

 

1. به دیگران نشان می دهد که اعتماد به نفس بالایی دارید و برای خودتان احترام زیادی قائلید. اما چطور یک بالا نگه داشتن ساده چانه چنین تصوری در اطرافیان ایجاد می کند؟ داستان آن دراز است اما بیشتر به خاطر سمبل هایی است که ما بعنوان برخی انواع رفتار و شخصیت در ذهنمان داریم. نکته آخر این است که همه آنهایی که اعتماد به نفس بالایی دارند، چانه هایشان را بالا می گیرند. و این هیچ استثنایی ندارد.

 

از طرف دیگر، پایین انداختن چانه همیشه نشانه بارز پایین بودن اعتماد به نفس است. و این ژست نه تنها به دیگران نشان می دهد که اعتماد به نفس پایینی دارید، به ذهن ناخودآگاه خودتان هم این پیام را می رساند و باعث می شود که اعتماد به نفسمان حتی پایینتر هم بیاید.

 

2. بالا نگه داشتن چانه باعث می شود احساس اعتماد به نفس بیشتری کنید. این یک مفهوم روانشناسی از مکتب رفتارگرایی است. این یک واقعیت شناخته شده روانشناسی است که برخی رفتارهای فیزیکی تولیدات شیمیایی درون مغز را تغییر می دهند. صاف ایستادن و بالا نگه داشتن چانه دقیقاً چنین رفتاری است و با چنین ژستی از درون احساس اعتماد به نفس بالاتری خواهید کرد.

 

تاثیر دوگانه این ژست آنرا به یکی از ساده ترین راه ها برای ایجاد اعتماد به نفس درونی و بیرونی تبدیل می کند. مشخص است که این دو تاثیر از همدیگر هم تغذیه می کنند و باعث می شود اعتماد به نفس شما بالا و بالاتر رود.

 

مهمترین چیزی که باید درمورد این ژست به یاد داشته باشید این است که هر روز آن را انجام دهید. تداوم کلید کار است. حتی وقتی تنها هستید اینکار را تمرین کنید.

 

و اما یک هشدار: دفعات اولی که با این ژست (یعنی صاف ایستادن و چانه را بالا گرفتن) در مجامع عمومی ظاهر می شوید ممکن است کمی احساس ناشی گری و خامی به شما دست دهد�انگار می خواهید خودتان را طوری وانمود کنید که نیستید. این مسئله باعث می شود که احتمالاً اعتماد به نفستان از زمان عادی هم پایینتر بیاید. اما نگران نباشید: این مسئله کاملاً متداول است و برای همه ما پیش می آید.

 

باید به راهتان ادامه دهید و بپذیرید که زمان می برد تا با این ژست جدیدتان خو بگیرید و باید درک کنید که ممکن است اول کار کمی برایتان سخت باشد. اما بدانید که این سختی و ناراحتی خیلی زود وقتی این ژست جدید برایتان شکل عادت درآمد برطرف می شود.

 

نکات بیشتر در رابطه با اعتماد به نفس

 

اعتماد به نفس پایین یکی از مخرب ترین عادات و قالب های فکری است که کسی می تواند داشته باشد. هرچقدر خودتان و توانایی هایتان را برای رسیدن به اهداف مختلف در زندگیتان پایینتر ببینید، متقاعد کردن دیگران برای خلاف آن سخت تر خواهد بود.

 

یکی از مهمترین و اصلی ترین ویژگی های یک فرد برای داشتن یک زندگی خوب و شاد این است که خود را بالا ببیند و به توانایی های خود برای رسیدن به بزرگترین دستاوردها ایمان داشته باشد.

 

هرچقدر بیشتر بتوانید خودتان را فردی ببینید که مهارت ها و ویژگی های لازم برای رسیدن به آرزوها و اهداف زندگی خود را دارد، دیگران هم بیشتر شما را آنطور می بینند. و این می تواند فرصت های زیادی برای خودتان و آینده تان پیش رویتان قرار دهد.

 

در زیر به چند نکته برای کمک به بالا بردن اعتماد به نفستان اشاره می کنیم:

 

1. به زمان هایی در گذشته فکر کنید که به خیلی از اهدافتان رسیده بودید. احساسی که آنزمان داشتید را به یاد آورید و همان لذت و رضایت را دوباره تجربه کنید.

 

2. از منطقه امنتان بیرون بیایید. گاهی اوقات یک کمی که خودتان را هل بدهید باعث می شود آزادی بیشتری احساس کنید و این می تواند کمکتان کند که اعتماد به نفس بیشتری در قسمت هایی که قبلاً نداشتید به دست آورید.

 

3. خودتان را تحسین کنید. اکثر افراد به اندازه کافی از خودشان تعریف و تمجید نمی کنند. هرچقدر بیشتر خودتان اینکار را بکنید، دیگران هم بیشتر تحسینتان می کنند.

 از این سه نکته استفاده کنید  و اجازه بدهید که حس اعتماد به نفس بالاتری را تجربه کنید. بدانید که شایسته تحسین هستید، لایق آن اعتماد به نفسید و موقعیت های عالی همه جا منتظر شماست

مهدی زاهدی

روان‌شناسی جالبی درباره ی خواب دیدن

 

 
 








روان‌شناسی جالبی درباره ی خواب دیدن

در این مقاله با مطالبی مواجه می شوید که بسیاری از سوالات عجیب شما را پاسخ می دهد، مثل : تعبیر خواب،رویا،…

 

 

همه ما تقریبا یک‌سوم از زندگی‌مان را در خواب به‌سر می‌بریم. اما این‌قدر که از واقعیت‌های بیداری‌مان آگاهی داریم، از خواب‌مان کمتر می‌دانیم. دکتر حسین ابراهیمی مقدم، روان‌شناس و مدرس دانشگاه،  با ظرایف و دقایق این دنیای راز آلود ما را بیشتر آشنا می کند …

آقای دکتر! آیا این درست است که مغز ما در هنگام خواب استراحت می‌کند؟
واقعیت این است که مغز ما در دوره‌هایی از خواب حتی از زمان بیداری هم فعال‌تر است! لذا اینکه گفته شود در هنگام خواب مغز استراحت می‌کند، اصلا باور درستی نیست!
در انسان، هنگام تولد، مدت خواب حداکثر میزان خود را دارد و بین 20 تا 22 ساعت در شبانه‌روز است، سپس به تدریج از میزان آن کاسته می‌شود و در هنگام بلوغ به کمی بیش از 8 ساعت می‌رسد. متوسط مقدار خواب در بزرگسالان 5/7 ساعت است. البته اختلافات انفرادی زیادی نیز در نیاز به خواب و مدت آن مشاهده می‌شود.
مکانیزم عصبی به خواب رفتن چیست؟
در هنگام خواب به تدریج از سطح هوشیاری کاسته می‌شود. سطح هوشیاری با فعالیت‌ نورون‌های کورتکس مخ مربوط است. فعالیت نورون‌های کورتکس هم به نوبه‌ خود تحت تاثیر پیام‌های تحریک کننده و باز دارنده‌ای قرار دارد که از تشکیلات مشبک به کورتکس می‌رسد. ضمنا در هنگام خواب سیناپس‌های بازدارنده‌ای که به خصوص از تشکیلات مشبک، پل مغز و بصل‌النخاع سرچشمه می‌گیرند و 
انتقال‌دهنده شیمیایی آنها سرتونین است،به کار می‌افتند. به همین جهت است که در هنگام خواب به سروتونین مغز افزوده می‌شود و اگر در مغز جانوران بیدار هم سروتونین تزریق کنیم به خواب می‌روند.

ادامه مطلب

خواب چه آثاری دارد؟
برای جواب به این سوال اجازه بدهید ابتدا مثالی مطرح کنم. فرض بفرمایید که شما پشت فرمان خودروی خود نشسته و استارت می‌زنید. چه اتفاقی می‌افتد؟ انرژی از باتری برای روشن شدن ماشین بسیج می‌شود و خودرو شما روشن می‌شود. اگر اعمالی از این دست مثل روشن شدن خودرو، استفاده از کولر یا روشن کردن چراغ‌ها و برف‌پاک‌کن را در نظر بگیریم، متوجه می‌شویم که باید خیلی زود باتری خودرو خالی و شارژ شود ولی واقعیت این است که دینام خودرو وظیفه شارژ دوباره باتری را به عهده دارد و تا وقتی دینام سالم است باتری شما به راحتی خالی می‌کند و خودروی شما خوب استارت می‌زند ولی اگر دینام خراب باشد،مشکلات شروع می‌شود.در 
بدن ما هم خواب نقش همان دینام را بازی می‌کند و باعث می‌شود پرانرژی باشیم. قطعا با کسانی برخورد کرده‌اید که صبح‌ها برای انجام امور انرژی لازم را ندارند یا افراد افسرده‌ای که انگیزه‌ انجام فعالیت را ندارند، معمولا کم انرژی هستند و به طور عمده مشکل خواب دارند یا به عبارتی خوب شارژ نمی‌شوند.

این شارژی که شما می‌گویید بدنی است یا روانی؟
خب، خواب مراحل متعددی دارد که توضیح آن از حوصله این مقاله خارج است ولی به طور کلی 2 نوع خواب داریم: REM و NonREM. مرحله REM زمانی اتفاق که می‌افتد که همان‌طور که فرد خوابیده و چشم‌ها بسته‌اند ولی چشم در چشم خانه (حدقه) حرکت می‌کند، حتی با چشم غیر مسلح هم می‌توان دید که چشم فردی که خوابیده حرکت می‌کند.
اگر فرد را در این مرحله از خواب بیدار کنیم، به طور عمده گزارش می‌دهد که داشته خواب می‌‌دیده است. این مرحله بیشتر شارژ روانی بدن را در پی دارد. درمرحله دیگر خواب یا NonREM یعنی خوابی که چشم‌ها حرکتی ندارند، فرد کمتر گزارش خواب دیدن را دارد.این مرحله بیشتر شارژ بدنی را بر عهده دارد.

کدام خواب مهم‌تر است؟
البته هر دو مهم هستند ولی پژوهش‌هایی که انجام داده‌ایم نشان داده است که محرومیت از خواب REM تاثیرات و پیامدهای ناگوارتری را در پی داشته است.در آزمایشی روی یک استخر آب جزایر کوچکی درست کردیم که روی هر یک گربه‌ای می‌توانست به صورت ایستاده قرار بگیرد ولی جای کافی برای دراز کشیدن نداشت. لازم به یادآوری است که گربه‌ها می‌توانند به صورت ایستاده در خواب NonREM باشند ولی به محض رفتن به خواب REM به آب افتاده و بیدار ‌شدند. در چنین گربه‌های خانگی که از خواب REM محروم شدند به سرعت نشانه‌های بیماری‌های روان تنی، لاغری، بی‌اشتهایی و تحریک‌پذیری غیرعادی ظاهر شد و این گربه‌های دست‌آموز خانگی به گربه‌های وحشی تبدیل شدند.اگر آزمایش ادامه یابد گربه‌ها بر اثر لاغری شدید می‌میرند. در پژوهش‌ دیگری که روی عده‌ای داوطلب انجام شده با محروم ساختن آنها از خواب REM و مقایسه آنها با افراد دیگری که از خواب NonREM محروم می‌شدند نشان داد که در افرادی که از خواب REM محروم شده بودند

به تدریج نشانه‌های بیماری‌های روان ‌تنی همراه با بی‌اشتهایی، تحریک‌پذیری غیرعادی و اختلالات دستگاه گردش خون و گوارش و نشانه‌های اسکیزویید مانند بی‌توجهی به محیط به وجود آمد،
مسلما ادامه آزمایش غیراخلاقی بود!
پس همان ‌طور که می‌بینید حذف یا محرومیت از خواب مخصوصا خواب REM به سرعت اختلالاتی را به وجود می‌آورد و مقاومت کامل در برابر بی‌خوابی کامل، حداکثر 6 روز است! بنابراین
مقاومت انسان در برابر بی‌خوابی کمتر از مقاومت در برابر بی‌غذایی است!
چرا خواب REM این قدر مهم است؟
ببینید؛ در خواب REM ما خواب می‌بینیم و خواب دیدن در روان‌شناسی از اهمیت زیادی برخوردار است. ما معتقدیم که خواب حل تعارض‌های دوران گذشته فرد است.لذا فرد در خواب و با خواب دیدن سعی در تنظیم و تعدیل مسایل فکری، روحی، تعارضات و مشکلات خود دارد. به همین خاطر است که تعبیر خواب در روان‌‌شناسی از اهمیت خاصی برخوردار است. البته تعبیر خواب روان‌شناسی با تعبیر خواب یک معبر خواب‌گذاری، فرق دارد چرا که بعد از خواب‌گذاری قصد پیش‌گویی آینده فرد را از روی خواب او دارد ولی یک روان‌شناس از روی تعبیر خواب به ریشه‌های برخی ناکامی‌ها و تعارض‌های زندگی گذشته فرد پی می‌برد و به عبارتی شخصیت فرد را مورد بررسی قرار می‌دهد.
بین خواب دیدن زن و مرد هم تفاوتی وجود دارد؟
بله؛ به عنوان مثال، فرض بفرمایید که بین خواب زن‌ها و مردها تفاوت‌هایی وجود دارد؛
مثلا خانم‌ها بیشتر خواب‌های سریالی می‌بینند! حتی در یک شب چند قسمت خواب و یا در چند شب پشت‌سر هم دنباله‌ خواب‌های قبلی خود را بیشتر می‌بینند و البته از این بابت خوشبخت‌ترند چرا که مردها معمولا خواب‌های یک قسمتی می‌بینند و متاسفانه در این خواب‌های کوتاه عمدتا به ناکامی هم می‌رسند و حتی در خواب هم به خواسته خود دست نمی‌یابند!

آیا می‌توان ادعا کرد که از روی خواب می‌توانیم به شخصیت افراد پی ببریم؟
البته جواب صریح به این سوال کمی سخت است ولی می‌توان گفت که از روی خواب می‌توان به مشکلات و دغدغه‌هایی که فرد با آنها درگیر بوده است پی برد. بالطبع مشکلات فرد، نوع زندگی، سبک شناختی و شیوه کنار آمدن با مسایل را مشخص می‌کند. مثلا فرض بفرمایید عده‌ای از برخی خواب‌های تکراری گله دارند. احتمالا این افراد تعارض حل نشده‌ای دارند که به کرات در خواب خود را نشان می‌دهدیا افراد افسرده بیشتر خواب مرده، قبرستان، تاریکی و… می‌بینند. برعکس افراد شنگول خواب‌هایی با زمینه‌های جنسی یا شهوانی بیشتر می‌بینند. اگر فردی خواب بسیار در هم بر هم و به هم ریخته‌ای ببیند نشان‌دهنده فکر بسیار به هم ریخته و نامنظم اوست. معمولا وسواسی‌ها خواب را با جزییات ریز می‌بینند و با همان جزییات هم تعریف می‌کنند. پس می‌بینند که تا حدی می‌توان به دنیای درونی فرد پی ببرد.
پس تعبیر خواب روان‌شناسی نباید کار سختی باشد؟
دقیقا بر عکس؛ بسیار سخت است، چرا که کار به همین جا ختم نمی‌شود! مثلا از طرفی برخی خواب‌ها معنای سمبولیک یا نمادین دارند. به عبارتی دیدن یک چیز خاص در خواب می‌تواند معنای چیز دیگری را بدهد. مثلا دیدن برگ درخت یا کاغذ می‌تواند نشانه‌ای از زنانگی تلقی شود.برخی خواب‌ها را هم خیلی ارزشمند تلقی نمی‌کنیم. مثلا فرض کنید خواب‌هایی که با شرایط لحظه‌ای و گذرای فرد در ارتباط است؛ مثلا من مراجعی داشتم که تعریف می‌کرد که خواب می‌دیده در سرمای قطب اسیر است و وقتی با لرز و سرما از خواب می‌پرد متوجه می‌شود که در سرمای زمستان پنجره اتاق بازمانده و سرمای سختی وارد اتاق شده است. مسلما این خواب‌ها خیلی ارزش تفسیری ندارند.
چرا در زمان‌های معینی بیداریم و در زمان‌های دیگر، خواب؟
مدلی تحت عنوان مدل پردازش متضاد خواب و بیداری این پدیده را توضیح می‌دهد. مطابق این مدل دو فرآیند متضاد در مغز بر تمایل آن برای به خواب رفتن یا بیدار ماندن زمان می‌رانند.
این دو فرآیند عبارت‌اند از سایق اعتدالی خواب (حالت‌هایی که در جاندار وجود دارد و جاندار را به طرف آن سوق می‌دهد مانند سایق تشنگی) و فرآیند بیدار باش ساعت‌مدار.
سایق (سوق‌دهنده) اعتدالی خواب فرآیندی شناختی است که می‌کوشد مقدار خواب لازم برای داشتن سطح پایداری از بیدار باش در طول روز را تامین کند. این سایق در تمام طول شب فعال است ولی در طول روز هم عمل می‌کند. در سراسر روز نیاز به خوابیدن دم به دم شکل می‌گیرد. اگر شب قبل خیلی کم خوابیده باشیم، در طول روز تمایل قابل‌توجهی برای به خواب رفتن خواهیم داشت. 

فرآیند بیدار باش ساعت مدار فرآیندی
در مغز است که باعث می‌شود هر روز در زمان معینی از خواب بیدار شویم. این فرآیند تحت کنترل ساعت زیستی است و چرخه‌های شبانه‌روزی 24 ساعته را در کنترل دارد. از تعامل این دو فرآیند متضاد چرخه روزانه خواب و بیداری ما به وجود می‌آید. خواب یا بیدار بودن ما در هر لحظه به قدرت این دو فرآیند نسبت به هم بستگی دارد. در طول روز فرآیند بیدار باش ساعت مدار معمولا بر سایق خواب غلبه دارد ولی از سرشب به بعد با بیشتر شدن قدرت عزم خوابیدن، گوش به زنگی و بیدار باش ما رو به کاهش می‌گذارد. در اواخر شب ساعت زیستی ما را به خواب دعوت می‌کند.
آیا می‌توانیم محتوای رویاهای خودمان را کنترل کنیم؟
روان‌شناسان نشان داده‌اند که امکان کنترل محتوای رویا تا حدودی وجود دارد. به این صورت که محیط آنها را عوض می‌کردند یا به افراد، پیش از خواب القاهایی می‌کردند و بعد محتوای رویاهایی را که در پی آن به وجود می‌آمد، تحلیل می‌کردند
در یک مطالعه، پژوهشگران تاثیر زدن عینکی با شیشه‌های قرمز به مدت چند ساعت پیش از خواب را آزمایش کردند. گرچه پژوهشگران هیچ گونه القای واقعی صورت نداده بودند و شرکت‌کنندگان نیز هدف آزمایش را نمی‌دانستند، گزارش بسیاری از شرکت‌کنندگان حاکی از آن بود که محتوای دیداری رویای‌شان ته رنگ قرمزی داشت.
آزمایش هم در مورد تاثیر تلقین آشکار پیش از رویا انجام شد: از شرکت‌کنندگان خواستند تا سعی کنند در مورد آن ویژگی شخصیتی که دوست دارند از آن آنها باشد، رویایی ببینند. بیشتر آنها لااقل یک رویا دیده بودند که می‌شد صفت محبوب‌شان را در آن تشخیص داد. با وجود این یافته‌ها در بیشتر مطالعات شواهد چندانی دال بر اینکه محتوای رویا را بتوان واقعا کنترل کرد، به چشم نمی‌خورد.
مهدی زاهدی

با بی حوصلگی مبارزه کنیم

 

ايميل
8بی حوصلگی هنگامی روی می دهد که ما دیگر به اطرافیان، اشیای پیرامون خود و فعالیتهای روزمره خود علاقه مند نبوده و از آنها لذت نمی بریم. بی حوصلگی در واقع فقدان تنوع و انگیزش در زندگیست.
یکی از خصوصیات انسان تنوع طلبی و نیاز به تغییر مداوم در شکل و نوع محرکات بیرونی است. سازگاری حسی سبب می شود ما از فعالیتهای تکراری به ستوه آییم. سازگاری حسی یعنی: کاهش حساسیت حواس زمانی که در معرض مداوم یک عامل محرک ثابت و تغییر ناپذیر قرار می گیرند.
مثلا پس از خرید یک تلفن همراه نو شوق و ذوق فراوانی داریم اما پس از گذشت یکی دو ماه همان تلفن همراه برایمان تکراری و ملال آور می شود.
همین عامل در روابط زن و مرد نیز مصداق دارد. اما باید آگاه بود که تنوع طلبی یک ویژگی ذاتی انسانها بوده و می بایست در برخی موارد آن را تحت کنترل درآورد و برایش محدودیت قائل شد. حتی اگر مردی همسر زیبایی هم داشته باشد ممکن است خدای ناکرده به زنان دیگر مخفیانه نگاه کند حتی اگر آن زنان نازیبا و زشت باشند. چرا که نزد آن مرد زیبایی همسرش دیگر تکراری و عادی گشته و به عبارتی به چهره وی عادت کرده است. اما همین مرد باید مطلع باشد که این دور باطل هیچگاه به کمال خشنودی منتهی نمی گردد.
بنابراین باید برای برخی امور در تنوع طلبی محدودیت قائل شویم و گرنه مجبور خواهیم شد همیشه بی حوصله و دلزده باقی بمانیم و طعم رضایت را نچشیم. یکی از نکات بسیار مهم در روابط این است که زن و مرد هر آنچه که دارند را یک باره رو نکنند. یعنی تمام مهارتها، خصوصیات اخلاقی و شخصیتی، آرزوها، اسرار، برنامه های آینده، هدفهای بلند مدت و کوتاه مدت و غیره. چون زمانی که مثلا دختری از تمام راز و رمز، مهارتها و شیرین کاری های یک پسر آگاه شود دیگر چیزی باقی نمی ماند که حس کنجکاوی دختر را نسبت به آن پسر برانگیزد و رابطه از هیجان و تب وتاب می افتد. مانند فیلمی که وقتی از ابتدا تا انتهای آن را مشاهده می کنیم دیگر بندرت پیش می آید که بخواهیم مجددا نگاهش کنیم اما اگر همین فیلم به صورت سریال نمایش داده شود هم هیجانش بیشتر می شود و هم کنجکاوی بیننده برای سر درآوردن از ادامه داستان. اما این بدین معنا هم نیست که به طرف مقابلمان دروغ بگوییم و شخصیت اصلی خود را کتمان کنیم بلکه باید به گونه ای پیش برویم که در هر یک از ملاقات هایمان یک سخن، مطلب، خبر یا برنامه تازه در چنته داشته باشیم. خلاصه باید پیش بینی ناپذیر باشیم.

 مهدی زاهدی

آیا او با من ازدواج میکند؟

مهدی زاهدی

خانواده درمانی

گفت و گویی پیرامون خانواده درمانی

حرف بزن،گوش می كنم!

عكس: علیرضا نبی علی
زهرا رفیعی- صدف كوه كن

زنگهای تلفن همراه می خنداندش: ایرانی ها هر جا كه باشی، پیدایت می كنند. به بیست دقیقه قبل برمی گردیم. پروفسور جان ویسلی میلكن آمریكایی وارد تحریریه می شود.
فقط همین زمان را داریم تا سؤالاتمان را در مورد رشته جدید خانواده درمانی آماده كنیم. اما او با حوصله بسیار سؤالات ما را آنچنان شمرده جواب می دهد كه نیاز به چك كردن فرهنگ لغات را از بین می برد. موضوع خانواده درمانی آن قدر جذاب و فراگیر است كه حیف مان آمد سؤالها محدود باشد!
او هر سال به اتفاق خانواده اش به ایران می آید و در این آمدن و رفتن های تابستانی دیدارها و گفت وشنودهایی با اطبای رشته مورد نظرش برگزار می كند.
دكتر میلكن در سال 2000 دوكارگاه آموزشی در دانشگاه شیراز و شهید بهشتی برگزار كرده است. مصاحبه ای را كه با وی ترتیب داده ایم ، با هم می خوانیم.

پروفسور جان ویسلی میلكن

* خانواده درمانی چیست؟
- خانواده درمانی شیوه جدیدی از روانشناسی سنتی است كه به حل مشكل از طریق یك نفر نمی پردازد بلكه مشكل را بخشی از یك موقعیت و زنجیره ای از ارتباطات در نظر می گیرد. در حقیقت خانواده درمانی به اشخاص كمك می كند تا با موقعیت های مختلف تطابق پیدا كنند. روانشناسی سنتی بر پایه دارو درمانی شكل گرفته و فرد را بیمار در نظر می گیرد. اما خانواده درمانی علم جدیدی است كه اعتقاد دارد مشكلات وجود دارند اما راهكارهای عملی ای هم برای حل آنها وجود دارد. خانواده درمانی به شما كمك می كند كه با شرایط و موقعیت های خانوادگی و اجتماعی تطابق پیدا كنید. از این رو با روانشناسی سنتی اختلاف دارد. این علم با قدمتی حدود 60 سال عموماً  به این نكته می پردازد كه تك تك افراد قسمتی از یك كل بوده و جدا از هم نیستند و وجود یك سری تعاملات اجتماعی باعث می شود زندگی آنها با دیگران مرتبط شود.
* یعنی شما نسخه نمی نویسید!؟
- ما اطلاعات دارویی داریم اما دارو تجویز نمی كنیم. بیماریها را تشخیص می دهیم ولی بر درمانهای دارویی تأكید نداریم.
* یعنی افراد را به روانپزشك ارجاع می دهید؟
- در مواردی كه احتیاج به دارو درمانی وجود دارد این كار را انجام می دهیم. این موارد 5 تا 10 درصد مراجعات را شامل می شود. مثلاً  اگر كسی با افسردگی حاد مراجعه كند این اتفاق می افتد.
* شما مراجعین را غربال هم می كنید؟
- بله اما این كار را زمانی انجام می دهم كه با آنها تلفنی صحبت می كنم. غربال كردن مراجعین را به شیوه مخصوصی انجام می دهم و افراد ممكن است اصلاً  متوجه نشوند. بعضی وقتها به موارد روانپزشكی خاصی بر می خورم مثل اشكالی از اسكیزوفرنی برای این كه احتیاج به اطلاعات زیادی وجود دارد تا برای فردی دارو درمانی را تجویز كنیم.
* این رشته زیر مجموعه كدام علم است؟
- خانواده درمانی علمی بسیار غنی بوده و لایه های مختلفی دارد. علمی میان رشته ای متشكل از روانشناسی، روانپزشكی، ارتباطات، هنر و ... است و در همین حال یك رشته مستقل و متفاوت از دكترای روانشناسی و روانپزشكی است. این رشته قواعد خاص خودش را دارد. مجبور نیستی كه فقط روانشناسی خوانده باشی تا یك خانواده درمان شوی.
* خانواده درمانی بیشتر به چه بیماری ها و ناهنجاری  هایی می پردازد؟
- این رشته وابستگی به دارو ندارد، بدون این كه به افراد بر چسب بیمار بودن بزند به ارائه راه حل می پردازد. درست است كه نشانه ها برای من به عنوان یك خانواده درمان اهمیت دارند ولی مهمترین نكته این است كه فرد چطور با من ارتباط برقرار می كند و این نشانه ها چه تأثیراتی از شرایط و محیط اطراف گرفته است. از آنجایی كه خانواده درمان همه شرایط را در نظر می گیرد بنابراین اگر فردی با علائم افسردگی مراجعه كند، افسردگی را نشانه ای از مشكلی در سیستم بزرگتری باید در نظر گرفت. افسردگی مشكل شخصی نیست كه با انزواطلبی یا بدون ارتباط با افراد دیگر برطرف شود. خانواده درمانی این امكان را به فرد می دهد كه مشكل او را در جمعیت بزرگتری از جمله خانواده، جامعه و اطرافیانش برطرف كنیم.
* به شكل مشخص چه كمكی به افراد می كنید؟
- بیشتر توجه ما به این است كه مراجعه كنندگان چه می گویند و مشكل را چطور مطرح می كنند. ما بیشتر گوش می دهیم. این امكان را فراهم می كنیم كه خودشان راجع به مشكل حرف بزنند. در این روش از مراجعه به تاریخچه افراد خیلی استفاده می شود.
مشاور در رابطه خوبی یا بدی چیزی كه می شنود قضاوت نمی كند. بلكه این امكان را فراهم می كند تا مشكل مطرح شود. خیلی وقتها آدمها فقط احتیاج به شنیده شدن دارند و وقتی صحبت می كنند مشكل خود به خود حل می شود.
* آیا پیش می آید خودشان جواب خودشان را بدهند؟
- دقیقاً. چون اكثر اوقات افراد نمی دانند چطور راجع به مشكل حرف بزنند وقتی كسی به حرفهایشان بدون این كه آنها را متوقف كند، گوش می دهد، ولع حرف زدن پیدا می كنند. حرف می زنند و در این بین راجع به موضوع فكر می كنند و خودشان راه حل ارائه می دهند هر كس راه حل خودش را دارد و كارآمدترین چیز این است كه آنها را به آرامش دعوت كنیم.
* درمان فردی است یا جمعی؟
- درمان در این روش نوعی از همكاری است. گاهی فردی و گاهی گروهی انجام می شود. اما در بیشتر اوقات جمع كردن یك گروه در یك زمان، كار دشواری است. مثلاً  یكی از اعضای خانواده مسابقه فوتبال دارد، دیگری باید به خرید برود و ... و همین باعث می شود جمع كردن افراد آنجایی كه مشكل مربوط به ارتباطی در درون خانواده است، كار سختی است.
ما به بررسی تك تك افراد یك خانواده چه با هم و چه جداگانه می پردازیم. در بسیاری موارد زن و شوهر برای حل مشكل كودكشان با هم مراجعه می كنند. ولی وقتی اختلاف عقیده بین زوجین بروز می كند ممكن است هر دو نیایند. البته خیلی بهتر است كه برای حل مشكل هر دو حضور داشته باشند ولی با افراد به تنهایی هم می توان كار كرد.
* بیشتر مراجعین را چه كسانی تشكیل می دهند؟
- بیشـــتر آنها زوجهـــای جوان هستند.
* قبل یا بعد از ازدواج؟
- هر دو موقعیت زیرا هم قبل از ازدواج لازم است هم بعد از آن. اكثر زوجین به دلیل اختلافات عقیدتی- احساسی كه معمولاً  در رابطه  های دو نفره به وجود می آید، مراجعه می  كنند.
* زنها بیشترین مراجعین شما هستند یا مردها؟
- می خندد (با اعتقاد به تساوی حقوق)! هر دو !
* اگر یكی از زوج ها در هیچ صورتی حاضر به حضور در جلسات نباشد چه اتفاقی می افتد؟
- در این زمان است كه جواب مطلوبی نمی گیریم. به عنوان مثال فرد 6 ماه مراجعه می كند با او تمرین می شود و همه چیز بهتر و بهتر شده و اشكالات برطرف می شود.
اما وقتی دوباره به سیستم بیمار برمی گردد جذب همان مشكل می شود، بنابراین قصد خانواده درمانی تغییر یك فرد نیست بلكه می خواهد اگر اشكالی در سیستم وجود دارد برطرف كند؛ اینجاست كه لزوم درمان جمعی مشخص می شود.
* به این ترتیب خانواده درمانی در ایران كار بسیار دشواری است چون اغلب خانواده های ایرانی جمعیت زیادی را در برمی گیرند، خاله، دایی، زن عمو، مادر شوهر و...
- درست است خانواده ها بزرگند و اگر بخواهید خانواده درمانی كنید به یك اتاق بزرگ نیاز دارید. این مسأله هم می تواند خوب باشد هم بد. چون وقتی خانواده تو تنها والدینت نباشند در فامیل كسی پیدا می شود كه به حرفهایت گوش دهد.
* با این حساب فكر می كنید خانواده درمانی می تواند در ایران مفید باشد؟
-بله!  قطعاً  جواب می دهد.
* مثلاً من یك فرد نرمال!...
- (می خندد) واقعاً  فكر می كنی تو نرمالی!؟
* نه! در نظر بگیرید من یك فرد نرمال و بدون مشكل خاص هستم. صرفاً  برای تطابق با محیط جامعه واطرافم مراجعه می كنم. آیا خانواده درمانی به من كمك می كند؟
- باید توجه داشته باشیم كه هر فردی برای خود دایره ای از ارتباطات و تأثیرگذاری دارد و در خانواده گاهی این دایره ها همپوشانی دارند. در این موارد تأثیر محیط را نباید نادیده گرفت. نمود این تأثیر در افراد مختلف متفاوت است. برخی افسرده، عصبی و ناآرام می شوند و برخی فقط سكوت می كنند. در این مورد باید به آنها آموزش داد: تو نقش خودت را داری و كسی به دنبال تغییر آن نیست. شما مجبور هستید این نكته را درك كنید كه هر رفتارتان بر دیگران تأثیر می گذارد و آموزش قادر به ایجاد تغییرات مثبت در این روابط خواهد بود.
* در رابطه با كودكان كه نمی توانند مشكلاتشان را توضیح دهند چطور عمل می كنید؟
- درست است كه آنها نمی توانند حرف بزنند اما معمولاً  نشانه و یا رفتارهایی بروز می دهند كه قابل تأمل است. مثلاً  این كه چطور حرف می زنند یا والدینشان را چگونه توصیف می كنند.
* آیا برای كمك به درك مشكل كودكان از نقاشی ها و دست خط شان استفاده می كنید؟
- دست خط كه نه. ادعای درك مشكل كودكان با این روش دروغ بزرگی است به چیزی مثل فال قهوه می ماند. اما با استفاده از نقاشی به خصوص در كودكان با سنین پایین می توان موارد زیادی را مشخص كرد. چون بعضی اوقات نقاشی های غیرمعمولی می كشند كه می تواند كمك كند. مثلاً  چاقو می كشند یا كابوسهای شبانه شان را نقاشی می كنند.
* آیا شما تجربه خانواده درمانی در ایران دارید؟
- خیر، اما مراجعین ایرانی در آمریكا داشته ام. باعث افتخار من است هم سابقه ای از ایران در ذهن دارم، هم از آمریكا. بنابراین بهتر می توانم به آنها كمك كنم. فقط در شیراز و دانشگاه شهید بهشتی كارگاه آموزشی داشته ام و در این كارگاه ها رشته خانواده درمانی را معرفی كرده ام.

منبع : روزنامه همشهری

 

 

نوشته شده توسط بهرام جمالی ساعت موضوع مطلب :‌ خانواده ,

تغییر فکر کلید بهبود افسردگی است حتی اگر شدید باشد

Changing Thoughts Key to Battling Even Severe Depression

redOrbit -  Posted on: Thursday, 13 May 2010, 07:46 CDT

 

 

Moderate to severely depressed clients showed greater improvement in cognitive therapy when therapists emphasized changing how they think rather than how they behave, new research has found.

The results suggest cognitive therapists should concentrate, at least during the first few sessions, on using cognitive techniques to help those with more severe depression to break out of negative thought patterns and to see events in their lives more realistically.

The study found that a concentration on changing behavior – such as having patients schedule activities to get them out of the house, and tracking how they spent their time – did not significantly predict subsequent change in depressive symptoms.

“There has been a lot of attention recently on behavioral approaches to treating severe depression, and that may lead some people to suspect that cognitive techniques are not important for more severely depressed patients,” said Daniel Strunk, co-author of the study and assistant professor of psychology at Ohio State University.

“But our results suggest that it was the cognitive strategies that actually helped patients improve the most during the first critical weeks of cognitive-behavioral therapy.”

Strunk conducted the study with Melissa Brotman of the National Institute of Mental Health and Robert DeRubeis of the University of Pennsylvania.  Their results appear online in the journal Behaviour Research and Therapy and will appear in a later print edition.

The study involved 60 patients who were diagnosed with major depression and who were being treated at two university clinics.

All the patients were being treated by one of six cognitive therapists and agreed to have their therapy sessions videotaped for study.

Two trained raters reviewed the videotapes of the first through the fourth therapy sessions. They rated how much the therapists relied on cognitive and behavioral methods and other aspects of the sessions.

In addition, patients completed a questionnaire at each session that measured their depression levels.

The researchers examined the relationship between specific techniques used by their therapists and the extent of improvement in patients’ depression scores from one session to the next.

The study focused on the first few weeks of therapy because other studies suggest that is when patients make the largest improvement in depression levels, Strunk said.

Results showed that patients’ depression scores improved significantly when their therapists focused on cognitive techniques, but didn’t change when their therapists focused on behavioral techniques.

Other factors were also associated with patient improvement, the study found.

Patients improved more when they collaborated with their therapists about a plan for treatment and followed that plan.

Not surprisingly, patients also showed greater improvement when they were more engaged in the therapy process and were open to suggestions from their therapist.

“If you’re a patient and willing to fully commit to the therapy process, our data suggest you will see more benefit,” Strunk said.

Strunk said this research is being continued at Ohio State’s Depression Treatment and Research Clinic.  Researchers there are working with people suffering from depression to understand the nature of cognitive change and how it affects their improvement.

“We’re trying to understand if cognitive therapy leads people to a profound change in their basic self view, or if it teaches them a set of skills that they have to continually practice over time,” he said.

Strunk said these results suggest that, despite the recent attention given to behavioral approaches to treating depression, cognitive techniques appear to be quite powerful.

“In our sample of cognitive therapy patients, cognitive techniques appeared to promote a lessening of depression symptoms in a way that was not true of behavioral techniques,” he said

بهرام: بچه ها مطلبش خیلی خوبه کم کم تاچند روز دیگه ترجمش هم میزنم

اینم یه کم ترجمه:  پژوهش جدیدی نتیجه گیری میکند که درمان شناختی در مورد مبتلایان به افسردگی معتدل تا شدید هنگامی که درمان گر بیشتر بر تغییر فکر تا تغییر رفتار بیمار تاکید می کند اثر گزاری بیشتری دارد.

بر اساس این نتایج درمانگر شناختی باید حداقل در چند جللسه ی اول بر روش های شناختی تمرکز کند که به مبتلایان ب افسردگی های شدید تر کمک کند تا الگوهای منفی تفکر خود را بشکنند و وقایع زندگی خود را با واقعیت نگری بهتری ببینند

آشنایی با دکتر رضویه از پیش کسوتان دانشکده

 

آشنایی با دكتر اصغر رضويه
..........................................................................................................

آقاي دكتر اصغر رضويه، در سال 1310 در کاشان متولد شد. تحصیلات ابتدائی را در کاشان و تحصیلات متوسطه را در تهران انجام داد، ایشان تحصیلات دانشگاهی را در دانشگاه تهران در رشته فلسفه و علوم تربیتی به انجام رسانید و در سال 1339 در این رشته فارغ اتحصیل شد.

آقای دکتر رضویه در تمام دوره تحصیل، ابتدائی، متوسطه و دانشگاه حائز رتبه اول گردید. بنا بر همین امر به موجب قانون اعزام دانشجویان رتبه اول با بورس تحصیلی چهار ساله برای ادامه تحصیل به کشور آمریکا اعزام و در دانشگاه ایندیانای امریکا به تحصیل اشتغال ورزید. ایشان درجه فوق لیسانس (MA) خود را در سال 1343 (1964) در رشته روانشناسی تربیتی و درجه دکترای (Ph.D.) خود را در سال 1346 (1967) در همین رشته به پایان رسانید.

آقای دکتر رضویه در دوره دکترا به عنوان مدرس درس‌های روانشناسی تربیتی، آمار و روش تحقیق با بخش روانشناسی تربیتی دانشگاه ایندیانا همکاری داشت و بعد از احراز درجه دکترا با عنوان استادیار به استخدام دانشگاه مزبور در آمد و تا سال 1347. در این سمت به کـــار اشتغال داشت

 ایشان در همین سال تنظیم کتاب:Introduction to Research in Education
( مقدمه ای بر تحقیق در تعلیم و تربیت ) را با همکاری دو تن از استادان آمریکایی دانشگاه ایندیانا آغاز کرد. کتاب مزبور از اولین سال انتشار (1972) به وسیله مؤسسه معتبر Holt، Rinehart and Winston تاکنون 6 بار با تجدید نظر (که آخرین آن سال 2006 است) انتشار یافته و به چندین زبان ترجمه گردیده و در دانشگاه های معتبر جهان به عنوان متن درسی روش تحقیق در دوره های فوق لیسانس و دکتری مورد استفاده است.

آقای دکتررضویه در سال 1347 به دعوت دانشگاه شیراز به شیراز آمد و کار دانشگاهی خود را در بخش روانشناسی این دانشگاه آغاز کرد. ایشان در سال 1348 و 1349 کنکور ورودی دانشگاه شیراز را برنامه‌ریزی و سرپرستی نمود. در سال 1348 نیز به عضویت هیأت اجرایی آزمون‌شناسی وزارت علوم و آموزش عالی منصوب شد و در هیأت مذکور طرح کنکور سراسری دانشگاه‌های کشور را تنظیم کرد و در سال‌های اولیه آن با ادامه عضویت در هیأت اجرایی آزمون‌شناسی وزارت علوم و آموزش عالی مسئول تهیه آزمون‌های مسابقات ورودی دانشگاه‌‌های کشور و تعیین نتایج آن بود.

دکتر رضویه از سال 1347 ریاست دبیرستان دانشگاه شیراز را به عهده گرفت و این سمت را تا سال 1358 به عهده داشت. اين دبيرستان همچنان الگويي برجسته از فرايند كشف استعداد‌هاي درخشان در مناطق محروم و برخوردار كردن اين افراد از بهترين شرايط پرورشي بوده است.

تنظیم طرح تشکیل دانشکده علوم تربیتی دانشگاه شیراز در سال 1353 به عهده دكتر رضويه گذاشته شد. ایشان با انجام موفقیت آمیز طرح مزبور در سال 1355 به عنوان اولین رئیس دانشکده انتخاب شد و این سمت را تا سال 1358 به عهده داشت.

عمده تدریس آقای دکتر رضویه در زمینه روش‌های تحقیق، آمار، سنجش و روانشناسی تربیتی در دوره‌های دکتری، فوق لیسانس و لیسانس بوده است. ايشان در بیشتر دوره خدمت خود، سرپرست برنامه‌های تحصیلات تکمیلی، ابتدا در بخش روانشناسی و بعد در دانشکده علوم تربیتی و روانشناسی داشنگاه شیراز بوده است. ایشان سرپرستی پایان‌نامه‌های بخش عمده‌ای از فارغ‌التحصیلان دوره دکتری و کارشناسی ارشد روانشناسی تربیتی را در دوره خدمت خود عهده دار بوده است. از جمله خدمات آموزشی دیگر آقای دکتر رضویه برنامه‌ریزی و اجرای کارگاه‌های متعدد آموزشی و پژوهشی در دانشگاه‌های شیراز و دیگر دانشگاه‌های کشور بوده است.

کارهای تحقیقاتی دکتر رضویه بیشتر در زمینه انطباق و هنجاریابی آزمون‌های روانی و تربیتی برای استفاده در ایران متمرکز بوده که نتیجه این تحقیقات به صورت ده‌ها مقاله و در پژوهش‌نامه‌های داخلی و خارجی درج گردیده و در کنگره‌های روانشناسی ارائه شده است.

فعاليت‌هاي دلسوزانه و توأم با تعهد و مسئوليت‌پذيري تحسين‌برانگيز دكتر رضويه منجر به معرفي ايشان به‌عنوان استاد نمونه از فرهنگستان ادبیات و علوم ایران در سال 1357 و استاد برجسته دانشگاه شیراز در سال 1373 گردید. ايشان علي‌رغم نايل شدن به افتخار بازنشستگي، همچنان فعاليت‌هاي آموزشی و پژوهشی خود را ادامه مي‌دهند. از جمله خدماتی که ایشان در حال حاضر بر عهده‌ دارند، ریاست سازمان نظام روانشناسی و مشاوره منطقه 4 کشور است.

گرد آورنده:بهرام جمالی

مغز با افزایش سن در برابر تشنج مقاوم میشود

مغز با افزايش سن در برابر تشنج مقاوم مي‌شود مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل


درمان زودهنگام صرع به افزايش ميزان موفقيت درمان منجر مي‌شود،البته با افزايش سن، مغز در برابر تشنج مقاوم مي‌شود.


نخستين گام در درمان مؤثر صرع و تشنج  تشخيص و احراز بيماري است و  در مرحله نخست درمان از داروهاي بنز و ديازپين‌ها، فنوباربيتال، فني توئين و سديم و الپرات استفاده مي‌شود.

به اعتقاد برخي از متخصصان يك بار تشنج نياز به درمان ندارد،  البته برخي ديگر معتقدند درمان زودهنگام صرع به موفقيت درمان منجر مي‌شود.

حمله صرعي با وجود يك ريسك فاكتور نظير كودكان مبتلا به فلج مغزي، عقب ماندن ذهني و سابقه صرع در خانواده‌ در تاريخچه بيمار به نفع صرع است،  البته در تشخيص افتراقي صرع بايد به مواردي چون هايپوگلسيمي (افت قند خون) اختلالات الكتروليتي و هاپيوكلسيمي (افت كلسيم خون) توجه شود.

دومين تشنج مويد وجود صرع در فرد مبتلا است و هنر پزشك، انتخاب بهترين دارو بر مبناي شواهد و قرائن موجود است، چون درمان صرع در انواع آن و حتي سندرم صرع متفاوت است.

وي با بيان اين كه در درمان صرع بايد به پارامترهايي چون نوع حمله، سن ابتلا، ميزان طول كشيدن تشنج توجه شود، افزود: درمان دارويي مطلوب دو ويژگي توقف كامل (100 درصدي) حملات با حداقل عوارض جانبي را دارد.

تاكنون داروي ضد صرعي واحدي براي همه كودكان صرعي توليد نشده است، البته ممكن است در كودكان صرعي بيماري‌هاي كليوي و كبدي همراه باشد كه در اين صورت انتخاب دارو بايد با احتياط بيشتري انجام شود.

در كودكان صرعي بيش فعال نبايد از داروهايي با عارضه جانبي تشديد بيش فعالي استفاده كرد، از عوارض فنوباربيتال‌ها، افزايش فعاليت است.

به كودكان صرعي با اختلالات حركتي و لرزش نبايد سديم و الپرات تجويز شود، چون از عوارض سديم والپرات لرزش، ريزش مو، اختلالات قاعدگي و كيت تخمدان است.

در صرع نسبي، پنج داروي كاربامازپين، فني توئين، فنوباربيتال، پريميدون و سديم والپرات آثار درماني يكساني دارند،  هر چند در مقالات غربي از فنوباربيتال به نيكي ياد نمي‌شود، اما به آساني از مزاياي اين دارو نمي‌توان گذشت.

داروهاي اتوسوكسي ماديو، والپراوات  در درمان صرع، مؤثر است و در درمان صرع دير و بد درمان، داروي توپيرامات ارجح است.

در درمان دارويي صرع بايد به آثار درماني و عوارض آن توجه شود،  با درمان دارويي، صرع كنترل مي‌شود.

 90 درصد موارد صرع در سنين زير20 سال بروز مي‌كند صرع  بيماري كودكان است و  با مصرف AED حدود 70 درصد علامت صرع در كودكان مصروع براي ساليان متمادي متوقف مي‌شود.

قطع دارو همواره با دو خطر برگشت تشنج و مقاومت صرع به دارو همراه است، اما بررسي‌ها نشان داده است كه اگر شش ماه پس از قطع دارو حمله‌اي رخ ندهد تا 45 درصد تشنج عود نمي‌كند،‌ اين در حاليست كه اگر يكسال پس از قطع دارو حمله به فرد دست ندهد، تشنج تا 52 درصد برگشتي ندارد.

گرداورنده آمنه خلفی نیک

 
 

 

سندرم ری

   
سندرم ری چیست؟

سندرم ری چیست؟
 

اگرچه سندرم ری می تواند در هر سنی ایجاد شود ولی این بیماری اساساً مخصوص کودکان است. این بیماری تمام ارگان های بدن را تحت تاثیر قرار می دهد اما عارضه اصلی آن بر روی مغز و کبد پدیدار می شود. سندرم ری باعث افزایش حاد فشار در مغز و تجمع چربی در کبد و سایر اندام ها می شود.سندرم ری به صورت یک بیماری دو مرحله ای آغاز می شود زیرا این بیماری به طور معمول همراه با یک عفونت ویروسی از قبیل آنفلوانزا یا آبله مرغان ایجاد می شود. این بیماری معمولاً در خلال دوره بهبودی عفونت های ویروسی ایجاد می شود ولی با وجود این سندرم ری می تواند 3 تا 5 روز پس از بیماری های ویروسی نیز ایجاد شود. سندرم ری غالباً با آنسفالیت، مننژیت، دیابت، افزایش مصرف بیش از حد دارو، مسمومیت، سندرم ناگهانی مرگ نوزادان یا بیماری های روانی اشتباه می شود.
نشانه های سندرم ری چه هستند؟
 نشانه های سندرم ری شامل موارد زیر هستند:

  • تهوع ادامه دار یا عود کننده
  • بی حالی
  • تغییرات شخصیتی شامل تحریک پذیری یا حالت تهاجمی
  • اختلال در جهت یابی یا گیجی
  • هذیان
  • تشنج
  • از دست دادن هوشیاری


اگر این نشانه ها در طول بیماری های ویروسی یا اندکی پس از بروز آن ها پدیدار شوند بیمار باید تحت نظارت و توجه قرار گیرد. نشانه های سندرم ری در نوزادان از یک الگوی معمول پیروی نمی کند به عنوان مثال تهوع همیشه ایجاد نمی شود.
 

چه عواملی باعث سندرم ری می شوند؟
 
عوامل به وجود آورنده سندرم ری در هاله ای از ابهام باقی مانده اند. با وجود این بررسی حاکی از آنند که مصرف آسپرین یا سایر سالیسیلات های حاوی داروهایی که برای درمان بیماری های ویروسی به کار می روند باعث افزایش بروز سندرم ری می شوند. یک پزشک قبل از تجویز هر گونه آسپرین یا داروهای ضد تهوع به کودکان در خلال بیماری های ویروسی باید جانب احتیاط را رعایت کند زیرا این داروها می توانند نشانه های سندرم ری را بپوشانند.
 

آیا درمانی برای سندرم ری وجود دارد؟
 
متاسفانه درمانی برای سندرم ری وجود ندارد. عملکرد موفق که بستگی به تشخیص زودهنگام  علایم اولیه بیماری دارد اساساً می تواند از طریق کاهش تورم مغز از آسیب های غیر قابل برگشت مغزی جلوگیری کند. اقدامات اولیه هم چنین می تواند آسیب متابولیک را معکوس کرده، از آسیب های ریه ممانعت به عمل آورده و از ایست قلبی قابل انتظار نیز جلوگیری کند. تصور بر این است که پاره ای از اختلالات متابولیسمی در بدو تولد که از نشانه های سندرم ری پیروی می کنند ممکن است تظاهرات آنسفالوپاتی همراه با اختلال کبدی باشند. این نشانه ها در تمام موارد مشکوک به سندرم ری باید مورد توجه قرار گیرند. بعضی از شواهد حاکی از آنند که درمان سندرم ری در مراحل پایانی به وسیله محلول گلوکز هیپرتونیک به صورت وریدی ممکن است از پیشرفت این سندرم جلوگیری کند.
 

چشم انداز و دورنمای مربوط به سندرم ری چیست؟
 
بهبودی از سندرم ری به طور مستقیم با شدت تورم مغز ارتباط دارد. بعضی از افراد به طور کامل بهبود می یابند در حالی که دیگران ممکن است درجات متغیری از آسیب های مغزی را با خود به همراه داشته باشند. تشخیص بیماری در مواردی که در آن ها این اختلال به سرعت پیشرفت کرده و بیمار به سمت کما می رود نسبت به بیماران با شرایط بهتر ضعیف تر بوده است. آمار ها نشان داده اند زمانی که سندرم ری تشخیص داده می شود و در مراحل آغازین تحت درمان قرار می گیرد تغییرات بهبودی و رهایی از بیماری عالی است. زمانی که تشخیص و درمان به تعویق می افتد شانس بهبودی موفقیت آمیز و زنده ماندن به شدت کاهش می یابد. در صورت عدم تشخیص و درمان موفق سندرم ری مرگ پس از گذشت چند روز به وقوع می پیوندد.
 

منبع: انیستیتو ملی بیماری های نورولوژیکی و سکته مغزی، انیستیتو ملی سلامت
 

چه نوعی از آسپرین ایمن و بی خطر است؟
 

در واقع مصرف هیچ نوعی از آسپرین بی خطر نیست.  تمام داروها با برچسب آسپرین یا محصولات دارای آسپرین چه به صورت نام تجاری یا به صورت ژنریک نباید مورد استفاده قرار گیرند. نام شیمیایی آسپرین استیل سالی سیلات یا استیل سالی سیلیک اسید است.
 

آیا سایر داروهای بدون نسخه یا داروهای نسخه ای ایمن هستند؟
 

نمی توان به طور قطع نظری در این خصوص اظهار داشت زیرا داروهای بدون نام آسپرین اساساً نمی توانند فاقد آسپرین باشند. بسیاری از داروهای بدون نسخه شامل آسپرین (استیل سالی سیلیک اسید)، سدیم یا بیسموت سالی سیلات هستند که از نظر شیمیایی به آسپرین وابسته هستند. هم چنین برخی از محصولات موضعی ممکن است شامل آسپرین باشند.
 

چه داروهایی برای درمان تب کودکان توصیه می شود؟
 

ارجح ترین داروها برای کودکان مبتلا به تب شامل استامینوفن (تایلنول)، ایبوپروفن (ادویل، موترین) و ناپروکسن سدیم (Aleve ) هستند.

سندرم ری در یک نگاه

    * سندرم ری واکنش خطرناک کودکان به عفونت های ویروسی مشخص است.
    *
    * عفونت هایی که با سندرم ری قرابت بسیار نزدیکی دارند شامل آبله مرغان (واریسلا) و آنفلوانزا هستند.
    *
    * دادن آسپرین به کودکان مبتلا به این بیماری ها خطر ابتلا به سندرم ری را افزایش می دهد.
    *
    * سندرم ری باعث تورم مغز و بیماری کبد و کلیه های چرب می شود.
    *
    * سندرم ری می تواند تحت درمان قرار گیرد ولی با این حال همه آن ها غالباً کشنده هستند.
    *
    * از بروز سندرم ری می توان به وسیله عدم تجویز آسپرین یا سایر محصولات آسپرین به کودکان ممانعت کرد.
*

گرداورنده:آمنه خلفی نیک

انواع اختلالات شخصيتي

انواع اختلالات شخصيتي

روح و روان

شخصيت يعني مجموعه‌اي از رفتار و شيوه‌هاي تفکر و هيجاني شخص در زندگي روزمره که با ويژگي هاي بي همتا بودن، ثبات(پايداري) و قابليت پيش بيني مشخص مي‌شود. از اين تعريف اين نکات قابل استنباط است:  

بي همتايي و تفاوت:

شخصيت يک فرد بي‌همتاست و با وجود بعضي مشابهت‌ها، دو شخصيت يکسان و همسان وجود ندارد.

ثبات داشتن و پايداري:

اگر چه افراد در شرايط و محيط هاي گوناگون، ظاهرا رفتارهاي متضاد و مختلفي دارند، ولي در طول زمان (مثلا چندين دهه) رفتار و همچنين شيوه تفکر آن ها داراي يک ثبات نسبتا دائمي است.

قابليت پيش بيني:

با توجه و مطالعه رفتار و نوع تفکر اشخاص مي‌توان سبک رفتاري و تفکري آنها را با احتمال زياد پيش بيني کرد. قابليت پيش بيني رفتار با "ثبات در رفتار" رابطه متقابل دارد.

اختلال شخصيت چيست؟

آيا تا به حال کسي را ديده‌ايد که در برابر يک انتقاد ساده، واکنش خشمگينانه شديدي داشته باشد؟

آيا از خود پرسيده‌ايد که:

چرا بعضي از افراد انواع "خال کوبي" را روي پوست خود دارند؟

چرا بعضي از افراد براي خود، خانواده و ... برنامه ريزي سختگيرانه دارند، به صورتي که در شرايط بحراني هم حاضر به تغيير آن نيستند؟

اختلالات شخصيتي گروهي از حالات رواني مي باشند كه بيماري نبوده، بلكه شيوه هاي رفتاري هستند. خصوصيات اين اختلالات عبارتند از:

* الگوهاي رفتاري نسبتاً ثابت، انعطاف ناپذير و ناسازگار كه به بروز مشكلاتي در ارتباط برقرار كردن با ديگران و مشكلات شغلي و قانوني منجر مي گردد.

* افراد دچار اين حالات تصور مي كنند كه الگوهاي رفتاري شان طبيعي و صحيح است.

* شخصيت اين  افراد در برخورد با موقعيت‌هايي که واکنش با آن ها مستلزم تغييرات و تصميمات جديد است، ناسازگارمي باشد، يعني تفکر و رفتار انعطاف ناپذيري از خود بروز مي‌دهند.

 بنابراين، اختلال شخصيت يعني رفتارهاي ناسازگار و انعطاف ناپذير در برخورد با محيط و موقعيت ها.

انواع اختلال شخصيت:

بدبين(پارانوييد):

اين افراد داراي شك و بي اعتمادي غير منطقي هستند و حالت تدافعي و حساسيت بيش از حدي نسبت به ديگران دارند.

منزوي(اسكيزوييد):

از نظر هيجاني سرد هستند. در برقراري ارتباط با ديگران مشكل دارند. گوشه گير ، خجالتي، خرافاتي و از نظر اجتماعي منزوي هستند.

وسواسي:

كمال گرا، داراي عادت خشك  و مردد بوده و نيازهاي طبيعي خود را مهار مي كنند.

نمايشي(هيستريك):

وابسته، فاقد بلوغ فكري، زود رنج، عاطل و باطل، دائم خواستار تشويق و توجه ديگران بوده و با ظواهر يا رفتار خود با ديگران ارتباط برقرار مي كنند(جلب توجه مي كنند).

خودشيفته(نارسيستيك):

داراي يك حس خودباوري بيش از حد بوده و شيفته قدرت هستند. نسبت به ديگران بي علاقه هستند. خواستار توجه ديگران بوده و احساس مي كنند كه سزاوار توجه ويژه هستند.

دوري گزين(اجتنابي):

ترس و واكنش بيش از معمول نسبت به رد شدن، اعتماد به نفس پايين، از نظر اجتماعي گوشه گير و وابسته هستند.

وابسته:

غيرفعال، بيش از حد پذيراي نظرات ديگران، ناتوان در تصميم گيري و فاقد اطمينان هستند. بي تفاوت، مهاجم، سرسخت، بدخلق و قهركننده، ترسان از صاحب اختيار بودن و سهل انگار هستند. هميشه كارها را به تعويق انداخته، استدلالي بوده و به سختي از ديگران كمك پذيرفته يا عقايد خود را كنار مي گذارند.

ضداجتماعي:

خودپسند، بي عاطفه، بي نظم و بي قاعده، تحريك پذير و بي پروا هستند. از تجارب، درس عبرت نمي گيرند و در تحصيل و كار ناموفق هستند.

بينابيني:

تحريك پذير، داراي شخصيت ناپايدار و تغيير شخصيتي هستند. احساسات خود از جمله خشم، ترس و احساس گناه را نابجا بروز مي دهند. نمي توانند خود را كنترل كنند. مشكلات هويتي دارند. ممكن است اقدام به خودزني كنند(ايجاد جراحت يا سوزاندن قسمتي از بدن براي كاهش تنش خود) و گاهي دست به خودكشي مي زنند.

عوامل افزايش دهنده خطر:

* سابقه سوء رفتار ديگران با فرد در كودكي

* سابقه خانوادگي اختلالات خلقي

عواقب مورد انتظار:

درمان براي برخي بيماران مؤثر بوده و يك تغيير تدريجي در شخصيت و رفتار به همراه دارد. براي ساير بيماران درمان نقش نگه دارنده داشته و در مورد برخي بيماران، نتيجه ي درمان نااميد كننده است.

عوارض احتمالي:

- مشكل در حفظ شغل و ارتباط با ديگران، اضطراب و افسردگي

- سوءمصرف داروها

- عدم پايبندي به درمان

- خودكشي

ميزان شيوع اختلال شخصيت

شيوع در جمعيت کلي

ميزان شيوع اختلال شخصيت در کل جمعيت حدود 4 تا 6 درصد برآورد شده است. اگر چه در بين انواع مختلف اختلالات شخصيتي، تفاوت هاي معني‌داري وجود دارد، براي مثال برآوردها براي اختلال پارانوئيد حدود(5/0 تا 5/2 درصد) است، در حالي که براي اختلال اجتنابي بين(1 تا 10 درصد) اعلام شده است.

شيوع در بين دو جنس

در ميزان شيوع اختلال شخصيت بين دو جنس، تفاوت هاي معني‌دار ديده مي شود. براي نمونه طبق برآوردها، اختلال ضداجتماعي واختلال وسواسي- جبري در مردان بيشتر از زنان است. اختلال نمايشي و وابسته در زنان بيشتر از مردان(گاهي دو برابر مردان) است.

 درمان :

درمان اين اختلالات مستلزم اعتماد متقابل بين درمانگر و بيمار است. تحقق اين امر ممكن است مشكل باشد، زيرا در اين اختلالات اغلب انگيزه دريافت درمان مربوط به اطرافيان بيمار است نه خود بيمار. دو راه کار درماني وجود دارد:

1- درمان روان شناختي

* خانواده درماني و گروه درماني

* روش هاي تغيير رفتار با يادگيري مهارت هاي اجتماعي، تقويت رفتارهاي به جا، محدودكردن رفتارهاي نابجا، يادگيري بروز احساسات، تحليل شخصي از رفتار و مسؤوليت پذيري در مورد رفتارها.

2- دارو درماني

هيچ دارويي براي علاج يا درمان اختلالات شخصيتي وجود ندارد، ولي ممكن است داروهايي براي درمان بيماري هاي همراه با آن تجويز شوند، مثلاً:

- داروهاي ضد افسردگي

- داروهاي ضد اضطراب

- داروهاي ضد روان پريشي 

مهدی زاهدی


کودک شما ممکن است ناخن اش را به علل گوناگونی بجود. 

حس کنجکاوی، خستگی ،رهایی از استرس، اجبارعادات و... .جویدن ناخن رایج ترین مورد مربوط به عادات عصبی است. مکیدن انگشتان، ناخن زدن به بینی، پیچیدن موها یا کشیدن آنها، ساییدن دندان ها،  دندان قروچه

به احتمال زیاد در بزرگسالی هم این عادات ادامه می یابند. یک سوم از دانش آموزان ابتدایی یک دوم از نوجوانان ناخنهایشان رامی جوند و  یک چهارم تا یک سوم از دانشجویان نیز اقرار می کنند که هنوز ناخن هایشان را می جوند.

جویدن ناخن در کودکان غالبا راهی برای رهایی از سختیها و فشارهای کوتاه مدت و گذرا در کودکان است.همه بچه ها مضطرب میشوند. یادگیری مسائل جدید در مدرسه یا احساس خجالت در مهمانی یا در زمین بازی  از موارد رایج هستند. اگر کودک شما برای اولین بار در چنین شرایطی ناخن خود را جوید نگران نباشید. در همه این موارد کودک شما سرانجام خودش از این کار دست می کشد.

اما اگر این جویدن طولانی مدت شود و یا اگر تبدیل به یک عادت شود شما نباید منتظر متوقف شدن خودبخودی آن شوید.

راههای ساده ای برای کمک به شما در اینجا ذکر می کنیم.

 برای ناخن جویدن چکار کنیم؟
اضطراب را کنترل کنیم.اولین واکنش ما وقتی که کودکمان کاری می کند نگران می شویم اینست که آن رفتار را متوقف کنیم و اهداف بلند مدت تعیین کنیم.
قبل از انجام اینکار ضروری است تا عادات کودکتان را  تعیین کنید.با علل اصولی و صحیح در مورد اینکه آیا این استرس در زندگی کودک شما نیاز به کنترل دارد؟ فکر کنید و تصمیم بگیرید.

در مورد چیزهایی دارید که فکر می کنید کودک شما را نگران کرده است فکر کنید. مثل جابجایی اخیر، طلاق و جدایی در خانواده و یا یک کودکستان جدید. تلاش کنید تا او حرف هایش را در مورد نگرانی هایش به شما بگوید. یک راه آسان برای کمک به بیشتر بچه ها که در مورد این کارشان حرف بزنند  این است که شما در طی این زمان در مورد ناخن جویدنش دلایل مضحک و خنده دار بگویید.

مثلا: من می دونم چرا این کار را می کنی! می خوای دندون هاتو تیز کنی!" در این مواقع ممکن است او بی درنگ دلیل رفتارش را به بگوید.

عیب جویی و تنبیه نکنید.
تا وقتی که کودک شما خودش واقعا نخواهد که این کار را ترک کند، شما نمی توانید کار زیادی در این مورد برایش انجام دهید.
مانند دیگر عادات عصبی ناخن جویدن هم به صورت ناخودآگاه است. اگر کودک شما نداند که چکار باید بکند،تنبیه،نق زدن و آزار رساندن به او بی فایده است. حتی بزرگسالان هم در مورد ترک عادات اوقات وحشتناکی را دارند و بیشتر والدین وقتی در این باره فکر می کنند می فهمند که آنها الگوی منظمی از لین رفتارها هستند. صادقانه بگویند که مثلا هنگامی که به تلفن صحبت می کنند با گوش ها یا موهایشان بازی می کنند؟!
اگر شما نمی توانید به خوبی این کار را متوقف کنید، با کودکتان با روشی مهربان  و آرام صحبت کنید و توضیح دهید که ناخن جویدن او کمکی به حل مشکل اش نمی کند و شما دوست ندارید این صحن هرا نگاه کنید و بنابراین اتاق را برای مدت کمی ترک کنید.
درکل اگر او برای مدت طولانی این کار را تکرار کرد و صدمه ای به خودش نزند و استرس اش هم پایان نپذیرفت، بهترین کار اینست که ناخن هایش را تمیز و پاکیزه نگهدارید. کوتاه کردن ناخن هایش و  کم کردن وسوسه جویدن ناخن و کاهش بلع میکروب ها  در او را مورد تاکید و توجه قرار دهید. اگر شما او را برای توقف  رفتارش تحت فشار قرار دهید، تنها به استرس ها و خطر تشدید رفتار وی اضافه کرده اید. علاوه براین هر گونه مداخله مستقیم در این خصوص از قبیل استفاده از رنگ های زننده، محلول های بدمزه روی انگشتان، تنها باعث تشدید رنج و عذاب وی می شود، اگرچه ممکن است که شما فکر کنید این راه حل مناسبی است یا نه. سر و صدای کمتر در مورد این عادت و اینکه خیلی برای ترک آن شلوغ نکنیم به کودک کمک می کند تا برای ترک آن بیشتر آماده شود.
هنگامی که او از شما درخواست کمک می کند به او کمک کنید.اگر دوستان کودکتان او را به خاطر ناخن جویدنش مسخره می کنند، ممکن است او سریعا حاضر به ترک این عادت شود و از شما کمک بخواهد. ابتدا با او در مورد اذیت شدن توسط دوستان اش صحبت کنید و سپس او را تشویق کنید تا به شما بگوید که چه احساسی باعث می شود که او این کار را بکند و بعد راه حل احتمالی را مطرح کنید.
در مورد ترک عادات صحبت کنید. با کودک خود در مورد عادات عصبی و اینکه آنها چگونه ترک می شوند حرف بزنید. یک کتاب خوب که می توان در این زمینه با کودکتان مطالعه کنید:
  Janet Munsil's Where There's Smoke است که در آن Daisy که ناخن هایش را می جود همراه پدرش که سیگاری است هردو سعی در ترک عادات خود می کنند.
به او کمک کنید تا از عاداتش آگاه شود. با تشویق کودک شما از زمان و چگونگی انجام این کار بیشتر آگاه می شود. با آرامش او را در این کار همراهی کنید. برای زمانی که ممکن است او ترک عادت را فراموش کند،نکاتی را مد نظر داشته باشید،

کارهایی از قبیل لمس آرام آرنج یا بازوی وی، یک کلمه رمز. یک یا دو پیشنهاد جایگزین برای این عادت او بدهید.

یک پیشنهاد ساده که زود باورش  کند، مثل راندن ماشین در یک سطح صاف و آسفالت، یا دوچرخه سواریف سپس این عادت را برای دقایق کمی قبل از خواب یا مدرسه تمرین کنید. بعضی کودکان از تذکر فیزیکی، در زمانی که عادت را انجام می دهند، سود می برند تا فکرشان از این کار منحرف شود. این گزینه تنها زمانی برای کودک شما مفید است که خودش آن را انتخاب کند و برای آن تلاش کند. در غیر این صورت برای او تنها به صورت تنبیه خواد بود.

این تکنیک ها را امتحان نکنید: نگهداری ناخن ها با باندها یا کاغذ های چسبی، بکارگیری ماده ای تلخ روی ناخن ها مثل thum که در داروخانه ها موجود است اما حتما از مواد بکار رفته در آن مطمئن شوید.

thum برای مثال از ورقه های  cayenne ساخته شده است. پس زمانی برای کودک شما مناسب است که دستانش را به چشمانش نمالد.

کودکان مختلف تکنیک های مختلفی لازم دارند.اما در کل اکثر کودکان احساسی مشابه هم در این فعالیت دارند شانس موفقیت شما زمانی بیشتر می شود که  از کشمکش و منازعه خودداری کنید.

جویدن ناخن چه وقتی نگران کننده است؟

در موارد نادر، ناخن جویدن شدید می تواند نشانه ای از اضطراب بیش از حد باشد. اگر شدت ناخن جویدن او به اندازه ای باشد که ناخن هایش زخمی یا خونی شود یا اگر جویدن ناخن هایش باعث درد انگشتان کودکتان شود، با پزشک کودک خود کشورت کنید. داشتن رفتارهای نگران کننده همراه جویدن ناخن، از قبیل کشیدن پوستش، کشیدن و یا کندن مژه ها و موهایش اگر الگوی خواب او تغییر قابل ملاحظه ای کرده باشد، نیازمند مشاوره سریع با پزشک است.

بهرام جمالی