لکنت زبان

 
لكنت زبان در كودكان
یكی از مسائل و مشكلات خاص دوران كودكی، اختلالات و ناروانی های گفتاری است كه ازجمله شایع ترین آنها می توان از «لكنت زبان» نام برد.
بر طبق چهارمين راهنماى تشخيصى و آمارى بيمارى هاى روانى، لكنت زبان نوعى آشفتگى و اختلال در روانى گفتار است كه به صورت تكرار صداها، كشش صداها، قطع روانى كلام، تكرار كلمات، مكث بين واژه ها، ناموزونى تكلم و جايگزين كردن واژه ها به منظور جلوگيرى از كشش صداها در بين كودكان و نوجوانان مشاهده مى شود.
اغلب كودكانى كه دچار لكنت زبان هستند، مى دانند كه چه مى خواهند بگويند و شايد بارها نيز آن را تمرين و تكرار كرده اند، ولى به راحتى و در شرايطى خاص قادر به بيان آن نيستند. آنان براى اينكه بتوانند فشار حاصله از وقفه هاى غيرارادى كلام شان را كاهش دهند، دچار پريشانى و آشفتگى مى شوند و سعى دارند با تلاش و كلنجار بسيار حرف خودشان را بزنند. همان طور كه هيچ دو كودكى كاملاً شبيه به هم نيستند، لكنت نيز در همه كودكان به يك شكل نيست. در گروهى از كودكان، لكنت همراه با اضطراب، فشارهاى عصبى، تيك هاى جسمانى، تغيير حالات چهره و حتى گريه كودك است و در گروهى ديگر لكنت موجب ناتوانايى هاى شديد ارتباطى در آنان مى شود. لكنت در بين كودكان خردسال، ناپايدار و گذراست و مى تواند از يك روز به روز ديگر و از يك موقعيت تا موقعيت ديگر تغيير كند. براى مثال كودكى ممكن است به صورت تدريجى دچار لكنت شود و اين اختلال در او ماندگار شود، در حالى كه ممكن است در كودكى ديگر، كاملاً ناگهانى و به يك باره شروع شود و حتى به يك باره نيز از بين برود. علت اين تغييرات مى تواند با حالات روحى- روانى، خستگى، نگرانى و شتاب او براى توضيح دادن مطلب در ارتباط باشد. آنچه كه در اين خصوص حائز اهميت است آن است كه، اگر كودك تازه شروع به لكنت كرده است و پس از مدتى بهبود نيافته است، ممكن است ناروانى در گفتار او موجب تنش، اضطراب و ناكامى او در مراحل مختلف زندگى اش شود كه بهتر است در همان اوان كودكى به دنبال كمك متخصصين بود. در اغلب موارد، لكنت ها و ناروانى هاى گفتار كه ثابت و پايدار مى شوند، ممكن است با افزايش سن بهبود نيابند و مسائل و مشكلات فراوانى براى كودك به وجود آورند.
• ميزان شيوع لكنت زبان
ميزان شيوع لكنت زبان در بين كودكان تقريباً ۵ درصد است و معمولاً تا سنين جوانى، ۸۰- ۵۰ درصد اين افراد با رسيدگى و درمان به موقع بهبود پيدا مى كنند. همچنين لكنت زبان در بين پسرها ۵- ۴ برابر دخترها است و سير بيمارى نيز در بين پسرها طولانى تر است. به طور كلى اغلب مشكلات گفتارى در سنين ۵- ۲ سالگى (يعنى زمانى كه كودكان در حال فراگيرى مهارت هاى كلامى گوناگون، استفاده از لغات جديد، به كارگيرى جملات طولانى تر، صحبت در ميان جمع و بيان نظرات و افكارشان هستند) و ۷- ۵ سالگى (يعنى زمان آغاز مدرسه، برانگيختگى براى يادگيرى و كنجكاوى، هيجان ناشى از كلاس و درس، كسب مهارت هاى اجتماعى و ورود به اجتماع بزرگ تر هستند)، آغاز مى شود.
• مشخصات بالينى لكنت زبان
اغلب كودكان در ۱۵- ۱۲ ماهگى شروع به صحبت كردن مى كنند و در ۲۴- ۱۸ ماهگى با دستور صحبت مى كنند. كودكانى كه لكنت دارند، ميانگين زمان گفتارشان پايين است و تكلم را ديرتر آغاز مى كنند. اينگونه كودكان الزاماً در ساير مهارت هاى رشدى خود كند نيستند. پژوهشگران طى تحقيقى دريافتند كودكان مبتلا به لكنت:
۱- از تعداد بيشترى از گفته هاى تك واژگانى استفاده مى كردند.
۲- ساختارهاى ساده دستورى را به كار مى بردند.
۳- اشتباهات دستورى بيشترى داشتند.
۴- اشتباهات بيشترى در توليد اصوات داشتند.
۵- در مقايسه با كودكان سالم دو ماه تاخير رشد كلامى داشتند. تشخيص لكنت زبان در مراحل اوليه بسيار مشكل است؛ زيرا اغلب كودكان خردسال بدون اين كه هيچ مشكل و يا زمينه اى براى گسيختگى هاى گفتارى داشته باشند، علائمى از لكنت زبان دارند. گروهى از آنها چندان به اين مشكل خود اهميت نمى دهند و اگر چند بار هم نتوانند كلمه اى را به درستى بيان كنند، هيچ ناراحت نمى شوند. در حالى كه در گروهى ديگر، كمترين گرفتگى زبان تاثيرى عميق بر رفتارهاى اجتماعى آنان مى گذارد و سخت تلاش مى كنند تا لغات و واژگان را به درستى بيان كنند. در نهايت نيز از اين كه نمى توانند آن طور كه مى خواهند صحبت كنند، دچار نااميدى و ناكامى مى شوند.
شدت لكنت زبان در كودكان مى تواند از حادترين تا كمترين حالات متغير باشد. متخصصان گفتاردرمانى براى تشخيص و شناسايى كودكانى كه دچار لكنت زبان هستند، به علائم زير توجه مى كنند:
•تكرار صداها و هجاها (مثل، من من من من، او او او )
•كشش يا امتداد دادن صداها (مثل تكرار صدايى مممم ماما، تكرار هجايى مامامامان)
•در ميان اندازى
•مكث درون واژه ها
•انسداد قابل شنيدن و ناملفوظ (مكث هاى پر و خالى)
•جايگزين كردن برخى لغات به منظور عدم گفتن كلمات مشكل
•تكرار واژه هاى تك هجايى
•انجام حركات اضافى مثل، چشمك زدن، تيك، لرزش فك ها و لب و دهان
•بيان واژه هاى مشكل كه با تنش فيزيكى ادا مى شوند.
تمام موارد فوق علائم لكنت زبان هستند و چنانچه والدين، مربيان و نزديكان تصور مى كنند كودكى با اين خصوصيات صحبت مى كند، بهتر است با اتخاذ روش هاى مناسبى درصدد بهبود او برآيند و اجازه ندهند لكنت در او سال ها طول بكشد؛ زيرا گفتن اين جمله «كه خودش خوب خواهد شد»، مشكلى از كودك حل نمى كند.
• مراحل مختلف لكنت زبان
الف- پيش دبستانى: خطاهاى گفتارى اين كودكان ساده و رايج تلقى مى شود و خود را در قالب تكرار سيلاب ها و كشيدن اول صداها نشان مى دهد. از آن جا كه كودك نسبت به شيوه گفتار خود آگاهى ندارد، معمولاً نگرانى خاصى هم از اين بايت احساس نمى كند. چنانچه درمان لكنت در اين مرحله آغاز شود، درصد بهبود كودك بسيار بالا خواهد بود. ب- دبستانى: در اين مرحله كودك به دليل فشارهايى كه از سوى هم كلاسى ها، آموزگاران و والدينش بر او وارد مى شود، نسبت به مشكل گفتارى خود آگاه مى شود و لكنت داشتن را به عنوان مشكلى جدى مى پذيرد. كودك مبتلا به لكنت در اين مرحله تصور مى كند با فشار آوردن بر خود، چشمك زدن هاى پياپى، تغيير حالات چهره و اخم كردن مى تواند مانع از لكنت خود شود. در حالى كه اينگونه رفتارهاى ناخودآگاهانه او پس از مدتى به بخشى از عكس العمل هاى كلامى او تبديل مى شوند.
پ- پيش نوجوانى: در اين مرحله كودك با تغييرات مربوط به بلوغ خود روبه رو است و مشكل لكنت او در موقعيت هاى خاص و جديدى پديدار مى شود. از جمله صحبت با افراد غريبه، خريد كردن، دوست يابى، سخنرانى در كلاس، گفت وگوهاى تلفنى و...
ت- نوجوانى: نوجوانى كه مبتلا به لكنت است از بسيارى موقعيت هاى زندگى اش چشم مى پوشد و از ترس اين كه مورد تمسخر و استهزاى ديگران قرار گيرد، منزوى، كم حرف، مضطرب و افسرده مى شود. در اين مرحله گويش نوجوان بسيار كوتاه و محدود به واژگانى مى شود كه براى بيان و اداى آنها مشكلى ندارد.
• عوامل موثر در بروز لكنت زبان كودكان
تحقيقات مختلفى نشان مى دهند كه لكنت زبان بر اثر مجموعه اى از علل و عوامل به وجود مى آيد. از جمله وجود زمينه هاى ژنتيكى، آسيب هاى مغزى، اختلال سيستم گويايى، الگوهاى نامناسب محيطى، عقب ماندگى هاى ذهنى، اختلالات شنيدارى، بحران هاى روحى- روانى و... اين عوامل شايد به تنهايى علت بروز لكنت زبان در كودك نيست، ولى زمينه را براى ابتلاى او به ناروانى هاى گفتارى هموار مى كند. از جمله عوامل مهم بروز لكنت زبان مى توان به چند علت عمده زير اشاره كرد:
۱- عوامل ژنتيكى و عصب شناسى: تحقيقات گروهى از متخصصين گفتاردرمانى نشان مى دهد كه كودكانى كه خانواده هايى با سابقه اختلالات گفتارى و ناروانى در صحبت و لكنت هستند، بيشتر احتمال دارد كه دچار نقص سيستم گويايى شوند. بر اساس اين پژوهش ها فرد مبتلا به لكنت زبان از نظر ژنتيكى با شخص سالم متفاوت است.
۲- عوامل بيولوژيك: از آنجايى كه سلامت مغز در گفتار و كلام كودك از اهميت ويژه اى برخوردار است، لذا هرگونه فشار، آسيب، ضربه و صدمه اى به مغز مى تواند عوارض گوناگونى در برداشته باشد. از جمله فشارها و آسيب هاى هنگام زايمان، نرسيدن اكسيژن به نوزاد هنگام تولد، آسيب هاى مغزى، صرع و بيمارى هاى عفونى مغز كه منجر به اختلال سيستم گويايى در مغز شوند مى تواند منجر به بروز لكنت زبان در كودك شوند.
۳- عوامل روان شناختى: بديهى است هر كودكى داراى توانايى ها، استعدادها، ويژگى ها و خصوصيات رفتارى خاصى است كه او را از ساير كودكان متمايز مى كند. هيجانات، احساسات، تنش ها، ضربه هاى عاطفى و... همگى از جمله عوامل روانى گوناگونى هستند كه مى توانند تاثيراتى منفى بر گويش و كلام گذارند.
۴- عوامل محيطى: در برخى موارد متاسفانه والدين، مربيان و اعضاى خانواده كارهايى مى كنند كه مانع از سخن گفتن عادى كودك مى شود و او را به عجولانه صحبت كردن و اشتباهات گفتارى وا مى دارد. براى مثال قطع كردن نابه جاى كلام كودك، انتقادهاى بيش از اندازه از صحبت هاى كودك، اصلاح گفتار كودك (تلفظ صداها، كلمات و جملات)، كامل كردن جملات كودك، شتاب زده صحبت كردن با كودك، تاكيد بيش از اندازه به كودك براى تند حرف زدن، فشارهاى انضباطى شديد، توقعات بيش از حد توان كودك، تجربيات ناگوار زندگى، اضطراب شديد مادر و...
• روش هاى درمانى لكنت زبان
براى درمان لكنت زبان كودكان روش هاى بى شمارى وجود دارد كه هر يك بر ديدگاهى خاص تدوين شده اند، از جمله روش هاى روانكاوى، گروه درمانى، خوددرمانى، دارودرمانى، شناخت درمانى و...
در برخى موارد، درمان لكنت زبان نياز به جلسات متعددى دارد كه لازمه آن ايجاد ارتباط مناسب و موثر با كودك و والدينش است. به طور كلى هرچه كودك از نظر سنى بزرگتر باشد، برنامه درمانى طولانى ترى نياز دارد. هدف درمانگر براى بهبودى كودكان خردسال مبتلا به لكنت آن است كه مانع از پيشرفت مشكل او شود و در همان ابتدا آن را درمان كند. هر چه درمان ديرتر آغاز شود و كودك بزرگ تر باشد، احتمال بهبودى كامل كمتر مى شود. در مورد كودك دبستانى، بايد به آنها آموخت كه چگونه تنش خود را كاهش دهند و سعى كنند راحت و آرام صحبت نمايند. اين كار ابتدا از كلمات آغاز مى شود و به تدريج به جملات و عبارت بلندتر و طولانى تر مى رسد.
براى درمان كودكى كه لكنت دارد رعايت دو نكته اصلى بايد مدنظر قرار گيرد:
۱- گفتار كودك از چه لحاظ با گفتار ساير كودكان هم سن و سال او تفاوت دارد؟
۲- خانواده و اجتماعى كه كودك در آن زندگى مى كند، تا چه اندازه براى درست صحبت كردن به كودك فشار مى آورند؟
الف- خوددرمانى: بر اساس اين روش، لكنت زبان رفتارى است كه نياز به اصلاح و بازسازى دارد. كودك بايد سعى كند با تغيير احساسات و نگرش خود نسبت به لكنت زبان خود، رفتارهاى حاصله از آن را (مثل چشمك زدن، تيك هاى عصبى، تنش هاى عضلانى) كنترل كند. از جمله روش هاى مورد استفاده اين ديدگاه، شيوه حساسيت زدايى ، كاهش عكس العمل هاى عاطفى (ترس از لكنت)، جايگزين كردن رفتارهاى مثبت براى كنترل لكنت و روش هاى كاهش هيجان است.
در روش حساسيت زدايى كودك را به تدريج با موقعيت ها و شرايط اضطراب آورى كه موجب لكنت او مى شود، روبه رو مى كنند و سعى دارند با كاهش عوامل تنش زا لكنت او را درمان كنند.
ب- روش جريان هوا: در اين روش كه بيشتر براى كودكان ۷ سال به بالا تنظيم شده است، توجه و تاكيد درمانگر بر اصلاح تلفظ و نظم تنفس است. بر طبق اين شيوه، كودك همان طور كه ياد گرفته است لكنت داشته باشد، مى تواند ياد بگيرد كه لكنت نداشته باشد. اساس اين روش بر تمرين هاى مربوط به رها ساختن عضلات اندام هاى گويايى و كاهش فشار بر آنها است.
پ- دارودرمانى: از آن جايى كه لكنت زبان هميشه با فشار روانى و تنش همراه است، گروهى از درمانگران براى درمان اين عارضه از داروهاى آرام بخش استفاده مى كنند كه البته كمتر معمول است. آن چه كه پزشكان و گفتاردرمانگران در خصوص استفاده از دارو براى درمان لكنت زبان بر آن اتفاق نظر دارند آن است كه در حال حاضر دارو نمى تواند تاثيرى بر درمان كامل و قطعى لكنت داشته باشد.
ت- دستگاه شنيدارى ادينبورگ: اين دستگاه شامل ميكروفن، ضبط صوت و يك گوشى است كه صداى كودك را هنگام صحبت كردن ضبط مى كند و با چند ثانيه تاخير از طريق گوشى ها در گوش كودك پخش مى كند. گروهى از كودكانى كه مبتلا به لكنت هستند، زمانى كه برگشت صداى خودشان را و يا صداى نسبتاً بلندى را مى شنوند، علائم كمترى از لكنت
گرد اورنده:سید محمد حسینی

 

سندرم داون (DS)

داون سندرم های رایج عقب ماندگی ذهنی (MR):سندرم ( DS ):

سندرم داون در قرن نوزدهم توسط یک پزشک انگلیسی به این نام نامیده شد.این سندرم به طور معمول ،بیشتر، از یک ناهنجاری کروموزومی که تریزومی 21 نامیده می شود،یا یک رونوشت اضافی (سه تایی) از کروموزوم 21، ناشی می شود. نشانه های آن شامل عقب ماندگی خفیف تا متوسط ،هایپوتونی (پایین بودن تون عضلانی ) ،چهره ای مشخص همراه با کوتاهی بعد قدامی- خلفی (براکی سفالی ) ، انعطاف پذیری زیاد مفاصل ، ناهنجاری های گوش، مشکلات دهانی – حرکتی و نقایصی در گفتار ،زبان و شنوایی می شود. مشکلات تولیدی و قابلیت وضوح ،و نیز تاخیر در رشد زبان ،در این گروه شایع هستند. ناهنجا ریهای گوش و ناهنجاری های راه هوایی فوقانی ،به اوتیت راجعه گوش میانی منجر می شود که هم بر گفتار و هم بر زبان اثراتی بر جای می گذارد. سندرم داون( DS) در حدود 1 تولد از هر 800 تولد زنده را تشکیل می دهد .وقوع آن با افزایش سن مادر افزایش می یابد. در خواست کردن غیر کلامی در کودکان خردسال مبتلا به  DS به هم ریخته و این مشکل به رشد بعدی زبان بیانی منتقل می شود.برخی محققان اصرار دارند که بعضی مشکلات زبانی مشاهده شده در کودکان مبتلا به DS ،از این نقص های اولیه در ارتباط غیر کلامی ریشه می گیرند. درصد استفاده کودکان DS از ژست های نمادین نسبت به کودکان در حال رشد معمولی بیشتر است که به قدرتی در بیان از طریق ژست اشاره دارد که می توان بر اساس آن،استفاده از یک رویکرد مبتنی بر  ) AACرویکرد مبتنی بر ارتباط ) را برای این کودکان بنا نهاد. مطالعات نشان می دهند که استفاده از برقراری ارتباط دستی می تواند بیان اولیه را تسهیل کرده و رشد کلمات بیانی در این گروه افزایش دهد. با این که رشد زبانی در DS به طور کلی توالی طبیعی را دنبال می کند، اما بعضی نا همزمانی های خاص نیز در کسب   حوزه های زبانی یافت شده است.ناهنجاری های صورتی – جمجمه ای همراه این سندرم، اثرات چند گانه ای بر رشد گفتار و شنوایی دارند. کودکان مبتلا به DS  ،به علت استعداد اوتیت راجعه گوش میانی ، حتی بعد از دوران کودکی اولیه – زمانی که خطر OM برای کودکان غیر DS کاهش یافته است – از نظر این بیماری دائما کنترل می شوند. مشکلات گفتاری مشخصی که مشاهده می شوند شامل صدای خشن،نفس آلود و با فرکانس پایین و نیز گفتاری با قابلیت فهم ضعیف می باشند و به نظر می رسد که غیر قابل فهم بودن به درجا تی مختلف بروز می کند که به میزان بالای حذف صداهای گفتاری وخرابگویی مربوط می شود. همچنین تغییرات مربوط به آواها در DS  نسبت به اشکال دیگر عقب ماند گی ،حتی بعد از مداخله فشرده ،بی ثبات ترند. کودکان مبتلا به DS در تکالیف تولیدی تقلیدی نسبت به تولید خود انگیخته دقیق تر عمل می کنند. درک واژگان اولیه عقب تراز رشد شناختی است . کودکان DS از کلمات و معانی دارای چند کلمه خیلی مشابه آنچه همتایان بر اساس سن عقلی با رشد معمولی به کار میبرند ،استفاده می کنند ،اگر چه سرعت فراگیری آنها کمتر است . احتمال می رود که زمینه رشد معنا شناختی در کودکان DS معمولا قوی باشد. مهارت های تولید نحو در کودکان مبتلا به DS عقب تر از درک آنهاست و این شکاف با سن افزایش می یابد. همچنین مهارت های نحوی در کودکان مبتلا به DS پیشرفت کمتری نسبت به توانا یی های شناختی داشته است و این کودکان مشکلات بیانی بیشتری نسبت به کودکان مبتلا به دیکر عقب ماندگی های ذهنی نشان می دهند . تحقیقات نشان داده که کودکان مبتلا به  DSنقصی ویژه در تولید زبان نشان می دهند که بیشتر در زمینه صرفی – نحوی رخ   می دهد و با بزرگ تر شدن کودک نیز توسعه می یابد .کودکان مبتلا به DS کلمات و تکواژهای عملکردی دستوری را بیشتر از کودکان دارای سن عقلی همسان حذف می کنند و کسب واژگان بیانی سریعتر از نحو است. همچنین مطالعات نشان داده که طول و پیچید گی جمله در نوجوانان مبتلا به DS می توانند رو به رشد باشند و این یافته نشان دهنده نیاز به مداخله زبانی پیوسته و مداوم،حتی برای نوجوانان مبتلا به DS است. یکی دیگر از زمینه های تحقیقی در مورد کودکان مبتلا به DS  ،به رشد خواندن ونوشتن مربوط می شود. تا چندی پیش گمان می شد که خواندن نمی تواند تا قبل از رسیدن به سن عقلی 6 سالگی کسب شود.از آنجا که بسیاری از افراد مبتلا به DS هرگز به این مرحله از رشد نمی رسند ،فرض می شد که یادگیری خواندن برای آنها غیر ممکن می باشد.مطالعاتی که در این زمینه صورت گرفته نشان داده است که سطوح خواندن کودکان مبتلا به DS مقدم بر توانایی های زبانی و شناختی آنهاست.این کودکان با روشی متفاوت از آنچه در فراگیری طبیعی معمول است ،به خواندن دست می یا بند.آنها بیشتر به شناخت کل کلمه تکیه می کنند تا به تجزیه واجشناختی.این مطالعات اشاره دارند که صرف نظر از مسیری که این افراد برای خواندن در پیش می گیرند،خواندن و نوشتن ،هدفی مناسب و قابل دستیابی برای کودکان مبتلا به DS  است و باید قسمتی از برنامه مداخله ارتباطی باشد.

به طور خلاصه ،خصوصیات فیزیو لوژیک کودکان مبتلا به DS می توانند بر برقراری ارتباط آنها اثر بگذارند و لازم است در هر روند ارزیابی مورد بررسی قرار بگیرند.پیشرفت زبانی آنها الگوهای ناجوری را نشان میدهند که فرایند تعمیم از یک جنبه ارتباطی به جنبه دیگر را غیر ممکن می سازد . لازم است که هر زمینه با دقت مورد ارزیابی قرار گیرد .این الگوهای ناجور جزئیا تی هم درمورد جایی که مداخله باید متمرکز شوند ارائه می دهند. برای مثال ،احتمالا نحو بدون مداحله کند تر از اندازه خزانه واژگانی پیشرفت میکند که می تواند اشاره داشته باشد به اینکه در برنامه مداخله برای کودکان مبتلا به این اختلال ،اهداف نحوی در اولویت باشند.نقایص دیده شده در ارتباط پیش زبانی ،بر نیاز به مداخله زود هنگام با در نظر گرفتن سرعت کند فراگیری ،تاکید میکند.به علاوه آگاهی نسبت به اینکه پیشرفت حتی درنوجوانی نیز اتفاق می افتد،نیاز به مداخله زبانی مداوم در سراسر دوران رشد را نشان میدهد.زمانی که ارتباط بیانی حاصل شد،پیشرفت خواندن و نوشتن باید مورد هدف قرار گیرد. ادامه دارد.......

         گرداورنده : بهرام جمالی

www.bahram5873@yahoo.com

 بهرام جمالی

www.mahdi6840@yahoo.com

مهدی زاهدی

 

تغذيه وعقب ماندگي ذهني  

 
 دانشجو : احمد کربلائي محمد ميگوئي - استاد راهنما : جناب دکتر حسن احدي - قسمت اول

يکي از بهترين راهها براي جلوگيري از اتلاف سرمايه هاي اقتصادي وانساني جلوگيري از بروز عقب ماندگي ها است واکثر عقب ماندگي ها قابل پيشگيري است.
ازميان علل عقب ماندگي برموارد زير مي توان اشاره کرد.
1) نقش تغذيه:
يد - روي - مس - منگنز- اسيدفوليک - ويتامين . A,D,K
2) تاثيرات الکل
3) مواد مخدر ودخانيات:
نيکوتين - هروئين - حشيش، ترياک، ماري جوانا - کاکوئين.
4) داروها و مواد شيميايي:
ضد تشنج - ترکيبات تاليد و مايه - داروهاي محرک تخمک گذاري (کلوميفن) - لينيوم.
5) مسموميت ها:
سرب - جيوه.
سو» تغذيه:  آيا مي دانيد که کمبود تغذيه باعث کمبود وزن بچه، زايمان قبل از موعد و اختلال مغزي مي شود. سو» تغذيه ويا به تعبير درست آن نبود تغذيه مناسب يکي ديگر از علل مهم عقب ماندگي ذهني است جنين به هنگام تولد و رشدونمو به املاح ويتامين ها ومواد مختلف چربي، پروتئين و... نيازمند است وبايد ازهريک ازاين مواد به مقدار کافي دريافت کند.
مطالعات نشان مي دهد که سو» تغذيه و کمبود يد، آهن، کلسيم، روي و ويتامينA,D,B2  در افراد جامعه ما بعنوان يک مشکل عمده مطرح شده است. کمبود اين مواد با عوارض متعددي از جمله اختلال رشد جسمي وتکامل مغزي، کاهش بهره هوشي، کاهش قدرت يادگيري و افت تحصيلي و نهايتا کاهش توانمندي هاي ذهني و جسمي افراد مي شود.
کمبود ويتامين هاي ضروري وعدم تغذيه غذاي مناسب در عقب ماندگي ذهني دخيلند.
سو» تغذيه دختران يا نارسايي بعضي از مواد غذايي لازم براي رشد طبيعي کودک موجب اختلال در رشد عمومي وبعضا ناتواني ذهني وناهنجاري رواني گشته و منجر به اختلال در رشد طبيعي وناهنجاري حرکتي و عقب ماندگي ذهني را سبب مي گردد.
بطوريکه بسياري از کودکان و نوجوانان که از تغذيه لازم برخوردار نبوده اند براثر گرسنگي مستعد تا حدود 3 سال نسبت به ديگر همسالان خود عقب ماندگي ذهني داشته اند که جبران آن در سنين بالا به سختي انجام پذير است.
افرادي که سيگار مي کشند يا الکل مصرف مي کنند اکثرا دچار اختلال تغذيه نيز هستند واين اختلالات باعث کمبود ويتامين هاي بدن مادر مي شود که خود درايجاد نارسايي فعاليت هاي ذهني کودک بي تاثير نيست.
نشانه هاي زيادي دردست است که وقتي مادر سو» تغذيه دارد با احتمال سقط خود به خودي جنين يا زايمان زودرس روبروست وبيشتر احتمال دارد که به هنگام تولد کمبود وزن داشته باشد وخطرات برخي عقب ماندگي هاي ذهني و مرگ کودک در سن پايين بالاست. سو» تغذيه مخصوصا مادران ساکن در مناطق فقير را شامل مي شود. درخيلي از کشورها برنامه هايي براي تغذيه کامل زنان باردار وجود دارد. يکي از برنامه ها تپش ناميده مي شود، به اين شکل است که در 5 و6 ماه آخر حاملگي علاوه بر غذاي معمولي روزانه يک عدد تخم مرغ ويک عدد پرتغال ويک ليتر شير دراختيار مادران باردار مي گذارند براي جلوگيري از سو» تغذيه و عوارض ناگوار احتمالي آن.
در بعضي از کشورهاي پرجمعيت مانند کشورهاي قاره آفريقا، آسيا، هندوستان و آمريکاي مرکزي که با فقرغذايي دست به گريبانند، اکثر کودکاني را مي بينيد که دچار عقب ماندگي شديد ذهني هستند و از نظر جسماني عضلاتي تحليل رفته، شکم بزرگ، جمجمه و صورت نامتقارن وچشم هاي گود رفته دارند که همگي براثرکمبود غذايي بخصوص در 3 يا4 سال اول زندگي است. گاهي اوقات کمبود غذايي به قدري باعث ناراحتي مي شود که عوارض آن غيرقابل بازگشت است. بيماري  کواشيررکور  حالتي است که براثر کمبود مواد غذايي بخصوص گوشت و پروتئين ها توليد مي شود تقريبا هميشه با عقب ماندگي رشد جسماني و هوش توام است.
عقب ماندگي هاي ناشي از بدي تغذيه موقعي به وجود مي آيد که مادر خود دچار سو» تغذيه بوده و کودک نيز پس از تولد داراي  رژيم غذاي درستي نباشد، کراريوتود CRARIOTO و دليکاري DELICARDIE وسايرين تحقيقاتي را که درمورد حيوانات و نيز انسان ها انجام شده مورد مطالعه قرار داده و چنين نتيجه اي گرفته اند: نشان دادن تاثيرات سو» تغذيه برميزان عقب ماندگي حيوانات بعلت اينکه آزمايش کنند مي تواند ساير متغيرهاي ممکن و مربوطه را کنترل کند، بسيار ساده تر از انسان صورت مي گيرد. در مطالعاتي که روي انسان انجام مي شود اين که بتوان سو» تغذيه را از محيط يادگيري نامناسبي که در خانه وجود دارد جدا نمود اغلب با اشکال مواجه مي شود اما شواهدي دردست است که نشان مي دهد که سو» تغذيه شديد مي تواند به ايجاد نواقصي در مغز ودر نتيجه به عقب ماندگي ذهني کودک منجر شود. تغذيه بد يکي از علت هاي تولد زودرس مي باشد. به هرحال تولد زودرس وهم اندام کوچک نوزاد هردو مي توانند از نقايص رفتاري وجسماني واز جمله عقب ماندگي ذهني در کودک شود.
مادران بايد رژيم غذايي مناسبي داشته باشند وبه اندازه مطلوب از مواد پروتئيني ويتاميني، معدني در دوران بارداري استفاده نمايند. تغذيه نامناسب و يا ناکافي از عوامل مهم در ايجاد ضايعات در نطفه مي باشد. براي اينکه مادران باردار تغذيه مناسبي داشته باشند بطور کلي لازم است که حداقل 2300 کالري در روز مصرف نمايند واين بايد شامل سه ليوان شير، دويست گرم گوشت، ماست وپنير ويا تخم مرغ يک يا دوعدد ميوه تازه سبزيجات نان وحداقل از چربي يا شيريني باشد.
هيچ غذايي به تنهايي تمام مواد لازم را براي بدن تامين نمي کند وبايد از چهار گروه غذايي استفاده کرد: -1 گروه غلات -2 گروه گوشتي -3 گروه لبنيات -4 گروه سبزي و ميوه.
گروه غلات شامل همه حبوبات است اين گروه تامين کننده انرژي و ويتامين ها است.
گروه گوشتي شامل گوشت ها، ماهي وطيور وجانشين گوشت مانند عدس، لوبياي خشک و فرآورده هاي سويا که ازنظر پروتئين وآهن غني است.
گروه لبنيات شامل شير وپنير وتخم مرغ که تامين کننده پروتئين ريبوفلاوين و کلسيم است.
گروه سبزي و ميوه که حاوي ويتامين و مواد معدني است.
سو» تغذيه پيش از تولد مي تواند به دستگاه عصبي مرکزي و اندام هاي ديگر آسيب برساند. کالبد شکافي بچه هايي که سو» تغذيه داشته اند ويا هنگام تولد يا مدت کوتاهي بعد مرده بودند نشان داد که تعداد سلول هاي مغزي آنها کمتر است وزن مغز آنان 36 درصد کمتراز متوسط است وساختار مغز آنها نابهنجار است. هرچه تغذيه مادر نامرغوبتر باشد وزن مغز کمتر است. به ويژه اگر سو» تغذيه در دوره سه ماه آخر رخ داده باشد. دراين دوره اندازه مغز سريعا رشد مي کند و حدود مواد غذايي اساسي در برنامه غذايي مادر براي رسيدن آن به توان کامل ضروري است. تحقيقات نشان مي دهد که تامين غذايي کافي براي زنان حامله تاثير زيادي بر سلامت نوزادان آنها دارد براي مثال اسيد فوليک در جلوگيري از نابهنجاري هاي مجرايي عصبي، مانند بي مغزي واسپينا بينيدا،  توجه کارشناسان را به خود جلب کرده است. افزودن اسيد فوليک به مواد غذايي در زمان حاملگي نقايص مجراي عصبي را به ميزان 72 درصد کاهش مي دهد. ازاين گذشته مصرف کافي اسيدفوليک در10 هفته آخر حاملگي خطر زايمان زودرس و کم وزني هنگام تولد را به نصف کاهش مي دهد.
از ميان ويتامين ها که با نقايص زمان تولد ارتباط دارد ويتامين A است مصرف زياد آن مي تواند موجب نقايص مادرزادي شود. نمونه هاي ديگر عبارت است از سندرم کومادين که ناشي از استفاده بيش از حد از ويتامين  K است.
مصرف بيش ازحد ويتامين K باعث يرقان نوزاد ومصرف بيش از حد ويتامين D باعث افزايش کلسيم خون نوزاد ودر نتيجه باعث نارسايي قواي ذهني وديگر ناراحتي ها مي شود.

جعفر پور حسینی

مادران باردار زير 35 سال هم بهتر است آزمايش غربالگري داون انجام دهند

 

 
آذين محبي نژاد
015261.jpg
پزشكان براي خانم هاي باردار پيشنهاد جديدي دارند: آنها پيشنهاد مي كنند خانم هاي باردار در هر سني كه هستند، كمتر يا بيشتر از 35 سال، مورد غربالگري براي نشانگان داون قرار گيرند. اين درحالي است كه پيش از اين، سن بالاي 35 سال مادر، به عنوان مهم ترين عامل خطر تولد نوزاد مبتلا به نشانگان داون (همان كه عوام به آن مونگوليسم مي گويند) مطرح بود. كالج پزشكان آمريكايي متخصص بيماري هاي زنان و زايمان، اعلام كرده است كه بايد امكان آزمايش زودرس براي كشف نشانگان داون به همه زنان باردار داده شود و اين موضوع نبايد منحصر به زنان بالاي 35 سال باشد. دليل اصلي پژوهشگران براي اين پيشنهاد آن است كه امروزه روش هاي تشخيصي آسان تري وجود دارند كه براي مادران قابل تحمل تر از روش قديمي آمنيوسنتز هستند و برخي از آنها مي توانند احتمال وجود نشانگان داون و نواقص مادرزادي ديگر را در سه ماهه اول بارداري تعيين كنند.
خطر، يك شبه كم نمي شود
پزشكان اغلب از زناني كه سن بالاي 35 سال دارند مي خواهند تا آزمايش غربالگري نشانگان داون را انجام دهند، اما دكتر جيمز گلدبرگ، از كالج پزشكان آمريكايي بيماري هاي زنان و زايمان در اين مورد مي گويد: درست است كه خطر بروز نشانگان داون با افزايش سن مادر بيشتر مي شود ولي اين بدان معنا نيست كه در سن 35 سالگي ناگهان يك اتفاق جادويي مي افتد. در حقيقت اين احتمال به آرامي افزايش مي يابد، به طوري كه احتمال تولد كودكي با نشانگان داون از يك در 1200 در مادران 25 ساله، به يك در 300 در مادران 35 ساله مي رسد.
همچنين، چون زنان جوان تر، فرزندان بيشتري به دنيا مي آورند، اغلب كودكان مبتلا به سندرم داون در جوامع، از مادران زير 35 سال متولد مي شوند. دكتر گلدبرگ در ادامه مي گويد: ما مرز 35 سالگي را از برنامه هاي غربالگري حذف كرده ايم، چرا كه هم اكنون روش هاي بهتري براي تشخيص در دست داريم.
متخصصان بيماري هاي زنان و زايمان آمريكا براي اين كار راهنماي جديدي منتشر كرده اند كه در شماره ژانويه ژورنال بيماري هاي زنان و زايمان به چاپ رسيده است.
راه هايي براي تشخيص
براي تعيين اينكه چقدر احتمال دارد فرزند يك خانم باردار ،مبتلا به نشانگان داون باشد، روش هاي متنوعي وجود دارد. به عنوان مثال انجام يك آزمايش خون در حدود هفته شانزدهم بارداري مي تواند به غربالگري زودرس نشانگان داون و بسياري از نواقص كروموزومي ديگر در جنين كمك كند.
مؤثرترين آزمايشات غربالگري در فاصله هفته هاي يازدهم تا چهاردهم بارداري و در دو گام انجام مي شوند. يكي از اين دو گام، ديدن ناحيه پشت گردن جنين به وسيله سونوگرافي است. در اين روش، پزشك با استفاده از سونوگرافي، ضخامت گردن جنين را بررسي مي كند. ديدن مايع بيش از حد در ناحيه پشت گردن جنين، نشانه نواقص جنيني است. گام بعدي انجام آزمايش خون و تطابق نتايج آن با تصاوير به دست آمده از راه سونوگرافي است. پژوهشگران مي گويند انجام دادن اين دو گام براي غربالگري در هفته يازدهم بارداري مي تواند تا 87 درصد كودكان مبتلا به نشانگان داون را تشخيص دهد.
اما همه مادراني كه پاسخ تست هاي غربالگري آنها غيرطبيعي است، نوزاد مبتلا به نشانگان داون به دنيا نمي آورند، بلكه اگر نتايج آزمايشات غربالگري غيرطبيعي باشند، براي تشخيص قطعي وجود نشانگان داون در جنين، از راه هاي تشخيصي ديگري استفاده مي شود كه براي مادر كمي سخت تر هستند.
رايج ترين روش تاكنون، آمنيوسنتز بوده است كه در آن مقداري از مايع اطراف جنين را كه حاوي سلول هايي از جنين نيز هست، با سرنگ كشيده و مورد آزمايش قرار مي دهند. اين تست معمولاً پس از هفته پانزدهم بارداري انجام مي شود و در آن خطر سقط جنين نيز به ميزان اندك وجود دارد.
نمونه گيري از جفت راه ديگري براي تشخيص نقايص احتمالي جنين است كه در آن با استفاده از سلول هاي برداشته شده از جفت مادر، سلامت جنين را مورد بررسي قرار مي دهند. خطر سقط جنين با استفاده از اين راه بيشتر مي شود. راه ديگر تشخيص نقايص احتمالي جنين نمونه گيري از خون بند ناف است و معمولاً زماني انجام مي شود كه پزشكان نيازمند تشخيص سريع باشند. هر يك از اين سه روش تشخيصي حدود 98 تا 99 درصد دقت دارند.
پس از اين تنها راه تشخيص نشانگان داون استفاده از روش آمنيوسنتز بود كه راه چندان آساني نيست و با خطر سقط جنين همراه است. بنابر همين دلايل پزشكان پيشنهاد مي كردند تنها زنان بالاي 35 سال يا كساني كه احتمال به دنيا آوردن نوزادي با نشانگان داون در آنها بالاتر است، براي نشانگان داون مورد غربالگري قرار گيرند. اما اكنون به مدد راه هاي جديد غربالگري و تشخيص كه براي مادر و جنين آسان و بي خطر هستند، كالج آمريكايي پزشكان متخصص بيماري هاي زنان و زايمان پيشنهاد مي كند همه مادران را درباره احتمال تولد نوزادي با نشانگان داون مورد غربالگري قرار دهيم. دو گام ياد شده در بالا جديدترين روش براي اين كار بوده و پيشنهاد جديد متخصصان آمريكايي نيز استفاده از همين روش براي همه مادران است.
آشنايي با نشانگان داون
نشانگان داون در اثر وجود يك كروموزوم اضافي در سلول هاي جنين به وجود مي آيد. به همين دليل به آن تريزومي 21 هم مي گويند كه نشانه آن است كه فرد يك كروموزوم شماره 21 اضافي دارد. اين موضوع باعث مي شود تا مبتلايان به نشانگان داون ويژگي هاي جسمي خاصي داشته باشند. مثلاً چهره يك كودك مبتلا به نشانگان داون پهن و مسطح بوده و زبان او هم اندكي بزرگ است.
اين كودكان از نظر ذهني عقب مانده هستند و ممكن است بيماري هاي جسمي ديگري نيز داشته باشند. مثلاً اغلب آنها نقايص مادرزادي قلبي نيز دارند. جالب است بدانيد به دليل آن كه كودكان مبتلا به نشانگان داون چشم هايي با فرم خاص و شبيه مغول ها دارند، در گذشته به آنها منگول و به اين بيماري منگوليسم مي گفتند كه برگرفته از واژه انگليسي مغول بود.
احتمال به دنيا آمدن نوزادي با نشانگان داون با افزايش سن مادر افزايش مي يابد و زناني كه يك بار نوزادي با نشانگان داون به دنيا آورده اند بيشتر احتمال دارد صاحب فرزندي با نشانگان داون شوند. به تازگي، محققان مركز كنترل و پيشگيري بيماري هاي آمريكا طي پژوهش هايي به اين نتيجه دست يافته اند كه سيگار كشيدن مادر و استفاده از قرص هاي خوراكي ضد بارداري، به ويژه اگر با هم توام باشند، ممكن است احتمال بروز نشانگان داون را در جنين بالا ببرد.
نشانگان داون شيوع نسبتاً زيادي دارد به گونه اي كه يك كودك از هر 800 كودكي كه متولد مي شود به اين بيماري مبتلاست. اين بيماري شايع ترين علت عقب ماندگي ذهني نيز هست. بنابر اين استفاده از روش هاي غربالگري براي همه زنان باردار مي تواند از تولد نوزادان بيشتري با نشانگان داون پيشگيري كرده و شيوع عقب ماندگي ذهني را در جوامع كاهش دهد.

گزارش
زندگي روباتها با پرندگان
015264.jpg
015267.jpg
الميرا صديقي- روباتها بار ديگر به كمك انسانها مي آيند تا كشفيات آنان را تكميل كنند. محققان آمريكايي براي كشف نوع زندگي پرندگان و به خصوص داركوبها در جنگل هاي آركانزاس آمريكا از روباتهايي استفاده مي كنند كه از زندگي پرندگان عكسبرداري كنند.
اين روباتها كه توسط مركز تحقيقاتي محيط زيست آمريكا به كار گرفته شده اند دو دوربين ويدئويي دارند كه به صورت متناوب از پرندگان در حال پرواز در آسمان و حتي نشستن روي زمين فيلمبرداري و عكاسي مي كنند.
اين كار، دانشمندان و محققان را به اين امكان مي رساند كه بتوانند روي زندگي پيچيده پرندگان و به خصوص داركوبها كه گونه هايي از آنان گفته مي شود كه رو به انقراض هستند مطالعه داشته باشند. طرز كار اين روباتها به شكلي است كه هر عكسي كه پرندگان در آنها حضور نداشته باشند پاك مي شود و تحقيقات سه ماه دانشمندان با اين روش باعث گرفتن عكسها و فيلم هاي بسيار جذابي از پرندگان شده است.
داركوبها هدف اصلي اين پروژه هستند. آخرين باري كه داركوبها كه بيشتر در جنوب شرقي آمريكا و كوبا زندگي مي كنند به چشم ديده شده اند به سال 1944 بر مي گردد كه همين موضوع باعث شده است تا تحقيقات روي اين نوع پرندگان تمركز بيشتري داشته باشد. در حدود بيش از ??? گونه داركوب در جهان وجود دارد و در واقع داركوبها بايد تقريباً در هر جا كه درخت باشد ديده  شوند.
تحقيق روي اين گونه پرندگان در جنگل هاي بسيار بسيار انبوه در حاشيه رودخانه مي سي سي پي كاري نيست كه انسانها بتوانند از عهده آن به خوبي بر آيند و به همين خاطر روباتها به عنوان بهترين گزينه به فكر دانشمندان رسيده اند. توجه به اينكه حضور انسانها مي تواند باعث فراري دادن پرندگان بشود نيز از مواردي است كه به خاطر آن رأي استفاده از روباتها به تصويب رسيد. روباتهاي به كار گرفته شده در اين عمليات از دو دوربين با كيفيت بسيار بالا تشكيل شده اند كه روي پايه هاي گردان نصب شده و به يك هارد ديسك متصلند. آنها كاملاً ضد آب هستند تا به هنگام وقوع باران نيز آسيبي به آنان نرسد و بتوانند حركات پرندگان در هنگام بارندگي را نيز به طور كامل زير نظر بگيرند.
دوربين هاي ديجيتال اين روباتها به طور پيوسته آسمان را هدف گرفته و هر لحظه عكسهايي با شفافيت 2 مگاپيكسل را مي گيرند.
عكسهاي گرفته شده همگي روي هارد ديسك ذخيره مي شوند و فردي كه در دفتر كار محققان روي اين طرح كار مي كند بلافاصله عكس را برداشته و ذخيره مي كند. به گفته اين محققان تنها عاملي كه مي تواند كار اين روباتها را كمي تخريب كند پرواز بالگردها در اطراف روباتها و يا افتادن برگ درختان روي آنهاست كه به همين خاطر روباتها در مناطق بسيار حساب شده كارگذاري شده اند. روباتهاي فوق در نشست سالانه علم در سان فرانسيسكو نشان داده شده اند و دانشمندان اميدوارند كه اين دستگاهها بتوانند در آينده از زندگي حيوانات خطرناكتر همچون خرسها و يا گوريلها عكاسي كنند و يا اينكه حتي در فرودگاهها براي انجام فعاليت هاي امنيتي به كار گرفته شوند.
چندي پيش نيز محققان پس از سالها تلاش و بررسي توانستند رازي را در مورد داركوبها كه سالها روي آن بحث بود را فاش كنند. آنها از راز عدم ايجاد سردرد و ضربه مغزي در داركوب به رغم وارد آوردن ضربات مهلك به درختان پرده برداشتند. محققان دانشگاه كاليفرنيا دريافتند كه ماهيچه هاي قوي، استخوان هاي اسفنجي شكل و يك پلك سوم مغز است كه اين پرنده را از آسيب ديدن حفظ مي كند زيرا در انسانها در صورت وارد آمدن ضربه شديد به سر، بلافاصله رگ هاي خوني پشت چشم پاره مي شوند و مشكلات غير قابل حلي براي افراد ايجاد مي شود كه معمولاً منجر به مرگ مي شود. حال با توجه به شدت و توالي ضربات وارده به درخت از سوي داركوب، توانايي اين پرنده در حفظ سلامتي خود به رغم وارد آوردن چنين ضربات مهلكي به درخت بيش از پيش مشخص مي شود.
دكتر ديويس از چشم پزشكان دانشگاه كاليفرنيا، به دليل كشف اين راز بزرگ جايزه ارزشمندي معادل جايزه نوبل را دريافت كرد و نتايج تحقيقاتش نيز در نشريه معتبر چشم پزشكي انگليس به چاپ رسيد. بر اساس گزارش لايو ساينس، اين محقق دريافت كه يك ميلي ثانيه مانده به وارد آمدن نوك داركوب به درخت، ماهيچه هاي متراكم در گردن اين پرنده منقبض شده و در ادامه پلك داخلي داركوب نيز بسته مي شود.اين فرآيند موجب مي شود كه پرنده از ذرات ريز چوب كنده شده از درخت نيز در امان باشد. حال با وجود شگفتي هاي بسيار در خلقت اين پرنده استفاده از روباتها و هزينه هاي بسيار براي ردگيري اين پرندگان عمل چندان عجيبي به نظر نمي رسد.
منبع: بي بي سي
 بهرام جمالی

فیلم.فیلم

با عرض سلام.می خواستم بگم که دانشجویانی که می توانند فیلمی در مورد کودک استثنایی گیر بیارند اقدام به جستجو کنند.با تشکر دبیر انجمن علمی.مجتبی دریابر